ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه

درست مطالعه کنید و یا وقتتان را هدر دهید

مطالعه در خستگی هیچ فایده ای ندارد. فقط وقت و انرژی آدم هدر می رود و بدتر از اون اینه که این کار عذاب آوره. اینا حرفهای خودم نیست، توی کتابها نوشته. روش پیشنهادی هم که توی کتابها و مقالات گفته شده اینه که مدت زمان هر بار مطالعه خودتان را کوتاه کنید و اونو طوری تنظیم کنید که وقتی خسته شدید دست از مطالعه بکشید. مثلا یک نفر ممکنه به طور متوسط بعد از 2 ساعت مطالعه خسته بشه، یکی 1 ساعت و یکی نیم ساعت که فقط با تجربه معلوم میشه. این مدت در مورد خودم حدود 45 دقیقه هستش یعنی جزو اون دسته ام که زود خسته می شه و دیگه مغزشون چیزی نمی کشه. وقتی این مدت مطالعه به پایان رسید بهتره که حدود 10 15 دقیقه استراحت کرد و بعد مجددا برای مطالعه رفت. بهتر هم هست که برای مرحله بعدی مطالعه یک موضوع کاملا متفاوت انتخاب کرد، چون هر نوع مطلبی در مغز جایگاه خودشو داره و کارشناسان امور آموزشی از پدیده ای نام می برند به نام "مانع پس زننده" که به این معناست که وقتی چیزی یاد می گیریم و بعد دوباره چیز مشابه دیگری سعی می کنیم یاد بگیریم، در این حالت آموخته های بخش دوم، آموخته های بخش اول را به اصطلاح می پوشاند که باعث به خطر افتادن و فراموش شدن آموخته های بخش اول می شود.
از این رو مثلا وقتی می خواهید 2 تا 45 دقیقه درس بخوانید بهتره مثلا یکیش ریاضی باشه و یکیش انگلیسی تا اینکه هر دوش یا ریاضی باشه یا انگلیسی، این طوری مطالب بهتر توی ذهن باقی می مونه.
من و مطالعه
بر خلاف ادعام که خودم رو کاملا یک آدم اهل مطالعه و یادگیری می دونم، وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم می بینم که توی 5 سال گذشته هیچ کتابی را به طور کامل و درست و حسابی نخوندم.
کوهی از کتابهای نخوانده و انباشته شده دارم که روزی آنها را مطالعه کنم ولی نمی دانستم که آن روز کی می خواهد برسد. استدلال خودم هم این بود که این روزها دیگر معنی کتاب، و کتاب خوانی عوض شده و کتابهای جدید دیگر آن موجودات کاغذی قدیمی نیستند نیستند، بلکه انبوه مقالات و کتابهای الکترونیک انباشته شده در هارد کامپیوتر و در نوع جدیدتر در اینترنت است که باید روزی خوانده شوند. از این رو به مطالعه چندین ساعته آنلاینم بسنده می کردم.
اما امروزه به نتیجه دیگری رسیدم، به نظر جدیدم در حال حاضر مطالعه آنلاین به هیچ وجه جایگزین مطالعه سنتی نشده است. لذتی که در چند روز گذشته با مطالعه یک کتاب کاغذی بردم را به هیچ وجه در طول چند سال گذشته تجربه نکرده بودم. از طرفی کامپیوترهای امروزی یا رومیزی اند و یا لپ تاپهایی هستند سنگین(البته 2 کیلوگرم را سبک می گویند) و تا روی پایمان می گذاریم زیرش داغ می شود و یا باطری اش تمام می شود و یا ویروس دارد و یا وسط مطالعه یک پیغام کذایی می آید و .. و .. و خیلی دنگ و فنگ های دیگر.
از طرف دیگر کامپیوتر یک موجود لعنتی است که شخصا مایلم آن را "اژدهای اغواگر" بنامم. چون در چند سال اخیر بیشتر از هر آدمی به من خیانت و توطئه کرده، فریب و نیرنگ زده و وقت من را هدر داده است. وقتی به خانه می روم اول پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی غذا هنوز حاضر نیست پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی حوصله ندارم، وقتی حوصله دارم، وقتی می خواهم تفریح کنم، قبل از اینکه بخوابم، بعد از اینکه بلند شدم و ... و ... و خلاصه هر وقت خالی که دارم را این موجود لعنتی پر می کند و دیگر وقتی برای مطالعه کتاب، تماشای تلویزیون، صحبت کردن، فعالیت فیزیکی و ورزش کردن، درس خواندن و خلاصه هر کار دیگری نمی گذارد.
البته شاید معتادش شدم که اینطوریه ولی می بینم که این اتفاق برای خیلی ها افتاده، از آقا جواد شیر فروش بگیر که از وقتی کامپیوتر آورده تو مغازش انگار دیگه کار دیگه ای نداره تا آقا محسن مسئول کتابخانه مان که از صبح که در کتابخانه را باز می کند میره میشینه پشت مانیتور و همچین زل می زنه که حتی وقتی صداش می کنیم به سختی جواب می ده.
من هنوز به کلی از این مسئله خلاص نشدم اما راه حل موقتی پیدا کردم که فعلا خیلی کارا و مؤثر هست و اون چیزی نیست جز رفتن به کتابخانه دانشکده. باور کنید از وقتی که به کتابخانه می رم هم به همه درسهام می رسم و با کلاس پیش می رم و هم اینکه بین فواصل درس خوندن کلی وقت برای مطالعه کتابهای مورد علاقم دارم. تا حالا یکی از این کتابها را تمام کردم و به سراغ کتاب بعدی رفتم. مهمترین حسن رفتن به کتابخانه هم از نظر من یکی دوری از عوامل اتلاف وقت و همینطور حواس پرتی است و دیگری داشتن مکان مخصوص برای مطالعه است. این از نظر من بسیار مهم است و فکر می کنم اصلا جور در نمی آید در یک مکان هم خوابید، هم فیلم تماشا کرد، هم چت و تفریح کرد و در همان مکان مطالعه هم کرد. هر مکانی به نسبت کاری که بیشتر در آن انجام می دهی، آدم را به همان کار شرطی می کند، مثلا اگر پشت صندلی میزتان بیشتر با کامپیوتر کار می کنید، عمرا بتوانید پشت همان صندلی درس هم بخوانید(که همین سالها آفت من بود). از این رو بهتر است همیشه یک مکان مشخص برای مطالعه داشت.
اما کتابخانه هم مشکلات خاص خودش را دارد، یکی سختی راه رفتن و برگشتن به کتابخانه و دیگری وجود برخی موجودات مزاحم در کتابخانه هستند. با وجودی که کتابخانه ما نسبتا خلوت است، اما تقریبا هر روز این موجودات مزاحم وارد می شوند و چند دقیقه ای تمرکزم را به هم می زنند. دیروز نشسته بودم که یهویی 2 نفر وارد شدند و انگار که سر خیابون هستند و همه تعریف هایشان را به آنجا آورده اند، همین جوری بلند بلند صحبت می کردند که از این موارد کم نیست و نبود فرهنگ استفاده از کتابخانه خیلی من را آزار می دهد و کمتر روزی هست که به کتابخانه بروم و لازم نباشد به کسی تذکر دهم. اما با همه این احوال باز هم استفاده از آن می ارزد.

