ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

ما مرغابی ها منتظریم تا به ما بگویند چه کنیم

ما گروهی از اردک ها و مرغابی هایی سرگردان هستیم که مغز ما تنها توانایی جهت یابی و پیدا کردن غذا را دارد. بنابراین نیاز به عده ای افراد برگزیده که عقل بیشتر و سواد بیشتری از ما دارند و صلاح و خیر و شر ما را بهتر می دانند داریم تا به ما بگویند چه بکنیم و چه نکنیم و چه به صلاحمان است و به کجا برویم یا نرویم. همه مسائل که به سادگی پیدا کردن غذا نیست، حتی همین غذا پیدا کردن هم هزار نکته دارد!
اگر اینها بر روی زمین نبودند قطعا ما نمی دانستیم به کجا باید برویم و اگر هم تصمیم می گرفتیم احتمالا به بیراه می رفتیم و سرنوشت خودمان را تباه می کردیم. آنها باید به ما بگویند که چی برایمان خوب است و چی بد، وگرنه ما که قدرت فهمیدن اینکه مثلا "پیشگیری بهتر از درمان است" را نداریم و حتما باید آنها بگویند که ارزش داشته باشد و حتما هم باید گوش کنیم. آنها باید چاقو را از دست ما بگیرند، وگرنه دستمان را می بریم. پس همیشه بلندگو جلوی دهانشان بگیرید تا هر وقت دهانشان را باز کردند یک کلمه از حرفهای آنها را از دست ندهیم.

یک نفر با یک نفر دیگر دیدار کرده است و موضوع صحبتشان پیشگیری از وقوع جرم بوده است. نفر اول انگار خیلی به خودش فشار آورده که یک چیزهایی در مورد پیشگیری بگوید و در اوج صحبت هایشان فرموده اند که "پیشگیری بهتر از درمان است" و بعد آن را بسط و شرح داده اند که باید از کودکی پیشگیری را شروع کنیم و خیلی مهم است! و البته شدنی است! همچنین از ظرفیت صدا و سیما هم استفاده شود! قبل از طلاق هم می توان از آن پیشگیری کرد! فضای مجازی هم خیلی خطیر است! و باید در آن بحث پیشگیری را خیلی جدی گرفت!
من اولا این همه تلاش و پشتکار ایشان که بتوانند در مورد پیشگیری اینقدر صحبت راهگشا داشته باشند را تحسین می کنم، گفتنی است که عموم مردم پس از شنیدن این صحبت های فصیح با اهمیت پیشگیری آشنا شدند و نصایح گره گشای ایشان را در فضای مجازی، ازدواج و در مورد فرزندانشان سرلوحه قرار دادند. ضمنا صدا و سیما ماموریت جدیدی برای فرهنگ سازی در مورد پیشگیری را آغاز کرد. ضمنا باز هم نتیجه گرفتیم که ایشان چقدر باسواد و فهمیده هستند و هر حرفی که می زنند چقدر گرانبها و درست است.
اگر می شنیدم که ایشان در یک سخنرانی عمومی اینها را گفته اند خیلی بیشتر افسوسناک بود دیدن مردمان ما که آنقدر بی سواد هستند که نشستن پای نصیحت هایی که برای صفحه آخر کتاب قصه شب کودکان نوشته شده است برایشان جذاب و آموزنده است. اما دو نفر با هم ملاقات کرده اند و صحبت هایی با هم رد و بدل کرده اند که قصدشان به خودشان ربط دارد و لزوما به معنای اعلام شدن برای انتشار عمومی نبوده است.

ابله آن رسانه هایی هستند که این صحبت ها را نشر و انتشار می دهند و از هر چیزی می خواهند خوراک خبری برای مردم درست کنند تا آنها را بیشتر سرگرم کنند و در این میان هم از طریق آگهی بیشتر درامد بیشتری کسب کنند. آنها یک تیتر مبهم و سوال انگیز برای آن ایجاد می کنند تا مردم کنجکاو شوند بر روی آن کلیک کنند و آمار سایتشان بالا رود. آنها به این که آیا یک کلمه بدرد بخور در گزارششان بود یا نه اهمیتی نمی دهند و همین که توانستند عده ای را فریب دهند تا صفحه را باز کنند به هدفشان رسیده اند. آنها به میزان ارزش خبری یک موضوع اهمیت نمی دهند بلکه به جای بازتاب بی طرف اتفاقات به فکر ایجاد ارزش خبری هستند.

اکثر منابع خبری ایران کاملا غیرحرفه ای هستند و عمل می کنند، برای همین است که کاملا باید از آنها اجتناب کرد، آنها ارزش دیده شدن ندارند و نباید وقتتان را برای پیدا کردن یک کلمه بدرد بخور در میان انبوه خزئبلات آنها هدر دهید. به خاطر همین سادگی و بی توجهی ما است که انقدر آگهی و بنر از در و دیوار سایتشان بال می رود که گاهی متن نوشته در آن گم می شود.

"تذکر آیت الله x در مورد اصلاح فضای مجازی" تیتر مطلب مورد اشاره بود. اسم این شخص عمدا سانسور شده است، چرا که ما هم سانسور کردن بلد هستیم و هم اینکه مقصود از این نوشته بررسی صحبت های شخص خاصی نبوده، بلکه در مورد وضعیت این خبرگزاری که چه عرض کنم این آشغال پراکن ها است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۰, جمعه

آیت الله یا متخصص نرم افزار!؟

اینها سخنان آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد است. در یکی از سایتهای خبری سخنرانی امروز ایشان را خواندم که در حد متخصصان طراز اول صنعت نرم افزار اظهار نظر می کنند:


علم الهدی با تاکید بر این‌که دولت محترم همین که به فضای ورود دشمن توجه کرد اقدامی بسیار ارزشمند است، گفت: توجه به فضای مجازی موثرترین حرکت در اقدام و عمل به اقتصاد مقاومتی است، امروز اگر بخواهیم به مردم بگوییم از شبکه‌های اجتماعی استفاده نکنند مثل این است که بگوییم در خیابان راه نروید، اما باید نرم افزارهای بومی ایجاد کنیم.

امام جمعه مشهد با اشاره به این‌که ما در فضای مجازی و آی.تی مثل سایر فناوری‌ها از نظر نیروی انسانی در سطح بالایی قرار داریم، خاطرنشان کرد: امروز فارغ التحصیلان نمونه رشته‌های نرم افزار و آی.تی به وسیله شرکت‌های فیس بوک، گوگل و مایکروسافت دعوت به همکاری می‌شوند، چرا ما از توانایی این افراد در داخل کشور استفاده نکنیم تا برای فرار از این برنامه‌ها به نرم افزارهای چینی و ژاپنی روی بیاوریم؟

عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: بزرگترین حرکت جهشی در اقتصاد مقاومتی این است باید با همکاری و کمک به شرکت‌های دانش بنیان موتورهای جست‌وجوگر و نرم افزارهای بومی تشکیل دهیم و مسوولین ما به خارج، غرب و آمریکا پشت کنند.


حالا در ادامه یک جمله اثرگذار دیگر از ایشان میخوانیم که در مواجهه با آن فقط باید گفت چه کسی مجبورت کرده انقدر اظهار فضل کنی؟ منظورت از مردم کیست؟ در کدام عالم زندگی میکنی؟

نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی تاکید کرد: مردم ما آن‌قدر اسلام را دوست دارند که با یک فتوای تحریم نرم افزارهای خارجی، دیگر به سراغ آنها نمی‌روند و از نرم افزارهای بومی استفاده می‌کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

انتخابات و کابوسی از جنس کاغذ

دو روز مانده به انتخابات
امروز صبح سر کار میرفتم. هوا تقریبا طوفانی بود. وانتی توجهم را جلب کرد که پر از تراکت های انتخاباتی بود. عده ای دور آن جمع شده بودند و کیسه کیسه تراکت ها را تحویل گرفته و از آن دور می شدند.
با گروهی از آنها تصادفا هم مسیر شدم. ظاهر آنها بسیار شلخته و چهره آنها شبیه افغان های مقیم ایران بود. به اولین فرعی که پیچیدند شروع کردند تراکت ها را دسته دسته پرتاب کردن! آنقدر قدرت آنها زیاد بود که من بار اول فکر کردم تراکت ها از آسمان نازن می شوند! آنقدر پرتاب کردند که در چند ثانیه کف خیابان تا چشم کار می کرد پر شد از کاغذ، از فرهنگ و داد و فریادهای داغونشان نگو که در حد فاجعه فرهنگی بود.

