۱۳۸۷ آذر ۲۴, یکشنبه

قانون تلاش

بعد از قانون قبلی دوباره به یک قانون دیگر رسیدم؛ عجب قانون یابی شدم این روزها! البته مطمئنا اینها قانونهای کشف نشده نیستند و شاید به نظر شما خیلی هم پیش و پا افتاده بیان؛ ولی من دوست دارم وقتی چیزی را با تمام وجود حس می کنم آن را برای خودم به صورت قانون در بیارم تا بتونم اونو برای همیشه تو خودم زنده نگه دارم. شاید باورتون نشه، ولی من قبلا با عمل کردن و اعتقاد داشتن به همین چیزهای ساده و پیش و پا افتاده نتایج خیره کننده گرفتم.
و اما قانون،
هر تلاشی که انجام دهی، نتیجه آن را دریافت خواهی کرد.
اگر بخواهم بیشتر توضیح دهم اینکه منظورم تنها از جهت مثبت قضیه است (به منفی اش کاری ندارم) "هر کاری که بکنی و هر تلاشی که انجام دهی بالاخره نتیجه خوب و مثبت آن را خواهی گرفت، شاید دیر یا زود داشته باشه ولی بی برو و برگرد نتیجه اش را خواهی گرفت".
برای بهتر روشن شدن موضوع در ادامه دو تجربه ای که همین امروز برای من در دانشگاه اتفاق افتاد را ذکر می کنم. البته قبلش لازمه یه بک گراندی از خودم بدم که من اصولا در کل زندگی ام آدم درس نخوان و چند ساعت قبل از امتحانی و از طرف دیگر آدم به اصطلاح "دقیقه نودی" بودم و هر کاری را تا وقت برای انجام آن تنگ نمی شد انجام نمی دادم.
یکی از استادهای ما که حس می کرد بچه ها درس رو خوب نگرفتن هفته پیش یکدفعه گفت این فصل رو خوب بخونید، هفته دیگه می خوام امتحان بگیرم... خلاصه پافشاری کرد و قرار شد امتحان رو بگیره. حالا من رو بگید، اصلا سر اکثر کلاسهای اون فصل نرفته بودم و چیز زیادی سر در نمی آوردم، ولی یه حسی بهم گفت "خوب بخون اینو تا نمره عالی بگیری" خلاصه من همون روز جزوشو جور کردم و پس فرداش تو کتابخونه نصف فصل رو خوندم. امروز صبح هم قبل از کلاس قشنگ مطالعه کردم و نیمچه آماده رفتم سر کلاس. خلاصه استاده 3 تا سوال کلکیه کنکوری داد که من دو تاشو تونستم حل کنم. وضع بچه ها هم به کلی خراب بود و اوضاع تقلب هم داغ. خلاصه بعد از جمع کردن برگه ها مال منو کشید بیرون و گفت فلانی کیه، منم با خودم گفتم ای دل غافل حتما گند زدم(یکی از بچه ها حسابی منو در مورد یکی از جوابهام به شک انداخته بود) ازم پرسید اینو چطوری حل کردی و منم کامل توضیح دادم. خلاصه اینکه فقط من اونو حل کرده بودم و بقیه از رو هم و از روی من نوشته بودن، ولی از اونجا که بالاخره معلوم میشه کی حل کرده و کی کپی، من حسابی سر کلاس تاپ شدم و مورد تمجید استاد قرار گرفتم و این یعنی اینکه برای پایان ترم تضمین.
بعد از این قضیه با خودم گفتم اینم از جواب چند ساعت درس خوندنت.
امروز برای درس دیگه قرار بود پروژه برنامه نویسی ارائه بدم. من هم یک پروژه ورداشته بودم که برای خودم حسابی ساده ولی در عین حال بسیار دهن پر کن و پیشرفته به نظر می رسید. خلاصه با اینکه کار برام ساده بود از یک هفته پیش نشستم با حوصله و با رعایت همه اصول و استانداردها برنامه رو نوشتم. با اینکه کار تمام شده بود باز هم چند نوبت روش کار کردم و چند چیز اضافه بر بنا هم به برنامه اضافه کردم. امروز برای ارائه رفتم و خیالم هم حسابی از بابت پروژه و نحوه ارائه راحت بود. خلاصه استاد اومد بالاسر من و در طول مدت 10 15 دقیقه ای که من توضیح می دادم فقط خیره شده بود به مانیتور و مرتب می گفت، احسنت، عالی، خیلی عالیه و فقط یکجا تونست از من ایراد بگیره که اون هم مربوط می شد به یک محاسبه ریاضی که باعث شد من متوجه اشتباهم بشم. بقیه هم اکثرا پروژه آماده گرفته بودن و ازش درست هم سر در نمی آوردن و به طور کلی سر برنامه نویسی لنگ میزنن. خلاصه باز هم تلاش من بیشتر از حدی که انتظار داشتم نتیجه داد و استاد علاوه بر دادن نمره کامل چنان ستاره ای جلوی اسم من کشید که کاغذ داشت سوراخ می شد و باز هم برای پایان ترم تضمین.
اینها دو مثال ساده و گذرا بودند، ولی به عنوان یک قانون، اصل، باور، ایمان دارم که هر تلاشی که می کنم چند ده برابر میزان خودش نتیجه و فیدبک مثبت می دهد و مطمئنم در مورد هر کسی هم که این باور را داشته باشد، اوضاع به همین گونه هست. باور کنید تلاشهای ما خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کنیم باارزش هستند و به اعتقاد خودم هر چقدر این ارزش ها رو درک کنیم به همان میزان فیدبک مثبت از آن می گیریم.

۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

درست مطالعه کنید و یا وقتتان را هدر دهید

مطالعه در خستگی هیچ فایده ای ندارد. فقط وقت و انرژی آدم هدر می رود و بدتر از اون اینه که این کار عذاب آوره. اینا حرفهای خودم نیست، توی کتابها نوشته. روش پیشنهادی هم که توی کتابها و مقالات گفته شده اینه که مدت زمان هر بار مطالعه خودتان را کوتاه کنید و اونو طوری تنظیم کنید که وقتی خسته شدید دست از مطالعه بکشید. مثلا یک نفر ممکنه به طور متوسط بعد از 2 ساعت مطالعه خسته بشه، یکی 1 ساعت و یکی نیم ساعت که فقط با تجربه معلوم میشه. این مدت در مورد خودم حدود 45 دقیقه هستش یعنی جزو اون دسته ام که زود خسته می شه و دیگه مغزشون چیزی نمی کشه. وقتی این مدت مطالعه به پایان رسید بهتره که حدود 10 15 دقیقه استراحت کرد و بعد مجددا برای مطالعه رفت. بهتر هم هست که برای مرحله بعدی مطالعه یک موضوع کاملا متفاوت انتخاب کرد، چون هر نوع مطلبی در مغز جایگاه خودشو داره و کارشناسان امور آموزشی از پدیده ای نام می برند به نام "مانع پس زننده" که به این معناست که وقتی چیزی یاد می گیریم و بعد دوباره چیز مشابه دیگری سعی می کنیم یاد بگیریم، در این حالت آموخته های بخش دوم، آموخته های بخش اول را به اصطلاح می پوشاند که باعث به خطر افتادن و فراموش شدن آموخته های بخش اول می شود.
از این رو مثلا وقتی می خواهید 2 تا 45 دقیقه درس بخوانید بهتره مثلا یکیش ریاضی باشه و یکیش انگلیسی تا اینکه هر دوش یا ریاضی باشه یا انگلیسی، این طوری مطالب بهتر توی ذهن باقی می مونه.
من و مطالعه
بر خلاف ادعام که خودم رو کاملا یک آدم اهل مطالعه و یادگیری می دونم، وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم می بینم که توی 5 سال گذشته هیچ کتابی را به طور کامل و درست و حسابی نخوندم.
کوهی از کتابهای نخوانده و انباشته شده دارم که روزی آنها را مطالعه کنم ولی نمی دانستم که آن روز کی می خواهد برسد. استدلال خودم هم این بود که این روزها دیگر معنی کتاب، و کتاب خوانی عوض شده و کتابهای جدید دیگر آن موجودات کاغذی قدیمی نیستند نیستند، بلکه انبوه مقالات و کتابهای الکترونیک انباشته شده در هارد کامپیوتر و در نوع جدیدتر در اینترنت است که باید روزی خوانده شوند. از این رو به مطالعه چندین ساعته آنلاینم بسنده می کردم.
اما امروزه به نتیجه دیگری رسیدم، به نظر جدیدم در حال حاضر مطالعه آنلاین به هیچ وجه جایگزین مطالعه سنتی نشده است. لذتی که در چند روز گذشته با مطالعه یک کتاب کاغذی بردم را به هیچ وجه در طول چند سال گذشته تجربه نکرده بودم. از طرفی کامپیوترهای امروزی یا رومیزی اند و یا لپ تاپهایی هستند سنگین(البته 2 کیلوگرم را سبک می گویند) و تا روی پایمان می گذاریم زیرش داغ می شود و یا باطری اش تمام می شود و یا ویروس دارد و یا وسط مطالعه یک پیغام کذایی می آید و .. و .. و خیلی دنگ و فنگ های دیگر.