۶۱ نظر:

  1. من با بعضی از جاهاش موافقم بعضی جاهاشم مخالف.
    به نظر من از هر وسیله ای که جای خودش و به اندازه ی خودش استفاده نشه میشه بهش گفت لعنتی که

    کامپیترم تو این قضیه استثنا نیست.به نظرت بهتر نیست به جای حمله به کامپیوتری که 24 ساعته در خدمت

    ماست به بعضی از عادت های خودمون خورده بگیریم؟
    ولی در مورد کتاب و لپ تاپاهای سبک وزن هم اکنون و کتابخونه باهات کاملا همدردی میکنم.بیشتر از همه فرهنگ

    استفاده از کتابخونه که واقعا تعبیر جالبی بود بعضی ها فکر میکنن سر خیابونن.
    به نظرم کار خیلی خوبی میکنی که میری اونجا با همه مشکلاتش به قول خودت استفاده از ان می ارزد.موفق

    باشی

    پاسخحذف
  2. ممنونم بیتا،
    حرفت کاملا درسته، اشکال از کامپیوتر نیست که گاهی این همه مشکلات برای ما درست می کنه، مثل خیلی از وسیله های دیگه که استفاده درست و غلط میشه از اونا کرد، کامپیوتر همه از این قضیه استثنا نیست. اما شاید بشه گفت این وسیله یک جورایی با همه اختراعات ساخت بشر در گذشته فرق می کنه و بعد از یه مدتی آدم بهش عادت میکنه و بعضی ها معتادش می شن و میشه همه چیشون.(خیلی از کارهای دیگشونو تعطیل می کنن، ارتباطات اجتماعی شون کم میشه و ...) منظور من هم بیشتر جنبه منفی کامپیوتر بود که با استفاده اشتباه خودمون تبدیل به دشممنمون می شه.
    تذکر خوبی بود، شاید موقع نوشتن این مطلب این همه فوایدی که کامپیوتر برامون داره رو فراموش کرده بودم.

    پاسخحذف
  3. من کاملا موافقم و باید اعتراف کنم که خیلی به نت وابسته شدم بعضی مواقع تا ساعت 2 نیمه شب هم ))-: .....

    توی کشوری که من زندگی می کنم سرعت بالا تر از ایرانه و این یه کم مقاومت در برابر نت را مشکل تر کرده


    ولی خوب اگر نبود واقعا یه جای زندگی می لنگید ((ما باید درست اسشتفاده کردن رو یاد بگیریم ))

    در آخر هم تشکر می کنم از مطالب خوبتون(-:

    پاسخحذف
  4. ممنون دوست خوبم از دبی،
    فکر کنم اگه سرعت اینترنت من هم مثل مال شما خوب بود و می تونستم این همه ویدیو توی یوتیوب و ... را ببینم تا ساعت 2 که سهله، کل شبها رو شاید بیدار می موندم.
    البته الان کنترلم روی فعالیتهام بخصوص در کار با کامپیتر خیلی بهتر شده و بیشتر استفاده مفید ازش می کنم.

    پاسخحذف
  5. آره منم خیلی خودم رو کنترل می کنم که وقتم رو بیهوده هدر ندم و به نحو احسن از نت استفاده کنم ((مثلا مثل الان که ساعت 12:16نیمه شبه البته باور کنید داشتم درس می خوندم ولی خوب به یه مشکل برخوردم و باز هم به نت پناه آوردم ))

    راستی من زیاد از یو تیوب کلیپ نیگا نمی کنمD:

    پاسخحذف
  6. منم مثلا گفتم امشب زود بخوابم صبح زود کلاس دارم. ساعت 11.5 شب خوابیدم تا الان تو جام غلط زدم ولی خوابم نبرد. الان بلند شدم پنجره رو باز کردم که یکم خنک بشه و دوباره بخوابم.
    نمی دونم این چه معضلیه من دارم، اصولا بین همه کارهایی که می خوام تو خونه بکنم باید میلمو چک کنم. مثل الان که بلند شدم پنجررو باز کنم و یه لیوان آب بخورم، آتلوکو باز کردم دیدم شما کامنت گذاشتی.
    اما بگذریم(این عادتم باید ترک بشه)...
    به نظرم همون طور که سرعت بالاتر اینترنت این موضوع را تشدید می کنه، داشتن لپ تاپ هم این موضوع را تشدید می کنه، خوشبختانه من مدتیه که از این نعمت محرومم.
    این موضوع برای من هم زیاد اتفاق افتاده که به نت پناه بیارم. مثلا وقتی کتاب می خونم و وسطش به جای سخت می خورم، به جای اینکه بشینم و روش فکر کنم می یام وبگردی. این هم خودش یه جور سرگرمیه ولی با جدیت باید کنترل بشه.

    پاسخحذف
  7. بنده هم تا ساعت 2:15 نیمه شب بیدار بودم(( البته دیگه 1 ساعت آخرش پای نت نبودم آخه صدای کیس دیگه در اومده بود نیگا کردم دیدم 12 ساعت روشن بوده ))

    یه راه حل به ذهنم رسید چند وقت پیش :گفتم باید از نقطه ضعفم استفاده کنم ((آدم باید حداقل با خودش رو راست باشه ))شرط کردم اگر بتونم حداقل 15 تست کانون از یه مبحث فیزیک بزنم جایزش 45 دقیقه نت . اون موقع بود که تمام سلول های مغزم به تکاپو افتاد و تمام اعضای بدنم دست به دست هم دادن برای جواب دادن به تست ها((حرکت اطلاعات رو توی مغزم حس میکردم ((: D:

    نتیجه این بود که فقط 3 تست از 15 تست غلط زدم که اونارو به خودم بخشیدم ((خلاصه این که موثر واقع شد))

    راستی قانونتون رو هم قبول دارم همون که می گه اگه آسون بگیری آسون می شه ((من امتحانش کردم ))

    پاسخحذف
  8. دو تجربه ای که توی قانون های من نوشته بودی خیلی جالب بودن

    البته بنده هیچ وقت دقیقه نودی نبودم

    باید بگم که جز معدود مطالبی بود که من خوندم

    البته مطالب وب شما رو تازگی ها حداقل روزی یکیشو می خونم آخه جالب وساده و در عین حال این طور که به نظر می رسه واقعی هستن ((و مهم تر از همه این که خیلی هاشون تجربن ))