امشب از پنجره خیابان را نگاه می کردم. رفتگر محل مثل هرشب مشغول جارو زدن بود. من نمی دانم اینها هرشب چند ساعت این یک تکه خیابان را جارو می زنند و چقدر مردم آشغال می ریزند که هر وقت نگاه می کنم مشغول هستند.
امشب رفتگر یک کار اضافه هم انجام می داد. همان طور که جارو در یک دستش بود به هر ماشینی که می رسید با دست دیگرش تراکت های انتخاباتی را از پشت برف پاک کن‌ها برمی داشت و به سطل می انداخت. حتما صحنه اول صبح جلوی چشمش بود که هر کس که به ماشینش می رسد اول تراکت ها را از پشت شیشه میکشد و به زمین می اندازد. خودم هم وقتی حوصله ندارم میگویم "حالا یک آشغال کمتر و بیشتر چه فرقی دارد!" حالا محکم تر می گویم متاسفانه.

انتخابات برای چه کسی بیش ازهمه کابوس است؟ شاید برای رفتگر محل که کار او را دوچندان می کند و برای هر تکه کاغذ کف خیابان ممکن است مجبور باشد دلا شود و با دست آن را بردارد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

مرگ غم انگیز و زودهنگام اندیشه در شبکه های اجتماعی

همه آنچه که در چند پاراگراف میخواستم بگویم در سه جمله خلاصه میکنم:

گفته های گرانمایه از دانه های نقل هم بی بهاتر شده اند
رفتار ما در شبکه های اجتماعی بی اعتنایی و بی احترامی به اندیشه و تفکر است
نمیخواهم قطره ای در این سیل ویرانگر باشم
امدز

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

چطوری همه کامپیوترارو کامپیوتر دم دستی خودمون کنیم؟

خوب منظور از این جمله چیه؟
فرض کنید که شما سه تا سیستم کامپیوتری دارید. کارهای شما یکی کتاب خوندنه و دیگری کار روی پروژه ای چیزی. پروژه میتونه یه پروژه نرم افزاری باشه یا کار گرافیکی یا نگارش یک مقاله یا کتاب و یا هر کار دیگه ای که روی کامپیوتر انجام میدید.
حالا فرض کنید که شما صبح پشت سیستم اول نشستید و 30 صفحه از کتاب رو خوندید و 5 صفحه از مقاله رو هم توی فایل ورد نوشتید. شب به خونه میرید و میخواید ادامه کار رو روی سیستم خانه تان انجام بدید. حالا چه راه حلهایی دارید؟
این راه حلها به ذهن من میرسه؟ 1. فایلهارو همیشه روی یه فلش سیو کنید و به هر سیستمی که رسیدید اون رو باز کنید. 2. یه لپتاپ بگیرید و به اون وابسته بشید و همه کارهاتونو روی اون انجام بدید. 3. فرایندی اتوماتیک برای همسان سازی از طریق اینترنت ایجاد کنید.
راه حل اول و دوم که واقعا پردردسر هستند و اصلا نمیشه به اونها فکر کرد. راه حل سوم با دو ابزاری که در ادامه معرفی میکنم به آسانی آب خوردن امکان پذیر است. پس از پیاده سازی این راه حل دیگر دغدغه ای از بابت ادامه کارتان روی سیستم دیگر نخواهید داشت و هر سیستمی که پشت اون میشینید تبدیل به سیستم دم دستی خودتون میشه.
برای این کار ما از دو ابزار استفاده میکنیم:
ابزار اول: برنامه و سیستم ابری Mendeley جهت همگام سازی کتاب های PDF. 
این ابزار یک نسخه مخصوص کامپیوتر داره که اون رو نصب و به اکانتتون توی این سایت وصل میکنید. سپس هر کتابی که به این ابزار اضافه می کنید به اکانتتون هم منتقل میشه و روی هر کامپیوتر دیگه ای که این رو نصب کنید هم کتابها خودبه خود لود میشه. این ابزار نسخه مخصوص موبایل هم داره و به خوبی روی اون کار میکنه. خواندن کتاب هم مستقیم روی همین ابزار انجام میشه و ویژگی فوق العاده اون امکان کامنت گذاری،نشانه گذاری، یادداشتگذاری و هایلایت توی کتاب هست که این تغییرات به راحتی بین همه سیستم های شما یکسان میشه. این ابزار آخرین صفحه ای از کتاب رو که خوندید هم همیشه به یاد میاره.
ابزار دوم: GIT. این ابزار برای همسان سازی فایلهای شما بین سیستم ها به کار میره. بسیار مفصل است اما در حدی که کار ما رو راه بندازه در حد 5 دقیقه یادگیری نیاز داره. نکته اینه که ما این ابزار رو به سایت github وصل میکنیم. سپس هر تغییری که به فایل هامون بدیم رو باید روی اکانتمون توی این سایت اعمال کنیم و بعد پشت هر دستگاهی که نشستیم اخرین تغییرات رو دریافت کنیم. ویژگی بارز این ابزار این هست که توی سرعت عمل و شناسایی دقیق تغییرات ما در فایلها(که فایلهای تغییرنکرده رو هربار نخواد ارسال/دریافت کنه) هست که این کارها رو به بهترین نحو انجام میده. همچنین فایلهای ما رو به صورت ایمن و فشرده شده منتقل میکنه که با سرعت کم نت هم به مشکلی برنخوریم.

حالا سناریوی خودم اینه که یک کامپیتر رومیزی و یک لپ تاپ خودم دارم و بسته به شرایط از یکیش استفاده میکنم. سر کار هم سه تا سیستم دارم که بسته به اینکه چه روز و ساعتی باشه و در اون روز مشغول چه کاری باشم با یکی از این سیستم ها کار میکنم.
اولین قدم این بود که روی همه سیستمها Mendeley and GIT بعلاوه همه برنامه هایی که باحاشون کار میکنم مثل آفیس، ورد، فوتوشاپ، ابزار برنامه نویسی و ... رو نصب کردم. بعدش پشت هر سیستمی که میشینم Mendeley رو باز میکنم و اون آخرین صفحه از همه کتابهایی که میخونم رو میاره و به ادامه مطالعه و یادداشت برداری و حاشیه نویسی توی اونها میپردازم و برنامه رو میبندم. در عرض چند ثانیه تغییرات روی اکانتم هم اعمال میشه. روی پروژه هام هم کار میکنم. برای این کار فقط کافیه یک دستور pull توی گیت بدم که همه تغییراتم رو دریافت کنه و فایلهام به آخرین ورژن تبدیل بشه. این کار به لطف سرعت عمل گیت در عرض چند ثانیه انجام میشه. سپس کار میکنم و موقع بلند شدن یه دستور push میزنم و تغییرام روی نسخه اصلی اعمال میشه. حالا پشت هر سیستم دیگه ای چه خونه یا سر کار یا هرجای دیگه بشینم همین کار رو تکرار میکنم و ادامه کارم رو انجام میدم.
به لطف پاک کردن همه برنامه های زاید مثل پیام رسانها روی گوشی، حالا خیلی وقتها فرصت میکنم که روی گوشیم هم آخرین صفحه کتابهام رو هم با Mendeley باز کنم و چند صفحه ای بخونم.