از طرف دیگر کامپیوتر یک موجود لعنتی است که شخصا مایلم آن را "اژدهای اغواگر" بنامم. چون در چند سال اخیر بیشتر از هر آدمی به من خیانت و توطئه کرده، فریب و نیرنگ زده و وقت من را هدر داده است. وقتی به خانه می روم اول پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی غذا هنوز حاضر نیست پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی حوصله ندارم، وقتی حوصله دارم، وقتی می خواهم تفریح کنم، قبل از اینکه بخوابم، بعد از اینکه بلند شدم و ... و ... و خلاصه هر وقت خالی که دارم را این موجود لعنتی پر می کند و دیگر وقتی برای مطالعه کتاب، تماشای تلویزیون، صحبت کردن، فعالیت فیزیکی و ورزش کردن، درس خواندن و خلاصه هر کار دیگری نمی گذارد.
البته شاید معتادش شدم که اینطوریه ولی می بینم که این اتفاق برای خیلی ها افتاده، از آقا جواد شیر فروش بگیر که از وقتی کامپیوتر آورده تو مغازش انگار دیگه کار دیگه ای نداره تا آقا محسن مسئول کتابخانه مان که از صبح که در کتابخانه را باز می کند میره میشینه پشت مانیتور و همچین زل می زنه که حتی وقتی صداش می کنیم به سختی جواب می ده.
من هنوز به کلی از این مسئله خلاص نشدم اما راه حل موقتی پیدا کردم که فعلا خیلی کارا و مؤثر هست و اون چیزی نیست جز رفتن به کتابخانه دانشکده. باور کنید از وقتی که به کتابخانه می رم هم به همه درسهام می رسم و با کلاس پیش می رم و هم اینکه بین فواصل درس خوندن کلی وقت برای مطالعه کتابهای مورد علاقم دارم. تا حالا یکی از این کتابها را تمام کردم و به سراغ کتاب بعدی رفتم. مهمترین حسن رفتن به کتابخانه هم از نظر من یکی دوری از عوامل اتلاف وقت و همینطور حواس پرتی است و دیگری داشتن مکان مخصوص برای مطالعه است. این از نظر من بسیار مهم است و فکر می کنم اصلا جور در نمی آید در یک مکان هم خوابید، هم فیلم تماشا کرد، هم چت و تفریح کرد و در همان مکان مطالعه هم کرد. هر مکانی به نسبت کاری که بیشتر در آن انجام می دهی، آدم را به همان کار شرطی می کند، مثلا اگر پشت صندلی میزتان بیشتر با کامپیوتر کار می کنید، عمرا بتوانید پشت همان صندلی درس هم بخوانید(که همین سالها آفت من بود). از این رو بهتر است همیشه یک مکان مشخص برای مطالعه داشت.
اما کتابخانه هم مشکلات خاص خودش را دارد، یکی سختی راه رفتن و برگشتن به کتابخانه و دیگری وجود برخی موجودات مزاحم در کتابخانه هستند. با وجودی که کتابخانه ما نسبتا خلوت است، اما تقریبا هر روز این موجودات مزاحم وارد می شوند و چند دقیقه ای تمرکزم را به هم می زنند. دیروز نشسته بودم که یهویی 2 نفر وارد شدند و انگار که سر خیابون هستند و همه تعریف هایشان را به آنجا آورده اند، همین جوری بلند بلند صحبت می کردند که از این موارد کم نیست و نبود فرهنگ استفاده از کتابخانه خیلی من را آزار می دهد و کمتر روزی هست که به کتابخانه بروم و لازم نباشد به کسی تذکر دهم. اما با همه این احوال باز هم استفاده از آن می ارزد.

۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه

آسان یا مشکل؟

به یه قانون جدید رسیدم که می گه:
هر چیزی رو که راحت بگیری راحت و راحت تر میشه و هر چیزی رو که سخت بگیری سخت و سخت تر می شه.

به این قانون وقتی رسیدم که داشتم یک کتاب بسیار مشکل می خوندم(یعنی هنوزم دارم می خونم). این کتاب خیلی مشکله یعنی تقریبا طوریه که اولا زبانش خیلی مشکله و زیاد قابل فهم نیست و ثانیه مطالبشم کلا برام سنگین و جدیده.
تا حالا هر قسمت رو که می خوندم بعدش شروع می کردم به نویسندش فحش دادن که چرا این فرمی و عجیب غریب و سخت نوشته و می تونست بهتر بنویسه و اصلا گاهی وقتا به این نتیجه می رسیدم که مطالب هم خیلی پیچیده هست و به این سادگی‌ها قابل فهم نیست. نتیجه هم همین می شد که مطالب برام سخت و سخت تر می شد و گاهی یک مطلب رو می بایست حتی بیشتر از ده بار بخونم.
اما جدیدا شروع کردم به اینکه مطالب را خیلی راحت بگیرم، یعنی حتی گاهی فرض می کنم مطلب شوخیه، همینطوری می خونم و میرم جلو و برام مهم نیست که آیا کامل فهمیدم یا نه. فقط سعی می کنم آسونش بگیرم. نتیجه کار هم واقعا عالیه. یعنی به جای اینکه همه مطالب بخش ها رو ریز و مو به مو بخونم و بفهمم و برم جلو یکدفعه یک فصل رو می خونم و بعدش که یک مرور اجمالی به کل فصل می ندازم کل مطالب مبهم هم جا می افتن. کلید کار هم همینه که هیچ وقت فکر نکنم مطلب مشکل و غیر قابل فهمه.
فعلا که از نتیجه کار راضیم، اما در مورد قانونی که از اون نتیجه گرفتم یعنی " هر چیزی رو که راحت بگیری راحت و راحت تر میشه و هر چیزی رو که سخت بگیری سخت و سخت تر می شه." نمیشه هنوز به طور کلی قضاوت کرد. باید بیشتر امتحان بشه و در موقعیت های مختلف درستی خودش رو تایید کنه.