    پاسخحذف
  9. ممنون از اینکه وبلاگ منو می خونی، ای کاش اسمتم می گفتی دوست عزیز از دبی،
    راستش به نظر من اگه بتونی این کارو ادامه بدی، یعنی از علاقیاتت به عنوان جایزه و پاداش به خودت در مقابل کارهای مثبتی که انجام می دی استفاده کنی، خیلی عالیه و جواب می ده. خود من هم تجربه مشابهی دارم. توی یک مقطعی از زندگیم خیلی سیگار می کشیدم، یعنی می نشستم پشت میز و پشت سر هم می کشیدم. یک روز برای اینکه این روندو کنترل کنم تصمیم گرفتم که دیگه سیگار نکشم مگر در ازای درس خوندن. یعنی به ازای هر 1 ساعت مطالعه یکی سیگار می تونستم بکشم. این روش اولش خیلی عالی بود و تا چند روز اجرا می کردم. ولی متاسفانه کم کم شل شدم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم و همین باعث شد که کم کم این قول به خودم فراموش بشه. البته الان دیگه تقریبا ترک کردم. ولی در کل معتقدم اگه آدم بتونه همچنین قول و قرارهایی با خودش بزاره و اراده خوبی هم به خرج بده که بتونه اونو همیشه اجرا کنه، خیلی عالیه و یه سیستم پاداش دادن به خوده که کامل جواب می ده.
    این که اون قانون آسان و سخت رو تجربه کردی و قبول داری خودش یه تایید خوبیه برای درستی اون قانون.

    پاسخحذف
  10. تقریبا ترک کردی ؟.. امید وارم که به زودی کاملا ترک کنی

    با پاداش بیشتر یا 3_2 ساعت نت یا یه تفریح عالی ... هر چی که باب میلت باشه ترک کن کاملا ترک کن

    رآخه سیگار خیلی ضرر داره و این مضراتش بر هیچ کسی پوشیده نیست

    راستی کلمه ی علاقیات اشتباه بود ها !!!D:

    پاسخحذف
  11. این قسمت آخرش تاثیرات ادبیات خوندن بود ((دقیقا قبل از گذاشتن این کامنت))D:

    پاسخحذف
  12. الان هم تقریبا نمی کشم. فقط چند روزی، هفته ای ، ماهی یکی دو بار تفریحی که اونم به زودی تمومش می کنم.

    ;-D حالا خدا رو شکر ریاضی و فیزیک و هندسه زیاد نمی خونی وگرنه از این وبلاگ اشکال هندسی هم در می آوردی lol

    پاسخحذف
  13. البته D:

    اتفاقا امروز می خوام هندسه بخونم
    ((واقعا خیلی جالبه فردا هم هندسه داریم هم فیزیک حالا اگه اشکال دیدم چی کار کنم ؟ بگم یا نه ؟ ))

    پاسخحذف
  14. بگیر، تا دلت می خواد اشکال بگیر. اصولا اشکال گرفتن باعث می شه آدم دوباره از اون اشتباهات انجام نده و یه چیزی یاد بگیره.
    ببینم، شما اونجا مدرسه ایرانی دارید؟

    پاسخحذف
  15. 8 کامنت بالا تر از این رو هم نیگا کن

    اون یه اشتباه داره خیلی جالبه توجه کنی می بینیش :غلت((از مصدر غلتیدن D:))را نوشتید غلط((به معنی خطای زیادی)) ((:

    یه سوال فنی اینجا پیش می یاد که معلم ادبیات شما کی بودن ؟ و نمره های ادبیات شما چه طور بوده ؟؟

    ((البته من به درس ادبیات علاقه ی خاصی ندارمبدم هم نمی یاد ولی دیگه غلت رو غلط نمی نویسم))

    پاسخحذف
  16. مدرسه ی ایرانی ؟چه طور مگه ؟؟

    پاسخحذف
  17. سوال و جواب در چند کامنت آخری فقط 11 -12 دقیقه با هم اختلاف دارن ...!؟ ??-:

    پاسخحذف
  18. اینجا مجبورم یه نکته ای رو توضیح بدم که من معلمای ادبیات خیلی بدی داشتم و همین باعث شده که از ادبیات اصلا خوشم نیاد. اما با همه این وجود این "غلتیدن" رو دیگه انصافا بلد بودم. موقع نوشتن احتمالا عجله داشتم و اشتباه تایپی به وجود اومده ولی برای پست های اصلی بیشتر دقت می کنم.
    در هر صورت ممنونم که این دو غلط رو کشف کردی، به جای "علاقیات" هم باید از علاقه‌ها استفاده بشه.

    آخه گفتی ادبیات می خونی، بعدشم گفتی فیزیک و هندسه می خونی و تست کانون می زنی. اینا درسهای دبیرستان ایرانه.

    پاسخحذف
  19. فکر کنم این جا داره می شه چت آنلاین در یک وبلاگ .....
    D:
    D:
    D:
    D:
    D:
    D:
    D:

    پاسخحذف
  20. آره خیلی جالب شده، من تا حالا همچین تجربه ای نداشتم.
    من آنلاینم و سیستم اینجا هم هر کامنتی که ارسال بشه رو از طریق ایمیل اطلاع می ده. برای همین هم بلافاصله میام و جواب می دم.

    پاسخحذف
  21. فکر کنم دیگه شده.... LOL
    به چت روم گذر خوش اومدید...

    پاسخحذف
  22. الان داشتم مطلب آیا اینترنت وقت تلف کنی است ؟ را می خوندم

    لازم دونستم بگم که من جزو دسته ی دیگری هستم که هرچی موضوع تحقیق توی کلاس باشه رو انجام می دم (دروغ نگفته باشم اکثرشون رو )حتی اگه قبولش نکنم برای گرفتن نمره ولی سعی می کنم حداقل یه چند پاراگرافی رو در موردش بخونم ((کلا از خوندن و تحقیق کردن لذت می برم ولی اینترنت گردی رو یه تفریح بیهوده می دونم که خیلی کم پیش می یاد غرقش بشم

    شما توی نوشته هاتون به یکی از بزرگ ترین مشکلات نت یعنی چت کردن اشاره ای نکرده بودیت پیشنهاد میدم در مورد اون هم بنویسید که گریبان خیلی ها رو می گیره ...

    پاسخحذف
  23. معذرت می خوام واقعا ببخشید ((این ایراد آخریه که می گیرم ))ولی شما مثل اینکه معلم زبان فارسیتون هم خوب نبودن آخه :((با همه این وجود ))خیلی اشتباه و نادرست می باشد.... .