پینوشت: داشتم به این فکر میکردم که دنیا به ابزارهای حرفه ای تری برای این کارها نیاز داره. دوست دارم در آینده بتونم با تلفیق این ابزارها و بعلاوه ابزارهای دیگه ای با هم یک محصول یکپارچه رو ایجاد کنم که همه این قابلیتها رو به طور اتوماتیک داشته باشه. یعنی ابزار مطالعه، تحقیق، یادگیری و کار به طور یکپارچه و در بستر یک سرویس. تحقیقی هم قبلا کرده ام و به نتایج بسیار خوبی در استفاده از فرمت epub به عنوان فرمت مورد استفاده جهت داکویمنت به جای PDF رسیده ام. یک سرویس نیمه کاره جهت یادگیری به نام آکامایند هم قبلا ایجاد کرده ام. جهت سرویس ابری فایل هم قبلا کارهایی جهت راه اندازی سرویسی به نام رپوزیتور کرده ام. امیدوارم بتونم به زودی روی این پروژه کار کنم و به تجربه بهتر ما در استفاده از ابزارها کمک کنه.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

گود بای زندگی

این مطلب رو زمانی مینویسم که ناراحتم و غمگینم و و خودم هم نمیدانم چم هست.
آخرین مطلبی که نوشته بودم مربوط به سال 91 است. سه سال پیش.
زمان سریع می گذرد.
من در این مدت خیلی تغییر کرده ام. برخی ویژگی های شخصیتی عوض شده اند و برخی هم ناخواسته استیبل شده اند. در حال تلاش برای بیرون ریختن مزخرف هایش هستم. سبک زندگی و تفکراتم تغییر زیادی کرده اند. با بسیاری از نقطه نظرات سابقم موافق نیستم. اما هنوز همان آدم هستم. همان آدم تنبل که دلش می خواهد بیحال نباشد. به خیلی از چیزای اون موقع اعتقادی ندارم. ولش کن.

دنیا هم عوض شده. موبایل ها ترکونده اند. آن زمان فقط یک نیمباز بود برای ارتباط صوتی. فیسبوک هم همچنان ان و خز است. بعضی وقتها زندگی فقط می شود همین آشغالهای توی موبایل و جای خیلی چیزها رو گرفتن.

یک چیزی باید بگم. خیلی از دیگران من را گاو می بینند. گاوی که دایم ثابت وایستاده و در حال نشخوار کردن است و هنر دیگری ندارد. به سختی می توانند باور کنند که یک گاو گنده توان دویدن داشته باشد. به خصوص گوسفندان مرا گاوتر می بینند. هر چه گوسفند ماهرتری باشند قوت گاوبینی شان بیشتر است. 

من هیچ اشکالی نمی بینم که گاو باشم ولی قدرت فهمیدن داشته باشم. هیچ اشکالی ندارد که همه مرا گاو ببینند، اما من انگار آنها را واقعی تر می بینم، خیلی وقتها میتونم خود واقعی تر اونها رو خارج از پوست گوسفند ببینم. اونها آدم های جالب و دوست داشتنی هستن که ترجیح دادن همینطوری جنب و جوش کنن. شاید وقت نکردن یا نخواستن یا ندیدن که جاهای دیگری برای کشف کردن غیر از مسیر آب خوری و چراگاه هست. بزهای باحالی هم هستند که به هر چیزی میرسند شاخ می زنند!

پوست گاو برازنده من نیست. گاهی مرا دیده اند که از آن بیرون آمده ام و از هر گرگی خرس تر بوده ام. از هر خرگوشی بالدارتر بوده ام. خیلی عجیب هست که یک گرگی که خرس هست و یا خرگوشی که بالدار هست رو دید ولی چیزی که جلوی چشممون هست نبینیم. به همان پوست برگشته ام و عذرم دقیقا مشخص نیست. در اون تو گرم می مانم و محافظت می شوم. در عوض حوصله ام سر می رود و چالاکی ام سلب می شود. فرساینده و تنگ است.
نمی دانم شاید تا آخر عمر به ناچار همین تو ماندم. از اژدها و هیولا نمی ترسم اما کمان های شکاری در اطرافم وجود دارد که مرا می ترساند. آنها شبیه ماسماسک اسباب بازی هستند، مکانیزم پیچیده ای هم ندارند و با یک قیچی کارشان تمام است ولی افسوس...

آرامش............. آزادی............... تف به اجبار  و در عوض شکوفایی و بالندگی تا هرکجا که بشه.  مفهوم زندگی برایم همین است و لذت چیز دیگری نیست. اگر این مفهوم توی حلقت به بهای نابودی بود چی؟ نمی دانم. ج: پس غلط میکنی زر میزنی.

Summary: Hate is not wise, but sometimes i like to be fool, very fool since i'm a human and have this option. I hate all iran and iranian, it resembles a fucking limited cage and i expand it to the whole world. everywhre I go i will carry on limitations because i've been trained to live with them, the family was an exceptional favor on this. the fucking bastard piece of shit life. Sorry for not having enough courage to get off from this enormous amount of shit. I've found that I cannot turn it to a flower garden but at least promise to first get rid of them as soon as I made a real belief of myself of being a painter.

P.S.: I always recommend people to have enough sleep and a regular sleep cycle. Now that I've recovered by a full sleep, found that all that I've written here as a post, are bullshits of a sleepless mind. There is no hate at all. We are doing well for a better life and I'm trying to keep a positive attitude toward all aspects of life.

پینوشت: من به همه پیشنهاد میکنم که خواب کافی داشته باشند. به خصوص اگر نداشتند آن موقع چیزی ننویسند که حاصل آن چیزی جز خزئبلات این پست نیست. جهت عبرت گرفتن پاک نمیکنم.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

در اواخر دسامبر ۲۰۱۲ مردم چند دسته بودند؟



خوب هرچه به جاهای فقیرتر می‌رویم بیشتر درباره این مزخرفات دسامبر ۲۰۱۲ صحبت می‌کنن. اما اگر مردم رو می‌خواستیم براساس دسامبر ۲۰۱۲ دسته‌بندی کنیم شاید چنین میشد:

یک دسته اونهایی که فکر می‌کنن در ۲۱ دسامبر دنیا واقعاً به پایان میرسه!
به این جمعیت قلیل باید واقعاً تبریک گفت، چون قدرت تخیل خوبی دارن و یا برعکس چون موضوع مهم‌تری برای فکر کردن ندارند پس به ناچار مغزشان روی این جور چیزها تمرکز می‌کند.

یک دسته هم اونها که فکر میکنن واقعاً اتفاقی خواهد افتاد ولی یه کمی شک دارن!
خوب داداش من تصمیم خودتو بگیر! ببین خودت چی فکر میکنی؟

دسته سوم اونهایی که اصل این قضیه رو قبول ندارن، ولی میگن اگه بشه چی میشه!
خوب اینکه جو عمومی چی باشه روی این افراد خیلی تأثیر داره. این‌ها به شوخی با دوستان خود درباره پایان جهان صحبت میکنن و وانمود میکنن این قضیه رو جدی نگرفتن و یا برعکس وانمود میکنن در عین خونسردی این قضیه رو خیلی جدی هم گرفتن. هر دو تاش فرقی با هم نمیکنه و فقط نکته مهم اینه که این افراد در این باره تحلیلی از خودشون ندارن و بدین جهت باری به هر جهت هستن. اگر می‌خواستم این نوشته را خیلی خلاصه کنم می‌گفتم که تنها همین یه دسته وجود دارن.

دسته بعدی اونها که سفت و سخت دلیل و برهان میارن که این قضیه ۲۰۱۲ واقعیت نداره.
خوب این‌ها فکر میکنن که از حقیقت بزرگی مطلع هستن و احیاناً فکر میکنن باید دیگران رو هم در مقابل این دروغ بزرگ آگاهی بدن. خدا خیرشان بدهد.