۱۳۸۷ آذر ۱۳, چهارشنبه

آیا اینترنت وقت تلف کنی است؟

آیا اینترنت ابزاری برای تلف کردن وقت است؟
من جوابی برای این سوال ندارم ولی خوب می دانم که برای برخی از جمله خودم تبدیل به ابزاری برای اتلاف وقت و انرژی شده است.
چند روزی است که نگرشم نسبت به گذران وقت و انرژی تغییر کرده و همین تغییر نگرش باعث شده که به کلی برنامه روزانه ام و از جمله میزان استفاده ام از کامپیوتر و اینترنت برای انجام کارهای غیر ضروری و تحصیلی-کاری بسیار تغییر کند.
وقتی به زمانهایی فکر می کنم که کل ساعات روزم را بدون هدف در اینترنت سیر می کردم به خوبی درک می کنم که برای برخی این اینترنت به چه جهنمی تبدیل شده است که خودشان خبر ندارند. من اینترنت را برای این افراد مثل یک سرگرمی فرض می کنم اما این سرگرمی از نوعی است که با همه سرگرمی هایی که تا حالا در دنیا وجود داشته فرق می کند و فرق اساسی آن هم سرعت بالای تغییر و تحول و ارائه محتوای جدید است، به طوری که انسان و مغز آدم را چیزی سیری ناپذیر تصور می کند که دائم باید به آن چیزهای جدید تزریق کند. شاید برخی این را خوب بدانند و اما گذشته از فواید آن که همه به آن واقفند واقعیت این است که مغز و سرعت تفکر ما بسیار کندتر از روند ورود اطلاعات جدیدی است که از طریق اینترنت می خواهد تزریق شود.
مگر ما روزانه در مورد چند موضوع مختلف می توانیم فکر کنیم؟ وقتی یک مقاله می خوانیم شاید لازم باشد بعد از آن چندین ساعت در مورد آن فکر کنیم و حتی آن را در جایی ذخیره کرده و بعدا مرور کنیم اما در شرایطی که هر روز اینترنت شما را وادار می کند که صدها مقاله و نوشته مختلف را بخوانید چه می کنید؟ شاید برخی بگویند که فقط بعضی از آنها را که بیشتر توجهم را جلب کرده اند انتخاب و به بقیه توجه نمی کنم اما تجربه من با توجه به افراد مختلفی که سروکار داشتم نشان می دهد که اغلب آنها روش دیگری را در پیش گرفته اند. همه آنها سعی می کردند همه مطالب را باز کنند و بخوانند و نتیجه آن هم یک توده انباشته شده از مطالب مختلف بود که به هیچ عنوان فرصت خواندن آنها را پیدا نمی کردند. آنها مجبور می شدند همه مطالب را به صورت سر سری مرور کنند بدون لحظه ای درنگ در مورد موضوع مورد مطالعه و نهایت هم اگر مطلب را خیلی جالب می دانستند آن را علامت گذاری یا ذخیره می کردند تا در آینده آن را مطالعه کنند، اما کدام آینده؟ مگر این روند تمامی دارد؟ وقتی هر روز مطالب جدید می آیند کی می توان به مطالب گذشته مراجعه کرد؟ چه کسی مطالب جدید و به روز را به مطالب قدیمی ترجیح می دهد؟ نتیجه این عمل هم انباشته شدن روز افزون مطالب روی هم است که به مرور تبدیل به جنگلی می شود که دیگر خودشان هم در آن گم می شوند.
فکر کنم از هدفی که از نوشتن این مطلب داشتم منحرف شدم، هدف من نوشتن یک مقاله تحلیلی نبود و لازم است حتما ذکر کنم که چیزهایی که در بالا گفتم صرفا نظر شخصی خودم است که ممکن است درست نباشند و شما دید متفاوتی از این قضایا داشته باشید.
شاید در اینجا مناسب باشد که تلنگری به خودم و آنهایی که روزانه ساعتها وقت را صرف گشتن در سایتهای اجتماعی، دنبال کردن مطالب سایتهای مختلف از جمله لینک پراکنی و غیره از طریق فید و سرویسهای مختلف می کنند، بزنم و یادآوری کنم که اگر چه شاید این کار لذت بخش باشد اما باید مواظب باشیم هیچ وقت در آن غرق نشویم. مطمئنا در طول روزهای کارهای واجب تری داریم و یا حداقل کارهای بهتر دیگری هم در کنار دنبال کردن سرویسهای مختلف اینترنتی می توانیم انجام دهیم. پس آگاه تر باشیم که از وقتمان چگونه استفاده می کنیم.