    دیگه اگه ایراد دیدم سعی می کنم نگم D:

    پاسخحذف
  24. توی وبلاگ انگلیسیم یه مطلب کامل در مورد اتلاف وقت با کامپیوتر و اینترنت نوشتم که به موضوع چت هم اشاره کردم:
    Close the IM, VOIP programs when you are not using them and avoid staying online unless you have a reason to do that.

    دست روی دلم نزارید که سواد دستور زبان فارسیم در حد سیکل هم نیست ولی گذشته از این موضوع هنوزم به نظرم این آخریه زیاد هم غلط نیست. فقط برای اینکه تاکید زیاد بشه "با همه اینها" و "با این وجود" رو ترکیب کردم و به ترکیب "با همه این وجود" رسیدم. به این می گن ساخت ترکیب های جدید.

    پاسخحذف
  25. راستی یادم رفت جواب سوالتون رو بدم

    بله ما اینجا مدارس ایرانی هم داریم یعنی در واقع هر ملیتی مدرسه ی خودشو داره((آمریکایی انگلیسی فرانسوی عربی هندی ...))
    که البته من ترجیح می دم توی مدارس خودمون درس بخونم چون سطح علمیشون اصلا با مدارس خارجی قابل مقایسه نیست مال ایرانی ها بالا تره

    تنها خوبی مدارس خارجی زبان انگلیسیشون که به مشکلات دیگش نمی چربه در حالی که میشه زبان رو با بهترین معلم ها ی انگلیسی زبان توی آموزشگاه ها ی مجهز یاد گرفت

    پاسخحذف
  26. خوبه، خیلی خوبه.
    من جای شما بودم همینطور که تو مدرسه ایرانی درس می خوندم به آموزشگاه زبان هم به طور جدی می رفتم و تا وقتی که دیپلم بگیرم زبان انگلیسی ام رو هم توپ توپ می کردم.

    پاسخحذف
  27. البته ما توی مدرسه دروسی اضافه تر هم می خونیم که به تقویت زبان کمک می کنه مثلا ما زنگ مکالمه هم داریم((و یه زنگ عربی امارات ))D:

    پاسخحذف
  28. موفق باشی یه دوست از دبی.

    پاسخحذف
  29. تقلب !!

    واژه ای که درست در موقع بستن پیج به چشمم خورد و باعث شد که من مطلب رو از اول تا آخر بخونم ...

    انیشتین میگه : امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بی دزخت می مونه ((اصلا تصورش هم سختهD:))

    راستش من زیاد اهل تقلب نیستم یعنی بیشتر دهندم تا گیرنده

    راه حل های نوین تقلب رو هم اگه خواستین براتون میگم

    ((بازار تقلب توی امتحان ها ی خوب همیشه داغه فرقی هم نمی کنه چه مقطعی باشه ))

    ((ولی باید اعتراف کنم که کمی از تقلب می ترسم

    این قسمت از نوشته ی شما چند تا خاطر رو زنده کرد واسه من ...

    پاسخحذف
  30. (حالا چرا موقع بستن صفحه یاد تقلب افتادی!؟)
    حرف تقلب که زدی چند تا خاطره برای من هم زنده شد.
    پر استرس ترین تقلبی که داشتم مربوط به امتحان نهایی درس فیزیک بود که کاغذ فرمولها رو که خیلی ریز و خلاصه نوشته بودم بین دو تا پام گذاشته بودم و یواشکی بعضی وقتها پاهامو باز می کردم و نگاه می نداختم. یکی از مراقبها حسابی به من با اون نگاههای زیرزیرکی رو به پایین شک کرده بود، تا یک قدمی لو رفتن پیش رفتم، عرقم در اومده بود ولی نمی دونم چی شد، فکر کنم خدا به دادم رسید و با یکم فرض بازی قضیه به خیر گذشت.
    ولی در کل من هم خیلی کم اهل تقلب هستم، تا حالا هم بیشتر به قول تو دهنده بودم تا گیرنده. با اینکه دوست ندارم به کسی برسونم ولی بعضی وقتها آدم تو جمع رفاقتی بدجوری تو رودربایسی می مونه و اگه بهشون نرسونی خیلی از دستت ناراحت می شن.
    برداشت شخصی من از تقلب کردن اینه که حتما کسی پیدا میشه که با معلومات اومده و تقلب نمی کنه و خیلی ها بدون تقلب کردن و با صداقت همون درسو امتحان می دن و بعدش هم یا نمره می گیرن و یا نمی گیرن. به همین خاطر اگه تقلب کنی به ناحق نمره گرفتی و حتما حق کسی رو ضایع کردی و این کار درست نیست.

    اگه دوست داشتی اون روشهای نوین تقلب را هم بگو.


    راستی از وقتی که اون غلطها رو گرفتی توی نوشتنم خیلی بیشتر دقت می کنم!

    پاسخحذف
  31. سلام

    اولا که در مورد اون غلط ها راستشو بخوای خودم هم خیلی بیشتر دقت می کنم (باور کن الان فرهنگ لغت روبه رومه )چون اگه اشتباه بنویسم و جناب عالی از من غلط بگیری.... صورت خوشی نداره
    (به قول معروف سوتی دادم ...))

    ((این قسمت آخر مزاحی بیش نبود))

    پس حالا که بانی خیر شدم و باعث شدم دقت یه نفر بره بالا بذار یه اشتباه دیگه رو هم بگیرم:فرض که شما نوشتید یعنی حدس و گمان در حالی که اگر منظورتون حرکت سریع و چالاکی باید بنویسید فرز(به خاطر مطمئن شدن از املای این کلمه بود که فرهنگ لغت رو آوردم ))

    D:D:D:D:D:D:


    دوما در مورد اون روش های نوین :

    همیشه میگن پنهان کنی رسوا میشی ولی بهتر از روش های آشکار استفاده کنی که این بیشتر توی انتحان ها ی ترم اول موثر می باشد چرا که دبیر مربوطه معمولا سر کلاس حضور نداره و می تونی دسته جمعی سوال بپرسی ((کاری که ما سر امتحان شیمی سال ...سال اول بود انجام دادیم و تقریبا 5-4 نمره به همه تقلب رسوندیم ))خلاصه این که به بهانه ی این که منظور سوال رو متوجه نشدی از یه نفر حرفه ای بخواه که برات توضیح بده اگه طرف عاقل باشه می گیره و برات جواب سوال رو هم لابه لای حرف هاش
    می گه

    روش دیگه ای که بنده هیچ وقت به شخصه استفاده نکردم SMS هستش که فقط کافیه کتابی که امتحان داری به یه کلاس بالا تری بدی اون وقت مشکل حل می شه (البته یه کم محهارت می خواد ))این روش برای امتحان ها ی کلاسی بیشتر جواب می ده

    چند روش بهتر هم هست که دیگه می ترسم بد آموزی داشته باشه ((وبلاگ تون آلوده می شه حیفه ))

    راستی سعی کنید اگر (به قول معلم ها )به امداد های غیبی یا همون تقلب وابسته هستید اول سال مثلث طلایی تقلب در کلاس رو بشناسید و حد اقل در حاشیش قرار بگیرید و یا یکی از اضلاعش باشید

    البته لازم به ذکره که من خیلی کم تقلب می رسونم و
    معمولا جاهای خیلی حساس تقلب می دم (ولی اگه بدم اساسی می دم ها!!! )

    ولی اگه خودم تقلب کنم (که معمولا نمی کنم )تا حدودی خودم رو مورد سرزنش قرار می دم که اصلا احساس خوبی نیست...