و دسته بعدی و آخر هم اونها که درباره این حرف بی‌تفاوت هستن و یا حداکثر براشون مثل یک فیلم سینمایی می مونه.

خوب شرایط مساعد بود که این شایعه جذاب از آب در بیاد و خوب بگیره. یعنی شرایطی بهتر از این حداقل در دوره ما وجود نداشت و نداره که چنین شایعه‌ی از این شاختر و باحالتر بشه ساخت. خیلی وقت پیش در یک روستایی کنار یه قنات آب یه تخته سنگ وجود داشت که از یک زاویه خاص وقتی بهش نگاه میکردی شبیه دوتا دختر بودن که کوزه آبی رو روی سرشون حمل می‌کردن. این تخته سنگ اسمش بین اهالی اونجا خیلی هم معروف بود و داستانی هم داشت که این دو تا دختر یه صبح خیلی زود اومده بودن از اینجا آب ببرن که چند نفر بهشون حمله می‌کنن، پس اونها لب آب شروع به دعا می‌کنن و از خدا می خوان که از اونها محافظت کنه. پس خدا اونها رو درون قنات پناه میده! و هنوز هم مخفیانه اونجا دارن زندگی می کنن و این سنگ هم از همان موقع به عنوان نشانه در آنجا پدید آمد. عجب!
خوب این داستان تخته سنگ که خیلی تابلو هست که اول اون وجود داشته و بعد یه آدم خیالاتی داستان دو دختر رو برای اون ساخته و آدمهای ساده بعدی هم که داستان رو شنیدن و نقل کردن نفهمیدن که در اصل برعکسش وجود داشته.

اما در ۲۱ دسامبر امسال:

احتمال سازماندهی عملیات بزرگ تروریستی در این روز خیلی ضعیف هست، چون نیروهای امنیتی در این روز در حالت آماده باش هستند.

احتمال یک عملیات نظامی و غیره در این روز خیلی کم است، چون با اینکه برنامه‌ریزی برای این روز مثلاً حمله به سوریه در این روز در ابتدا جذاب است اما در نگاه دوم و یک روز بعد خیلی خز و ضایع هم هست که بخواهی تاریخ کارت را روی این روز تنظیم کنی.

احتمال تحریک هکرها برای سازماندهی یک عملیات و یا برنامه‌ریزی ویروسی برای خرابکاری در این روز روی شبکه اینترنت بالاتر از روزهای دیگر است. به هر حال این‌جور کارها برای این دوستان ما یک نوع سرگرمی هم محسوب می‌شود دیگر.

خوب میشه این لیست رو همین‌طور ادامه داد که چه کارهای جذابی جالبه که در چنین روزی انجام بشه. به هر حال تقویم دوستان مایا در این روز تمام می‌شود و مثل ادیسون که ما را یاد برق می‌اندازد این تقویم مایاها هم ما را به یاد سنگ شدن می اندازد.

پی نوشت: خوب چند هفته‌ای هست که فرصت دیدن تلویزیون و این جور چیزها دست نداده و به ذهنمان رسید که در این تاریخ بشینیم و فیلم تخیلی ۲۰۱۲ را ببینیم که خیلی در گوشه هاردمان خاک خورده.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

اصل اعتماد به نفس

شاید شما هم مثل خیلی‌های دیگر در جستجوی اعتماد به نفس بیشتر هستید و یا این واقعیت مهم را درک کرده‌اید که دنیا بیشتر مواهبی را که دارد به افراد متکی به نفس و خودباور می‌دهد و نه به افرادی که سرشار از ترس و تردید هستند و هیچ‌گاه نمی‌توانند قدمی استوار با تکیه بر اعتماد بر خود بردارند.
اعتماد به نفس اصولا در نتیجه یک باور ساده به وجود می‌آید که آن را خواهیم گفت و فرق بین میزان این باور در انسانها، معمولا به اندازه فاصله بین با اعتماد به نفس‌ترین انسانها با مرددترین آن‌ها در دنیا است.

اصل اعتماد به نفس

اعتماد به نفس واقعی از درون می‌آید و هیچ ارتباطی به آنچه که در زندگی بیرون روی می‌دهد ندارد. اعتماد به نفس اعتماد به قابلیت، توانایی، اقدام کردن و عمل کردن خود برای رسیدن به خواسته‌های خود است و نه به آنچه که انجام داده‌ایم و یا به نتایجی که گرفته‌ایم و یا ممکن است بگیریم یا نگیریم.

مشخص است که خواندن چند خط نوشته به معنای باور به آن نیست. باور در نتیجه‌ی یک درک عمیق به وجود می‌آید و شاید بهتر باشد که این اصل اعتماد به نفس را بیشتر باز کنیم و البته که هیچ بعید نیست تا این درک عمیق که در برخی به اتفاق و یا با تلاش بسیار برای شناخت در طول سالیان به وجود آمده و یا حتی در خیلی‌ها هرگز اتفاق نیفتاده، در شما و در همین ساعت اتفاق بیفتد و منبع عظیم اعتماد به نفس درونی خود را بهتر بشناسید.

اولین و مهمترین نکته برای درک اصل اعتماد به نفس این است که هوشیار باشیم که اعتماد به نفس واقعی بر پایه‌ی نتایجی که می‌گیریم و یا بازخوردی که دریافت می‌کنیم و یا رفتاری که دنیا با ما دارد، شکل نمی گیرد. این همان جایی است که اغلب افراد در آن اشتباه می‌کنند. با گرفتن یک نمره خوب، یک ارتقای شغلی و یا خیلی ساده‌تر در اثر انجام کاری که در آن مهارت دارند اعتماد به نفس می‌گیرند اما این اعتماد به نفس همیشگی نیست و به محض روبرو شدن با شرایطی که در آن تبحر ندارند و یا در اثر یک برخورد و یا اتفاق نامطلوب اعتماد به نفس قوی آنها از هم می‌پاشد. باید درک کرد که افراد وقتی که کاری را انجام می‌دهند که در آن مهارت دارند، در آن کار اعتماد به نفس بالایی دارند اما مگر در تمام ساعات روز تنها آن کار را انجام می‌دهند و یا می‌توانند در همه‌ی کارها مهارت و تبحر کسب کنند؟

یک خلبان ماهر شاید بتواند یک هواپیمای عظیم را با اعتماد به نفس بالا در سخت‌ترین شرایط اضطراری فرود آورد اما این به معنای آن نیست که او حتماً می‌تواند بدون ترس و اضطراب به خوبی برای جمعی سخنرانی کند و یا یک وکیل ممکن است از پس دفاع در سخت‌ترین جلسات حقوقی بر بیاید اما برای گرفتن یک هدیه‌ی ساده برای تولد همسر خود ناتوان باشد.

واقعیت آن است که حتی نابغه‌ترین افراد دنیا هم نمی‌توانند در همه‌ی کارها تبحر پیدا کنند و همینطور نمی‌توان اعتماد به نفس را از فعالیتی به فعالیت دیگر منتقل کرد و از این روست که اگر بخواهیم اعتماد به نفس خود را بر پایه‌ی نتایجی که می‌گیریم و یا مهارت‌هایی که در زمینه‌های گوناگون داریم بنا کنیم همواره با تزلزل مواجه خواهیم بود و هرگز نمی‌توانیم به یک منبع دائمی و پایدار اعتماد به نفس دست یابیم.

اعتماد به نفس واقعی هیچ ارتباطی به آنچه که در زندگی بیرون روی می‌دهد ندارد، بلکه نتیجه‌ی این باور درونی و قلبی است که از حداکثر امکانات، توانایی‌ها و قابلیت‌های خود استفاده می‌کنم و هر اتفاقی که در زندگی‌ام بیفتد و با هر مشکلی که روبرو شوم، هر آنچه که لازم است با میل و رغبت انجام خواهم داد تا به خواسته هایم برسم و مهم نیست که نهایتاً آن کارها را انجام خواهم داد و یا خیر. مهم این اعتماد به خود است که نه با تکیه بر یک یا چند توانایی خود بلکه با اعتماد به قابلیت و توانایی اقدام کردن و عمل کردن خود به آنچه می‌خواهم، خواهم رسید.

