۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه

نعمت سلامتی

شاید بیماری من زیاد چیز مهمی نبود. فقط چند روزی سرماخوردگی و آنفلونزای شدید. اما از آن جهت برای من مهم بود که سالها بود که درد و بیماری شدید را تجربه نکرده بودم. این بیماری به من یادآوری کرد که تو سالها سالم بودی و خودت خبر نداشتی! وقتی از تب شدید نمی توانستم بخوابم به این فکر می کردم که بقیه شبها کاملا سالم بودم که راحت می توانستم بخوابم و سلامتی عجب نعمت بزرگی است. شاید بارها برای شما اتفاق افتاده است که وقتی یک دردی می گیرید احساس کنید، آن درد بدترین درد ممکن است و اگر درد از جای دیگر بود اینگونه شما را منوقف نمی کرد. مثلا وقتی دندانتان درد می گیرد با خود می گویید این بدترین درد است ایکاش یک انفولانزا داشتم، اما در عین حال وقتی آنفولانزا دارید می گویید همان دندان درد بهتر بود، حداقل فقط یک نقطه از بدن درگیر بود و بهتر می توانستم با آن کنار بییایم. اما فرقی نمی کند که درد از کجا باشد، در واقع سالم بودن یک شگفتی است. تمام اجزای سیستم بسیار بزرگ بدن باید به خوبی و با هماهنگی هم کار کنند تا ما سالم و بدون مشکل باشیم. در واقع اگر یکی از اجزای آن خوب کار کند، انگار کل سیستم با اختلال مواجه می شود و فرقی نمی کند که این اختلال از کجا باشد بلکه مهم این است که مجموعه با مشکل مواجه شده است و ما به درستی نمی توانیم کارهای خود را انجام دهیم.
در مدت بیماری هیچ کاری غیر از دارو خوردن و خوابیدن انجام ندادم و البته خودم را به این خاطر سرزنش نمی کنم. این مسئله من را به این فکر انداخت که ما می توانیم تنها با عمل کردن در حد توانمان از خودمان راضی باشیم و از زندگی مان لذت ببریم، نیازی به انجام کارهای شگفت انگیز و بسیاربزرگ نداریم، اگرچه شاید بعضی ها بتوانند آنها را انجام دهند.
خوشحالم که دیگر می توانم قدر سلامتی ام را بدانم، آن هم با یک بیماری ساده و گذرا. اگر تا حالا به تنها چیزی که فکر نمی کردم سلامتی ام بود، دیگر از این به بعد بیشتر به آن توجه می کنم، مواد مضر مصرف نمی کنم، رژیم غذایی متناسب را رعایت می کنم و به توصیه پزشکان مختلف حداقل گوش می کنم.