    این رو هم بگم که تقلب کتبی شما اونم سر امتحان فیزیک روش خوبی نبوده البته تقلب کتبی کلا روش خوبی نیست چرا که رسوایی بعدش (اگه پیش بیاد)وحشتناکه ...... اون موقع س که به قولی گفتنی خر بیار باقالی بار کن (کی درستش کنه )....

    خوب فعلا خدا حافظ هم وطن ....

    پاسخحذف
  32. چند تا مورد نیاز به اصلاح داره که قبل از اینکه شما بگید خودم درستش می کنم

    مهارت ***(ح رو یادم رفت پاک کنم )

    امتحان ****

    موفق باشید

    یا حق!!

    پاسخحذف
  33. گفتم به هر قیمتی که شده باید حداقل یه غلط از نوشته هات در بیارم. بالاخره منم باید ثابت کنم یه چیزهایی بارمه!
    کلمه "مطمئن" و استفاده از حمزه ء عربی در نوشته های فارسی و هنگامی که شکل صحیح فارسی آن کلمه وجود دارد اشتباه و منسوخ شده است! بهتر است از شکل صحیح "مطمین" استفاده کنید.
    همچنین به کاربرد صحیح فاصله و نیم‌فاصله در نوشته‌های فارسی دقت کنید: فرهنگ لغت اشتباه و فرهنگ‌لغت صحیح است.
    اون دو مورد هم که خودت تصحیح کردی وگرنه...
    برام حسابی جای سوال هم هست که چطوری یه نفر توی نوشتن یک کلمه همزمان از دو حرف متفاوت با هم به جای یک حرف استفاده می کنه! (محهارت!؟)
    به یاد دوران دبستان 10 مرتبه از روی غلطم می نویسم که حسابی یاد بگیرم: فرز - فرز - فرز - فرز - فرز - فرز - فرز - فرز - فرز - فرز (ای کاش اون زمان هم کپی پیست وجود داشت :))
    در مورد بهتر بودن روشهای آشکار هم کاملا موافقم. حتی روشهای پنهان رو هم می شه آشکارتر استفاده کرد. یادمه سال اول دبیرستان که بودم برادرم تعریف می کرد که "من سر امتحان کاغذ تقلب آ4 می بردم و هیچ کس هم کاری نداشت ولی تقلب هایی که روی کاغذ ریز می نوشتن رو می گرفتن". من هم چند بار سعی کردم از این روش استفاده کنم و الحق هم موثر بود. برای بعضی امتحان ها روی کاغذ می نوشتم و به عنوان چک نویس می ذاشتم زیر دستم. البته از این روش همیشه نمیشد استفاده کرد.
    در مورد موبایل و SMS هم فکر نمی کنم خیلی کاری بشه کرد، چون به شدت نسبت به موبایل حساسن. ولی من فکر کردم اگه دختر بودم و روسری داشتم چه کارها که نمیشد کرد!
    این "مثلث طلایی" هم که گفتی کاملا درسته، ولی به نظرم یه اشکال کوچیک داره. اونایی که توی مثلثن معمولا درسشون خوب نیست(یعنی اصلا خوب نیست) و اونایی هم که درسشون خوبه اصلا تو این فازها نیستن.

    پاسخحذف
  34. خوب از اول شروع می کنیم :

    باید بگم که کلمه ی مطمئن همون طور که خودتون فرمودید کلمه ای است عربی و ما می دانیم که در زبان فارسی کلمات دخیل عربی از جایگاه و کاربرد بر خوردار هستند پس این کلمه را به شکل صحیح عربی و بدون اعمال هیچ گونه تغییری یعنی "مطمئن" می نویسیم ((باید عرض کنم که ایراد جناب عالی در این مورد اصلا وارد نیست ))(برای اطمینان بیشتر می تونید از فرهنگ لغت استفاده کنید )

    ((به جون خودم تو این مدت به اندازه ی 4 ماه گذشته از فرهنگ لغت استفاده کردم)) D:

    مورد بعدی که فاصله و نیم فاصله بود انصافا قبول کنید ایراد بنی اسرائیلی گرفتید ((ولی با این حال , چشم !دقت می کنم که درست بنویسم ...))

    کامنت بالایی رو که گذاشتم بعد از ثبت نظر متوجه شدم که طولانی ترین کامنت رو در دوران عمرم گذاشتم))

    یه موضوع دیگه هم این که امروز متوجه شدم که به برکت این کامنت ها چه قدر تایپ فارسیم خوب شده ...(چون تایپ فارسی من خیلی ضعیف بود ولی حالا ...)

    یه روش دیگه هم استفاده از هندس فیریه(که البته توی مدارس دخترونه کاربرد داره)

    درسته در مورد موبایل سخت گیری می شه ولی می شه یه جورایی دورش زد... (در این مورد باز هم من اصلا فعال نیستم چون اگه موبایل بگیرن سخت پس می دن منم که به شدت به موبایلم وابستمو دست هیچ بنی بشری دوست ندارم بدم پس اصلا فکرشم نمی کنم )


    ما حصل کلام :تقلب کردن در مجموع جرات می خواد که البته کار خدا پسندانه ای هم فکر نمی کنم باشه (از روی عذاب وجدان های بعدش می گم)

    امتحان های ترم اول شروع شده (یعنی در حال شروع شدنه مطمئنا از پارسال تا حالا روش های جدید تری هم ارائه شده که اگر وقت شد و تونستم خوباشو به اطلاعتون می رسونم البته اگر مایلید. )

    جالبه بگم که یه مدتی دیس پلی ایمیج آی دی بنده صحنه ای جالب از تقلب در یه امتحان در دانشگاه بود ... که عکسش توی ادلیست من طرف دار زیاد داشت ...