بار دیگر اعتماد به نفس زاییده این تعهد به خود و اعتماد به خود است و به نتایجی که ممکن است بگیریم و یا نگیریم بستگی ندارد زیرا اگر ملاک اعتماد به نفس واکنش‌های دنیا باشد، در بسیاری از اوقات نمی‌توان سرشار از اعتماد به نفس بود چون ما نمی‌توانیم پاسخ‌های دنیا را کنترل کنیم و فقط روی یک چیز می‌توان حساب کرد و آن تعهد و پایبندی ما به خودمان است که می‌توانیم در رابطه با خواسته‌هایمان با خودمان صادق باشیم و این اعتماد را به عزم و اراده خودمان داشته باشیم که همیشه می‌توانیم اقدام‌های لازم در جهت رسیدن به خواسته‌هایمان را بلافاصله انجام دهیم.

می‌دانیم که همیشه از آنچه انجام می‌دهیم نتیجه مطلوب و پیش‌بینی شده نمی‌گیریم و به هر آنچه که دوست داریم، شاید نرسیم؛ اما این اشکال ندارد، چون ملاک اعتماد به نفس برپایهٔ نتایج مطلوب نیست بلکه بر اساس این تعهد است که آنچه که لازم است انجام می‌دهم و از پای نمی نشینم و این باوری است که با اعتماد به نفس‌ترین انسان‌ها بر آن پایبندند.

حال اصل اعتماد به نفس را بار دیگر بخوانید و همیشه به یاد آورید که اگر شما به خودتان باور داشته باشید، دیگران هم به شما باور خواهند داشت. راه اعتماد به نفس همیشه راه آسانی نیست و ما در زندگی گاه با سختی‌ها و چالش‌های بزرگی مواجه می‌شویم که می‌توانند استوارترین افراد را هم دچار تردید کنند. در این مواقع پرورش مهارت‌هایی می‌تواند راه را برای ما آسان کند. پیشنهاد می‌کنم تا بقیه مطالب مرتبطی که قبلا نوشته‌ام و یا در آینده منتشر خواهم کرد را هم مطالعه کنید . برای دسترسی به آنها می‌توانید از برچسب‌های درج شده در پایین همین نوشته کمک بگیرید.

شالوده این مطلب برگرفته از کتاب «اعتماد به نفس» نوشته باربارا دی آنجلیس است.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

تلویزیون دانشگاه نیست!

تلویزیون در کشور ما در انحصار "سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی" است و بعلاوه رویکرد آن به وضوح مورد قبول بخشی از جامعه(بزرگ یا کوچک) نیست. این نارضایتی در مورد رویکرد تلویزیون را می توان حتی با مشاهده خود برنامه های تلویزیون احساس کرد که با افت کیفیت برنامه های آن در بسیاری از بخشها مواجه شده است که ناشی از عدم تأمین نیازهای تولید کنندگان و چهارچوب محدود برای تولید برنامه های تلویزیونی است.
بسیاری معتقدند که برای تلویزیون در کشور ما در حال حاضر تنها نام ملی باقی مانده است و رویکرد آن از انتظارات گسترده مردم فاصله گرفته است و یا به تدریج به جهتی خاص کشیده شده است که تنها مورد پسند بخشی(بزرگ یا کوچک) از جامعه است.

اما اشکال تلویزیون ما در چیست؟ ضعف مدیریتی آن در کجاست؟
در واقع تلویزیون ما به خودی خود اشکالی ندارد و بلکه وظیفه خود را از طریق بخشنامه ها به درستی انجام می دهد. اشکال اساسی را می توان در ساختار سازمانی صدا و سیما و قانون اساسی کشور جستجو کرد که به رادیو و تلویزیون تنها به عنوان ابزاری در دست حکومت اسلامی نگاه می کند.
این طرز تفکر بیشتر در سالهای پایانی رژیم شاه و بخصوص در آستانه پیروزی انقلاب شکل گرفت که در آن زمان پیوستن ارتش و صدا و سیما به انقلاب، برابر با سقوط رژیم شاه تلقی می شد و این تصور با توجه به امکانات ارتباطی آن زمان که رادیو و تلویزیون از معدود ابزارهای ارتباطی و کسب اخبار بودند تا حدود زیادی درست تصور می شود اما مسئله این است که این تصور با همان قدرت و صلابت وارد متن قانون اساسی شد و همچنان تا به امروز پای برجا مانده است.
این دیدگاه آنقدر پررنگ بوده و باقی مانده است که مسئولان امر و حتی توده هایی از مردم معتقدند که تلویزیون موظف است همیشه در چهارچوب مشخص و برنامه ریزی شده حرکت کند، برنامه های آن همواره در جهت رشد و اعتلای فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ایرانی باشد و هر چیزی خارج از آن تخلف تلقی شده و باید فــــیلـتر گردند.
اگر اهل پیگیری اخبار باشید حتما به دفعات به اخباری برخورد کرده اید که فلان مسئول یا کارشناس نسبت به برنامه یا سریالی انقاد کرده است و مثلا می گوید: "پوشش فلان مجری یا مهمان شایسته نبود" یا "از حرکات و حرفهای جلف گونه استفاده کرد"، "این سریال باعث تبلیغ تجملات شده است"، "بازیگران زن چرا در جهت تبلیغ حجاب برتر از چادر ملی استفاده نمی کنند"، "سخنان فلان مهمان در برنامه تلویزیون از خط قرمزها عبور کرد"، "چرا برنامه های مذهبی کم شده است، چرا زیاد شده است" و ...
وجه مشترک همه ی این اظهار نظرها این است که این افراد همگی معتقندند که تلویزیون تنها نهادی حکومتی با بودجه دولتی در خدمت تبلیغ ارزشهایی در چهارچوب مشخص است(حتی با وجود ملی و انحصاری بودن اینگونه نیست) و در هر جایی که این موارد رعایت نمی شود، در حال هدر دادن بودجه دولتی است و مرتکب تخلف شده است.

اشکال این تصور این است که به این نکته توجه نمی کنند که کارکرد اصلی تلویزیون تک منظوره یا چند منظوره نیست و قابلیت های آن تنها به ارزش سازی، فرهنگ سازی و غیره محدود نمی شود. تلویزیون فرای اینها دارای کارکردهای اصلی چون خبرپراکنی، سرگرمی، دانش پراکنی، تبادل فرهنگی، وقت تلف کنی، ایجاد احساس خوب یا بد، ایجاد حس آرامش یا تنش، ایجاد تنوع و نشاط و بسیاری کارکردهای اصلی و فرعی دیگر است و اینگونه نیست که بگوییم هدف اصلی آن مثلا ارزش سازی انقلابی است و بقیه چیزها تنها در جهت و به دنبال آن قابل اعتنا هستند.
این دیدگاه درباره کارکردهای همه منظوره تلویزیون تا حدی توسط بسیاری از مدیران و برنامه سازان تلویزیون دنبال می شود اما برای بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران به خصوص دینی قابل درک نیست و همچنان آنها دیدگاهی خشک و یکجانبه نسبت به تلویزیون، سینما و هرچیزی مشابه آن، در سر دارند و بر آن اصرار می ورزند.