    پاسخحذف
  35. باید منم بگم که خیلی با زبان علمی و فصاحت بالا توضیح دادی، من جرأت نمی کنم بیشتر از این روی درست بودن "مطمین" پافشاری کنم، ولی شکل جدید این املا رو توی فرهنگ‌لغت نمی شه پیدا کرد. چون اینها جزو اصلاحاتی هست که بعدا انجام شده. مثلا به ما در دوره دبستان یاد داده بودن بنویسید "پرندهً زیبا" ولی بعدها گفتن به شکل "پرنده‌ی زیبا" بنویسید.

    یه مورد دیگه هم تو نوشتنت دیده بودم که تا یادم نرفته بگم، کلید Shift+N حرف أ رو تایپ می کنه پس بهتره به جای "جرات" بنویسی "جرأت".

    امیدوارم تایپ فارسیت هم مثل تایپ انگلیسیت خوب بشه، مطمینم هر کلید رو با انگشت درست خودش می زنی، ولی اگه اینطور نیست حتما سعی کن تایپ صحیح دو دستی رو یاد بگیری که با اون به سرعت های خیلی بالا دست پیدا می کنی.

    روشهای جدید رو هم اگه بگی خیلی دوست دارم یاد بگیرم. احتمالا با پیشرفت تکنولوژی روشهای پیشرفته تر هم اومده. ضمنا مشتاق شدم اون عکس پرطرفدار رو هم ببینم!

    پاسخحذف
  36. هم وطن !!!مطمئنا پیدا نمی کنید چون شکل صحیحش همینه ....

    واما در مورد جرأت

    ممنون که گفتید نمی دونستم....

    تقریبا همین طوره یعنی سعی می کنم درست بزنم ولی از اون جایی که من چپ دست هستم قسمت بیشتر کیبورد زیر دست چپمه (البته توی تایپ فارسی این طوره )و این در حالیه که من روی برگه از دست راست استفاده میکنم ... (تایپ انگلیسی این مشکل رو نداره )

    الان که امتحان ها شروع شده فکر نکنم فرصت کنم ولی خوب بعد از امتحان ها عکس رو در دید عموم می ذارم همه بهره ببرن

    یه پیشنهاد :

    اگر معیار خاصی برای انتخاب عکس روزتون ندارید از مناظر طبیعی شمال ایران بذارید (اخه من امسال شمال نرفتم)):)):)): )

    البته این فقط یه پیشنهاده ...

    فعلا ... h-:

    پاسخحذف
  37. متاسفانه عکسها رو من انتخاب نمی کنم، این یک سرویس رایگانه که هر روز خودش یک عکس نشون می ده. ولی چند تا عکس خیلی قشنگ از ماسوله دارم که اگه خواستی می ذارم ببینی.
    امتحان های من هم کم کم داره شروع میشه، یه احساس سردرگمی بهم دست داده، چون چیزهای مهم تری که بهشون علاقه دارم هم برای خوندن دارم. از طرفی امتحان هم هر کاریش بکنی امتحانه و نمیشه از زیرش در بری.
    برنامه خودم طوری بود که مدت امتحانم هم برنامه زمانیم با مواقع دیگر هیچ فرقی نکنه، بلکه اوقات فراغت بیشتری هم داشته باشم. اما کمی دیر شروع کردم و هنوز نرسیدم همه درسها رو بخونم و برای همین کلی جمع شده برای شب امتحان.

    پاسخحذف
  38. ماسوله! روستایی پلکانی در شمال غربی ایران با جاذبه های گردش گری فراوان !مناظر بکر و ناب جنگل و کوه ...(و یه بازارچه ی سنتی )این روستا از توانع فومن (شهر تندیس ها)محسوب می شه و....

    فکر کنم 2 سال پیش بود رفتم ماسوله! درسته ! از هر طرفی که ازش عکس بگیری قشنگ می شه ...

    در مورد امتحان ها :

    همین طوره !!توی مدت امتحان ها مجبور می شیم یه ذره از علایقمون بگذریم دیگه .... کاریش نمی شه کرد ...

    به هر حال! موفق باشید !!

    پاسخحذف
  39. خوش به حالت حداقل یک بار ماسوله رفتی. من فقط تعریفشو شنیدم البته از اطرافش زیاد رد شدم ولی تاحالا شانسشو نداشتم ماسوله رو از نزدیک ببینم.
    توی کتاب فکر کنم هنر دوره راهنمایی یک عکس(نقاشی) از ماسوله بود که خیلی برای من جالب بود. از اون موقع تو کفشم برم از نزدیک ببینم خونه هایی که سقفشون حیاطه خونه ی دیگست و اون مناظر بکر و کوه هایی که خیلی وقتا ابر گرفته.
    شنیدم اونجا اگه بخوای بمونی باید بری از یکی از اهالی یه خونه سنتی اجاره کنی و این خودشم خیلی مزه می ده.
    یه قلعه قدیمی هم حوالی ماسوله هست که بالای کوهه و برای دیدنش باید کلی از پله ها بالا بری. نمی دونم اونجا رفتی یا نه؟

    در مورد امتحان ها هم که فعلا من در بی خیالی سیر می کنم.

    پاسخحذف
  40. آغاز سال جدید هجری قمری !!!
    عیدکم مبروک !!!!!!!!
    Happy new year!!!!

    پاسخحذف
  41. حالا چرادر بی خیالی ؟؟

    البته بنده فکر می کنم این موضوع مربوط می شه به همون دقیقه نودی بودن ؟؟؟؟!!!!

    درسته که باید از خیلی کارها فاکتور بگیریم ولی خوب یه ماه می گذره ....

    البته گذشتن از خیلی کارها واقعا سخته مثلا
    گذشتن از ورزش مورد علاقت
    گذشتن از تفریح روزانت
    گذشتن از تعطیلات آخر هفته (که اینجا دو روزه یعنی علاوه بر جمعه شنبه ها هم تعطتیله و گذشتن ازش خیلی سخت تره)
    گذشتن از دیدن فیلم مورد علاقت (البته من یه فیلم بیشتر توی هفته نمی دیدم )
    مهم تر از همه گذشتن از کتاب های غیر درسی مورد علاقت که از خوندنشون یه دنیا لذت می بری
    گذشتن از
    و .... و .... و.....

    البته هر موقع که فرصت بشه به اونا هم می شه رسید ولی خوب ...

    (بعضی مواقع می گم بی خبال همه چی بشم ولی نمی شه یعنی فکرشو که می کنم میبینم نمی ارزه ... )

    به هر حال
    امید وارم که همه ی دانش آموزان و دانشجویان در هر عرصه و در هر زمینه ای که در حال فعالیت هستند موفق باشند...

    یا علی مدد !
    و h-:

    پاسخحذف
  42. عجب عیدی که با محرم شروع میشه! اینطوری عقاید مردم با هم قاطی میشه و بعضی ها می مونن چیکار کنن. همون نوروز خودمون خیلی بهتره.
    میبینم که تو این مدت بازار سال نو خیلی داغه، قمری و میلادی ولی اصولا تو ایران هیچ خبری نیست.

    من یک بدی که دارم(البته از بعضی جهات شاید اسمشو بشه گذاشت خوبی) اینه که وقتی به یه موضوع یا کاری مشغول میشم انقدر اون همه ذهنمو می گیره و منو درگیر خودش می کنه که دیگه به هیچ کار دیگه ای نمی تونم فکر کنم و یک جورایی یک بعدی می شم. برای همین تقریبا قید همه کارهای دیگه ای که می تونم از زیرش در برم رو می زنم. مثلا وقتی یک کتاب می خونم و یا می خوام یک برنامه ای رو بنویسم انقدر به برآیندها و نتیجه های خوبی که می خواد بده فکر و تخیل می کنم که دیگه جا برای فکر کردن به چیزهای دیگه نمی مونه و همه تمرکزم روی اون منعطف میشه. البته با عرض تاسف باید بگم این اتفاق تاکنون برای درس و چیزهای اجباری دیگه نیفتاده!

    پی نوشت: عجب عکسی گذاشتن برای عکس روز امروز. چه سوسک خوش اندامی هم هست! کسی نترسه ها، پخش می کنم تا فردا خودش میره!

    پاسخحذف
  43. یه بعدی شدن همه ی مواقع هم خوب نیست !! چرا که بعضی مواقع لازمه ذهنت رو کنترول کنی و به چیز هایی فکر کنی که شاید اصلا ربطی به اون موضوع ندارن !!!

    البته من در فکر و رویای چیزی که قراره در آینده اتفاق بیفته فرو نمی رم بهش فکر می کنم ولی کم (برای همین اطرافیانم و مشاور مدرسمون معتقدند که من آدم واقع گرایی هستم نمی خوام قضاوت کنم که این خوبه یا نه ولی در مجموع این طوریه ....)





    امروز یه جمله ی جالب دیدم توی یه مجله که جای تأمل داره گفتم بنویسم هر کس که از وبلاگ دیدن می کنه و احیانا کامنت ها رو می خونه بهره ببره (البته هیچ ربطی به موضوع قبلی نداره ها !!):

    ایده آل ها همچون ستارگانند
    موفق به لمس آنها نمی شوی ولی همانند مرد دریا نورد آن ها را به عنوان راهنما به کار می گیری و از آن ها تا رسیدن به سرنوشتت پیروی می کنی
    (چارز کارل)

    این دقیقا همون چیزی که پائولو کوئیلو در کتاب کیمیا گر از اون به عنوان نشانه های خوش یمن یاد می کنه چیز هایی که مارو برای رسیدن به مقصدمون راهنمایی می کنن !!!(هر اتفاق در روز می تواند یک نشانه از سوی پروردگارت باشد که تو را برای رسیدن به افسانه ی شخصی ات یاری می کند ...


    اگر وقت داشتید در این جملات تأمل کنید به نتایج جالبی می رسید ....

    موفق و پیروز باشید h-:

    پاسخحذف
  44. <ایده آل ها همچون ستارگانند>
    جمله خیلی قشنگیه، کلی ازش لذت بردم ولی می خوام یه ایراد منطقی ازش بگیرم.
    اگه بخوایم همیشه اینطور فکر کنیم که ایده آل ها برای رسیدن نیستند بلکه فقط راهنمایند، دیگه آیده آل ها کارایی و ارزش خودشون رو از دست می دن.
    ایده آل هدف عالی هست که می خوایم بهش برسیم، حال اگر چیزی نباشه که بخوایم بهش برسیم پس ایده آل چه معنایی میده؟

    البته وقتی از دید واقع گرایانه به این جمله نگاه می کنیم به زیبایی اون پی می بریم که می خواد این حقیقت رو بگه که ما در بیشتر مواقع به اهداف بلند خودمون نمی رسیم ولی حرکت کردن در مسیر اهداف هم همان قدر ارزشمند و مفید است.
    در اصل این جمله رو اینطور میشه دوباره نوشت که: ایده آل ها ما را در مسیر درست خودشان هدایت می کنند حتی اگر به آنها نرسیم.
    .
    .
    امروز یک کتاب برنامه نویسی می خوندم، کتاب بخش بندی شده است که هر بخش مخصوص مطالعه در یک روز هست. با اینکه بخش امروز رو خوندم ولی دوباره شروع کردم دارم بخش بعدی رو هم می خونم به جای اینکه به کارهای دیگم برسم.
    میگم تک بعدی و تک هدفی می شم اینطوریه!


    می گن واقع گرا یا رویایی بودن به شدت به Zodiac sign ات بستگی داره(فارسیشو بلد نیستم). کمی تا قسمت زیادی قبول دارم.

    پاسخحذف
  45. چی رو کمی تا قسمتی قبول دارید ؟؟؟

    پاسخحذف
  46. اون کلمه هم فکر کنم منظورتون بروج باشه (منطقه البروج )درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    باید روی ایراد شما کمی تأمل کرد ولی تا اینجا که فکر می کنم درست باشه

    می رم بعد می یام روش فکر می کنم

    پاسخحذف
  47. راستی عکس امروز جالبه یعنی یه جورایی قشنگه (بهتر از اون سوسکه !!!)

    راستی فکر کنم این تک بعدی شدن یه جورایی معزل باشه ؟؟ این طور نیست ؟؟

    پاسخحذف
  48. توی کامنت بالایی دو بار کلمه ی راستی رو به کار بردم شما خودتون از یکیش فاکتور بگیرید !!
    ممنون!!

    پاسخحذف
  49. خوب الان فرصت کردم نظرتون رو کامل و با دقت بیشتری بخونم

    درسته !!کاملا هم درسته و قبول دارم !!

    ولی این رو هم در نظر داشته باشید که ایده آل ها برای من شما و امثال ما ایده آل هستند ولی خیلی ها از رسیدن به ایده هالهاشون می ترسن(یعنی دست نیافتنی می دوننشون درست مثل ستاره ها با کمی تأمل می بینیم که خیلی ها این طوری هستن واگر این طوری فکر می کنیم که نویسنده این جمله رو برای اونا که از رسیدن به ایده آل هاشون می ترسن گفته که حداقل از این ایده آل ها توی زندگیشون یه بهره ی کوچیک هم که شده ببرن اون وقت جمله یه جورایی کامل تره )


    البته من با نویسنده ی این جمله قرار داد ندارم که از حرفش دفاع کنم ولی فکر می کنم این جنبش رو هم باید در نظر گرفت حالا نمی دونم چه قدر توی رسوندن منظورم موفق بودم و آیا تونستم خوب بیان کنم یا نه ؟؟؟ و اینکه برداشت شما از حرف بنده با منظور من دز یک جهت هست یا نه ؟؟امید وارم که این طوری بوده باشه ...