تلویزیون دانشگاه نیست، حتی شعبه ای از آن هم نیست و دانشگاهها در جایگاه خود در سراسر کشور فعال هستند. تلویزیون، تلویزیون است با همه ی کارکردهای آن. کسی مخالف آن نیست که کانالهایی دولتی و حکومتی وجود داشته باشد که در آن مواضع و اخبار دولتی و حکومتی پوشش داده شود. فرهنگ و ارزشهای انقلاب اسلامی در این کانالها ترویج شوند و هر انتظاری که در قانون اساسی از تلویزیون ملی می رود در این کانالها جامه ی عمل پوشانیده شود.
اما ما تلویزیون و رادیو را که ابزاری با ماهیت همه منظوره هستند را به کلی محدود کرده ایم. از آن تعریفی با عنوان "رسانه ملی" در چهارچوب محدود و کنترل شده در سطح بالا و ارشد حکومتی در آورده ایم که مستقیما توسط آن کنترل و نظارت می شود و بقیه کارکردهایی را که این ابزار در چهارچوبی آزادتر می تواند داشته باشد را از بین برده ایم.
تا وقتی که تعریف تلویزیون همان تعریف ارائه شده ی "رسانه ملی" است نباید انتظار داشته باشیم که تلویزیون به بنگاهی اقتصادی و سودده که همواره پتانسیل بزرگی برای آن داشته است، تبدیل شود. بودجه ها در آن تزریق می شوند و چون همه چیز بخشنامه ای است، در آن انگیزه و رقابتی نیست، هدر می روند و کیفیت برنامه ها هم تغییر چندانی نمی کند. اختلاف نظرها باقی می ماند چون هر کسی انتظار خود را از رسانه ملی دارد و ما تنها یک رسانه ملی داریم  و کانالهای متنوع و مستقل تلویزیونی وجود ندارد تا هر کس کانالی متناسب با سلیقه و دیدگاه خود برای نگاه کردن و یا کار کردن انتخاب کند.  
رسانه ملی منفرد با هر مدیریتی هرگز نخواهد توانست همه ی دیدگاهها و سلایق را پوشش دهد، آزادی عمل ندارد چون تعریف آن ملی است و اجازه ندارد موضعی خلاف ملی بگیرد. حتی در خیلی از مواقع جرأت تغییر موضع هم ندارد، چون همه از آن انتظار دارند و با هر تغییر موضعی صدای عده ای در خواهد آمد. چنین رسانه ای هرگز پویا و زنده باقی نخواهد ماند و در دراز مدت با گرفتار شدن در دام فرسایش و یکنواختی در انجام وظایف اولیه خود هم ناتوان و غیرمؤثر خواهد بود. از آنجا که نیازها متنوع است و همواره تغییر می کند، رسانه ای که با بخشنامه کار می کند و آزادی عمل ندارد، هرگز انعطاف پذیری و قابلیت تغییر همسنگ با نیازهای پویای جامعه را ندارد و با پیدا کردن هر جانشینی توسط مردم، رفته رفته کنار گذاشته می شود.

دیدگاهی که تعریف "رسانه ملی" را به وجود آورده همچنان با قدرت زنده است. امروزه اینترنت بسیاری از کارکردهای تلویزیون را بر عهده گرفته و حتی در مواردی از آن پیشی گرفته است. اگر تفکر "رسانه ملی" که سـانســــور کردن و محدود کردن در طی سالها تبدیل به یکی از چند عملکرد اصلی آن شده است و باقی ماندن به عنوان "رسانه ملی تنها" یا "رسانه ملی یکتا" که همواره دنبال شده است، بخواهد ادامه پیدا کند، باید شاهد تلاش برای محدود کردن ابزار آزاد اینترنت در چهارچوب "رسانه ملی" باشیم. اتفاقی که با آغاز موج گسترده ســـانســــور سایتها شروع شد و با ایجاد "مرکز عــملیاتی مدیـریت حوزه مــجازی کشور" و همچنین بحث پرتنش "اینترانت ملی" در سال 1390 شدت گرفت و در این میان تنها چیزی به نام "رسانه ملی" باقی می ماند که با نگاهی به عملکردها می توان نتیجه گرفت که "رسانه ملی" چیزی است که همیشه سعی دارد ابزارهای ارتباط جمعی جدید مانند رادیو، تلویزیون، اینترنت و هر آنچه که با کارکرد مشابه در آینده می آید را تحت کنترل و اختیار خود گرفته و با ملی(انحصاری) کردن آن امکان استفاده آزاد(در چهارچوب قانون) از آن را گرفته تا به طور کلی آن را در خدمت اهداف مطلوب خود قرار دهد.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

نامه‌ی سرگشاده به سران کنترلگر اینترنت در ایران


ما نسبت به وضعیت اینترنت در ایران اعتراض جدی داریم، آنقدر که حاضریم برای پیگیری آن هفته‌ها و شاید ماه‌ها دست از کار کشیده و برای پیگیری این وضعیت وقت صرف کنیم، بلکه تغییری در اوضاع حاصل شود.
اتصال اینترنت سالهاست که دیگر برای ما تنها برای تفریح، سرگرمی و امور غیرجدی اهمیت ندارد، بلکه اکنون تبدیل به پرکاربردترین ارتباط در زندگی‌مان شده است.
ما تلویزیون نداریم، رادیو نداریم، کتاب نداریم، روزنامه نمی‌گیریم، تلفن نمی‌زنیم، بلکه از اینترنت فیلم‌ها و تصاویر مورد نظرمان را دریافت می‌کنیم، اخبار را می‌خوانیم و یا گوش می‌دهیم، وضعیت هوا را چک می‌کنیم و اگر نتوانیم موسیقی مورد نیازمان را دانلود کنیم مجبور می‌شویم موسیقی تکراری گوش کنیم و اینها حداقل کارهایی است که از طریق این اتصال انجام می‌دهیم.

ما برای ارتباط برقرار کردن با دوستان، آشنایان، همکاران و مشتریانمان به ندرت از تلفن استفاده می‌کنیم، بلکه بخش عمده‌ای از ارتباطات روزانه‌مان از طریق صدا بر روی اینترنت برقرار می‌گردد، بقیه‌اش هم از طریق ایمیل، شبکه اجتماعی و غیره است.
کار و کسب ما از طریق اینترنت است، اگر یک روز متصل نشویم انگار که مریض شده‌ایم و به سر کار نتوانسته‌ایم برویم.
ما سالهاست که کتاب خاصی نخریده‌ایم، بلکه دائما به جای آن مقالات گوناگون در سایت‌های مختلف را می‌خوانیم، به سایت‌های آموزشی و پرسش و پاسخ و غیره مراجعه می‌کنیم و برای هر موضوعی چندین بار در اینترنت جستجو می‌کنیم و گاهی هم لازم می‌شود تا کتاب یا منبعی را به طور کامل دانلود کنیم و آن را مطالعه کنیم.
ما شاید با خرید یک وسیله جدید، یک لباس جدید و یا یک تغییر در محیط اطرافمان کمی هیجان‌زده شویم، اما وقتی که یک نرم‌افزاری را که روزانه ساعتها با آن کار می‌کنیم را از طریق اینترنت به‌روزرسانی می کنیم و امکانات و ظاهر آن ارتقا می‌یابد، خیلی بیشتر برایمان هیجان دارد.

آقایان بدانید که وقتی اینترنت قطع می‌شود، برایمان مانند آن است که زندانی شویم و نصف کارهایی که هر روز انجام می‌دهیم را دیگر نمی‌توانیم انجام دهیم. حال آنکه این اتصال انگار برای شما در حکم یک اسباب‌بازی غیرجدی است و به خود اجازه می دهید که به راحتی هر بلایی را که خواستید سر آن در‌آورید.
هر روز پورتی را می‌بندید، باز می‌کنید، محدود می‌کنید، سرعت را بالا و پایین می‌کنید، نصف سایت‌ها را مسدود کرده‌اید، به جای ما تصمیم می‌گیرید و اجازه دسترسی آزاد به اطلاعات را نمی‌دهید، اصلا برای اینکه خدای ناکرده به اطلاعات خاصی دسترسی پیدا نکنیم، حاضرید کل اینترنت را قطع و وصل کنید و اصلا برایتان مهم نیست که با این کارهایتان چه خسارت‌هایی به ما می‌زنید.
به عنوان آخرین نمونه ما تا همین چند روز پیش برای تنظیم و مدیریت سرورهایمان از پروتوکول SSH استفاده می‌کردیم، از طریق پورت آن مستقیما به سرور متصل می‌شدیم و کارهایمان را انجام می‌دادیم، اما شما به ناگاه آن را بستید، بعد از یک روز آن را باز کردید و دوباره روز بعد کلا آن را بدون توجه به کاربرد آن بستید و برای ما دردسر درست کردید، به این بهانه که از آن برای دور زدن فــــیلــتریـــنگ هم می‌توان استفاده کرد.

با توجه به شناختی که از شما داریم، انتظار نداریم تا همه این مسائل را کاملا درک کنید. اما می‌خواهیم تا حداقل بدانید که ما احمق نیستیم و در زندان محبوس هم بزرگ نشده‌ایم که نتوانیم تصور جایی بزرگتر از یک اتاق را بکنیم. ما آنقدر به اطرافمان توجه داریم که همواره وجود هوای پیرامونمان را احساس می‌کنیم.
ما آدم‌هایی هستیم که اگر ذره‌ای امید به بهبود اوضاعی داشته باشیم از هیچ اقدامی برای آن دریغ نمی‌کنیم. برای همین است که سعی داریم حداقل این پیاممان را به گوشتان برسانیم که ما آدم‌های مستقلی هستیم که می‌توانند برای خود تصمیم بگیرند، قرار نیست که سر طنابی را که به شما متصل است را بگیریم و به هر کجا که شما می‌روید کشیده شویم. شما حداکثر می‌توانید روی محیط اطراف ما تأثیر بگذارید. گرانی، تورم، بی‌ثباتی اقتصادی، قیمت دلار در عرض مدت کوتاهی می‌رود که دوبرابر شود، همه‌ی اینها و خیلی چیزهای دیگر که در حال اتفاق افتادن است بر زندگی ما تاثیر دارد، اما این تاثیرات با همه مشکلاتی که برایمان ایجاد کرده، اهمیت چندانی برای ما ندارد.
برای ما مهم‌تر آن است که بتوانیم آزادانه فکر کنیم، تصمیم بگیریم، عمل کنیم و با دستیابی آزاد به اطلاعات مسیر پیشرفت و تکامل را طی کنیم. دستیابی به اطلاعات بعد از نان شب برای ما واجب‌ترین چیز است. اگر همه‌ی راه های تبادل اطلاعات را هم به طور کامل ببندید حاضریم به خاطر آن از مرزهای کشور عبور کنیم، حتی اگر به پاسپورت‌های ما مهر خروج نزنید، حاضریم به صورت قاچاق از مرزها عبور کنیم، هارد دیسک‌هایمان را پر کنیم و سپس به داخل کشور برگردیم.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

این اوبونتوی بی‌مصرف

وقتی اوبونتوی ۱۱.۱۰ را نصب می کنید یک واسط کاربری با نام یونیتی بالا می آید. زبان و کلام از توصیف این واسط کاربری زیبا و جذاب عاجز است؛ برای همین تصمیم گرفتم تا تصویری از آن منتشر کنم:
Ubuntu 11.10 Unity Environment
هرچقدر فکر کردم دیدم مناسب ترین تصویر برای توصیف این محیط همین لنگه کفش پاشنه بلند است؛ زیبا، جذاب و  می تواند صاحب آن را یک سر و گردن از دیگران بالاتر نشان دهد اما استفاده از آن زجرآور است و هیچ کارایی دیگری ندارد.
اگر محیط یونیتی قرار است برای دسکتاپ بکار رود، به نظر من فقط به درد این می خورد تا فرد آن را جلوی دیگران باز کند و به کاربران ویندوز پز دهد که من دارم با چه محیط زیبا و باکلاسی کار می کنم. بعد از آن می تواند بلافاصله ویندوز را بوت کند و کارهای خود را به آسانی انجام دهد.

این مطلب را در اصل برای کاربران ویندوزی نوشته ام که حرفه‌ای‌تر هستند و یک چیزهایی درباره لینکس شنیده اند و بدشان نمی آید تا در یک فرصتی یک نسخه از آن را(احتمالا اوبونتو) گرفته و سعی کنند تا به جای استفاده از ویندوز کرک شده کارهای خود را بر روی آن انجام دهند.
یقین دارم که این تجربه جدید آنها خیلی موفق نخواهد بود و بعد از کمی سر و کله زدن با نسخه جدید اوبونتو به این نتیجه می رسند که همان لاشه‌ی ویندوزشان نسبت به این دوهزار بار بیشتر می ارزد.
اما می خواهم به این کاربران بگویم که زود قضاوت نکنید، بگذارید یک تاریخچه کوتاه بگویم. محیط کار  زیبایی که شما در اوبونتوی ۱۱.۱۰ می‌بینید در واقع یک کار جدید و نوپا است. این محیط که با نام Unity توسط شرکت کنونیکال توسعه داده شده است، در واقع مثل یک کودک دو ساله است که تا بالغ شدن فاصله زیادی دارد و الان تنها فقط یک کوچولوی خوشگل و مگوری است.
اوبونتوهای قدیمی تر از محیط کار گنوم۲ استفاده می کردند، محیط کاری ساده، کلاسیک، جاافتاده و بدون مشکل که سالهای سال به تکامل رسیده بود. نیازهای جدید، خواسته‌های جدیدی را مطرح کرد و از این رو تیم توسعه دهنده گنوم تصمیم گرفت تا بر روی یک نسخه جدید و متفاوت کار کند.
حاصل کار آنها گنوم ۳ بود که کمتر از یکسال است که عرضه شده است. شاید از گنوم۳ هم بتوان به عنوان کودکی هم سن و سال یونیتی یاد کرد که تا به بلوغ رسیدن فاصله‌ی زیادی دارد.
اینها را گفتم تا یکوقت بعد از نصب اویونتو توی ذوقتان نخورد، شما کاربر ویندوز که سالها تجربه‌ی استفاده از یک محیط کامل و با امکانات و قابلیت شخصی-سازی بالا می آیی و به دنبال یک چیز بهتر از آن هم هستی، قطعا وقتی به جایی می آیی که هیچ قابلیت تنظیم شدن گرافیکی از خودش ندارد و حتی از قابلیت راست-کلیک موس هم بهره‌ی خاصی نبرده است قطعا توی ذوقت می خورد.
من خودم خیلی وقت هست که محیط کار ویندوزم چیزی شبیه یونیتی فعلی هست. یعنی نوار وظیفه من به جای پایین در سمت چپ صفحه قرار دارد و استارت منو هم از بالا باز می شود. این چینش با مانیتورهای واید روی لپ‌تاپ به نظرم بهترین کارایی را دارد، اما تجربه کار کردن با محیط غنی ویندوز به کلی با این محیط یونیتی این فرمی و ناقص متفاوت است.

اما اینها به آن معنا نیست که لینوکس فعلا به درد کار کردن نمی خورد، بلکه تنها به معنای آن است که تنها این دو محیط کاری نوپا فعلا به درد استفاده نمی خورند و دو سه سالی باید برای آنها صبر کرد.

در عوض محیط کار KDE در خدمت گذاری حاضر است. یک محیط کار کاملا بالغ، حرفه‌ای، مدرن و با قابلیت تنظیم شدن بالا که در طول سالها هزاران باگ آن برطرف شده است. شما در این محیط می توانید کارهای خود را به راحتی و بدون درد انجام دهید و همزمان از محیط زیبای آن هم لذت ببرید. بر خلاف گنوم و یونیتی لپ‌تاپ شما موقع کار کردن بیخودی داغ نمی کند و باتری آن سریع خالی نمی‌شود و برخلاف ویندوز هم چراغ هاردتان بیخودی چشمک نمی زند.
نمایی از محیط کار KDE 4.3
 اما چطوری از این محیط استفاده کنیم. اگر هنوز لینوکس نصب نکرده اید، کافی است که به جای دریافت اوبونتو، کوبونتو را دریافت و نصب کنید. اگر هم از قبل اوبونتو را نصب کرده اید، هیچ مشکلی نیست؛ لینوکس حداکثر انعطاف پذیری را به شما نشان می دهد، شما می توانید بدون مشکل همه‌ی محیط‌های کاری را نصب کرده و با هم داشته باشید و فقط هنگام وارد شدن نوع مورد نظر خود را انتخاب کنید، مثل این:
 
 برای نصب KDE در داخل اوبونتو روی این لینک کلیک کنید تا پکیج kde-standard با حجم حدود ۲۵۰ مگابایت دریافت و نصب شود. بعد از آن گزینه‌ی آن در هنگام وارد شدن اضافه شده و می توانید آن را انتخاب کنید.

 توجه: میزان رضایت از یک محیط کار گرافیکی تا حد زیادی وابسته به سلیقه و همین‌طور نوع کاربری شخص از آن می باشد. بدیهی است که این مطلب هم براساس تجربه‌ی شخصی نویسنده نوشته شده است و ممکن است با نظر محترم شما متفاوت باشد.
 پی نوشت: مدتی است که دیگر اغلب کارهایم را در این محیط انجام میدم و فقط گهگاهی وارد ویندوز میشم. نشانه‌اش هم در نوشته ها این است که نیم‌فاصله‌ها را در این نوشته خیلی بهتر رعایت کرده‌ام. یادش بخیر قبلا فقط برای مواقع ضروری کلید Alt را میگرفتم و بعد ۱۵۷ را میزدم.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

پیشنهادی برای سازماندهی تعطیلات آخر هفته


ظاهرا در میان آقایان اختلاف نظراتی در مورد تعطیلات آخر هفته وجود دارد. برخی اعتقاد دارند که همین روال کنونی مناسب است و یک روز تعطیل رسمی جمعه برای هفته کافیست. عده ای هم می گویند که باید بر تعطیلات آخر هفته افزود و ما دو روز در پایان هر هفته تعطیل رسمی باشیم.
حتی در بین کسانی که معتقند باید دو روز تعطیلات پایان هفته داشته باشیم هم اختلاف نظر وجود دارد. دسته ای از آنها می گویند که پنج شنبه ها که از همین الان هم کم و بیش تعطیل است و از این رو اگر قرار باشد دو روز تعطیلات آخر هفته داشته باشیم آن دو روز پنچشنبه و جمعه است. دسته دیگر می گویند که ما همین الان هم به خاطر تعطیلات آخر هفته در تعامل با دنیا دچار مشکل هستیم. دنیا در روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل است و ما هم جمعه ها تعطیل هستیم. همین الان ما تنها چهار روز کاری مشترک با دنیا داریم و اگر قرار باشد پنج شنبه هم به آن اضافه شود، تنها سه روز باقی می ماند که فاجعه است! و از این رو بهتر است روز دوم تعطیلات شنبه باشد.

اما راه حل چیست؟ چگونه می توان همه این مشکلات را با هم حل کرد؟
یک راه حل این است که ما تعطیلات هفتگی را کمی جابجا کنیم و هفته را به جای شنبه در دوشنبه شروع کرده و روزهای شنبه و یکشنبه را به عنوان آخر هفته معرفی کنیم. اما چنین چیزی بعید است که مورد پذیرش جمعی قرار گیرد و تصویب شود، چون در مغز همه حک شده است که جمعه ها تعطیل است و شنبه شروع هفته است.(یکشنبه و دوشنبه هم گویا هر کسی کاری دارد!)
پیشنهاد دیگر که در آن درعین هماهنگ سازی با دنیا همان پنج شنبه-جمعه خودمان هم باقی می ماند این است که به جای این کارها بیاییم و کل ایام هفته خود را کمی جابجا کنیم! چه کسی گفته است که ما حتما باید به پنج شنبه بگوییم ترزدی و به جمعه بگوییم Friday؟
می توانیم روزهای هفته را از تاریخی خاص به قول معروف دو روز به جلو شیفت دهیم و بعد از آن پنج شنبه ما معادل Saturday فرنگی ها و جمعه ما هم معادل Sunday فرنگی ها می شود. به عبارت دیگر لازمه این کار این است که ما تنها یک هفته استثناعا به جای مثلا یک روز یکشنبه، سه روز یکشنبه داشته باشیم و بعد از آن همه چیز عادی می شود، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.
اما باید حواسمان جمع باشد که بعد از آن شنبه معادل Monday، یکشنبه Tuesday، دوشنبه Wednesday، سه شنبه Thursday، چهارشنبه Friday، پنج شنبه Saturday و جمعه هم معادل Sunday می شود و فبها که روز خورشید هم هست.
روش دیگر پیاده سازی این هماهنگ سازی که به نظر می رسد تبعات کمتری هم داشته باشد این است که باز هم از تاریخی خاص اعلام کنیم که تعطیلات آخر هفته را از پنج شنبه و جمعه به شنبه و یکشنبه منتقل کرده ایم و در عین حال نامگذاری ایام هفته را هم عوض کرده ایم و از این به بعد به دوشنبه ها، شنبه می گوییم. با این ترفند همه گول می خورند و احساس نمی کنند که چطور جابجا  شده است و سپس مردم شروع و پایان هفته شان را بر این اساس تنظیم می کنند. این کار را دو مرحله ای هم می توان پیادی سازی کرد، مثلا اول تعطیلات را به شنبه و یکشنبه منتقل می کنیم و بعد همه می گویند این چه مسخره بازی است که شنبه-یکشنبه باید خانه بمانیم و دوشنبه سر کار برویم و بعد می گوییم چشم به خاطر گل روی شما اسمش را هم عوض می کنیم و از این به بعد به دوشنبه، شنبه می گوییم.

نمی دانم شاید آنهایی که سالهای دور ایام هفته را می چیدند و تعطیلی آن را تنظیم میکردند، آیا ارتباط کافی با یکدیگر نداشته اند و یا هرگز فکر نمی کردند که تعامل روزی انقدر زیاد می شود که لازم می شود بعدها به فکر هماهنگ سازی شروع و پایان هفته بیفتند. اینکه روزهای هفته در همه جای دنیا همان هفت روز است هم خود از عجایب است و تنها می توانیم بگوییم خدایا شکر، جای شکرش باقی است.
تغییر چیزی که استفاده از آن گسترده می شود بسیار مشکل و بعضا غیرممکن است. همان طور که امروز برای بریتانیا و استعمارات قدیمش بسیار مشکل است که فرمان های ماشینشان را از آن طرف بکنند و در این طرف بگذارند و یا روسیه عرض ریلهای قطارش را استاندارد کند، چنین پیشنهاداتی در این روزها و در این مملکت به شوخی می ماند، چون ما ترمزی محکم داریم که کم و بیش در همه جا عمل می کند و مثلا ممکن است برخی بگویند: "مگر مسخره بازی است که روز امام زمان را به این سادگی جابجا کنیم!" و یا "ما گیج می شویم که در کدام روز به نمازجمعه برویم!"
خوب در این مورد آقایان می توانند هر طور که صحیح می دانند نظر دهند، برخی بر همان "جمعه قدیم (چهارشنبه جدید)" پابرجا بمانند و یا رأی بر به رسمیت شناختن جمعه جدید بدهند.

در پایان اگر همه این پیشنهادات هم رد شد، ناچار می شویم که از دنیا بخواهیم ایام هفته خود را اصلاح کند تا خود را بتواند با ما هماهنگ سازد.