    توی همون کتاب کیمیاگر توی قسمت مقدمش پائولو این رو یکی از خطرات دست یافتن به افسانه ی شخصی انسان ها می دونه خطر چهارم:ترس از رسیدن به آرزو ها!)

    (به نویسنده می گه :اگر انسان ها بدونن که چه قدر به هدفشون نزدیکن و چند قدم بیشتر باهاش فاصله ندارن هرگز دست از تلاش بر نمی دارن



    فکر کنم اگه دیگه از این جمله های چند بعدی نگم بهتره
    البته من که خیلی توی این جور مصاحبه ها دیدم باز می شه ولی خوب این جا یه وبلاگ شخصیه و مال من هم نیست .....و شاید نویسنده به این جور بحث ها هیچ علاقه ای نداشته باشه ......(پس نتیجه این که دیگه نمی نویسم )

    آخر سر هم یه پیشنهاد :
    اگه فرصت کردید حتما کتاب کیمیا گر رو بخونید فکر کنم توی ایران راحت گیر بیاد
    (این کتاب توی کتابخونه ی من جایگاه ویژه داره ... در عین حال خیلی ها هم با من موافق نیستن و اونو یه کتاب خیلی معمولی می دونن ...)

    کریسمس (فردا)مبارک !!!

    پاسخحذف
  50. خیلی خسته ام. فردا با دقت می خونم.

    پاسخحذف
  51. خوب چند تا نظر پشت سر هم دادی، از بالا شروع می کنم میام تا پایین!
    1. منظورم همون Zodic بود که به واقع گرا بودن یا نبودن آدم مربوط هست که گفتم تا حد زیادی قبول دارم. بگو تو چه ماه و سالی به دنیا اومدی تا بگم چجور آدمی هستی.
    2. به نظرم همین "منطقه البروج" درست باشه، ولی زیاد این کلمه برام مفهوم(مأنوس) نیست. فکر کنم تو فارسی بیشتر بهش همون "طالع بینی" می گن.
    3. این تک بعدی شدن هم مشکل زیاد ایجاد می کنه. مهمترینش همین دقیقه نودی شدنه. به این خاطر که وقتی به یک کاری بیش از حد توجه می کنم از بقیه کارها باز می مونم و همین باعث میشه از این کارها که بالاخره باید انجام بشن باز بمونم و مجبور بشم اونها رو در آخرین لحظات و با عجله به انجام برسونم. بارزترینشونم همین امتحان ها و آماده شدن برای کلاسه که تا حالا تقریبا هیچ وقت نتونستم از قبل به موقع بهشون بپردازم و مونده برای آخرین دقایق، اون هم نصفه و نیمه. البته این فقط یک مثاله و در همه جنبه های زندگی تأثیر داره.
    4. عیب نداره، بالاخره آدم بعضی چیزا رو دوباره یادش میاد و بعدش مجبوره هی بگه راستی...
    ولی توی کامنت آخری یه اشتباه تابلو داشتی! فکر کنم منظورت بیشتر "مباحثه" بوده تا مصاحبه!
    (به این مصاحبه! ها هم علاقه دارم) :-)
    5. این رو هم خیلی خوب گفتی، تا حالا از این دید به این جمله نگاه نکرده بودم. من منظورتو دوباره اینطوری بیان می کنم که این جمله یه جورایی می خواد به آدم هایی که از رسیدن به اهدافشون دلسرد هستن، دلگرمی بده و اونها رو به ادامه راه تشویق کنه. درست برداشت کردم؟
    6. در مورد کتاب کیمیاگر، الان دقیقا یک سال و چهار ماهه که این کتابو دارم، البته نسخه اینگلیسی اش رو. جالبه که این کتاب رو خودم نخریدم و از کسی هدیه گرفتم و از اون موقع تا حالا تو برناممه که بخونمش. ولی با این تعریف هایی که ازش کردی به شدت انگیزه پیدا کردم که زودتر بخونمش. به نظر کتاب جالبی می رسه، ممنونم که منو با این کتاب بیشتر آشنا کردی.
    راستی شنیدم خود پائولو کوئیولو آدم به شدت اینترنت بازیه و توی سایت های مختلف خیلی فعاله و وبلاگ هم می نویسه.

    7. کریسمس مبارک!

    پاسخحذف
  52. اصولا من کتاب نخونده اونم به مدت بک سال و چهار ماه توی قفسه ی کتاب هام نمی مونه !!!!!!!!!

    هم وطن !!
    کلمه ی مصاحبه بر وزن مفاعله (مصدر باب مفاعله )و به معنی صحبتی است که بین دو طرف انجام می شه این هم نوعی مصاحبه و البته مباحثه است (کلمه ی مباحثه بیشتر جنبه ی بحث داره نخواستم ازش استفاده کنم )

    من زیاد به طالع بینی و فال و این جور چیز ها علاقه ندارم
    در مورد ماه تولدم وارتباطش با شخصیتم! هم می تونید حدث بزنی !!
    یعنی اگه با توجه به صحبت هام تا حالا حدث بزنید و درست باشه اون وقت یه چیزی !!!!!!!!!

    در مورد تک بعدی شدن توی کتاب خوندن (سخته )ولی باید اعتراف کنم که برای منم پیش اومده که به یه کتاب گیر بدم و حتی تا ساعت 3 شب مشغول خوندنش باشم ولی در موارد دیگه اصلا این طوری نیست !

    برداشت شما هم از حرف بنده درسته !

    من نشنیده بودم!! ولی می تونم آمارش رو از یکی از دوستام بگیرم (آخه همیشه کتاب هاشو می خونه و نوشته هاشو دنبال می کنه اون این کتاب رو به من معرفی کرد یهروز یه زنگ کامل هم توی سایت مدرسه با هم در موردش تحقیق کردیم .....کلا جالب می نویسه ..)

    فردا این جا به مناسبت کریسمس تعطیله (من عید ها رو تبریک می گم ولی هیچ عیدی به اندازه ی نوروز صفا نداره !!)

    پاسخحذف
  53. این مصاحبه که گفتی معادل Interview توی اینگیلیسیه که همین دو تا معنی رو میده یعنی به عبارت دیگه میشه between sights ولی خودت قضاوت کن وقتی میگی مصاحبه آدم اول یاد چی میفته؟
    به نظر میرسه عربیت هم خیلی قویه! ...بر وزن...مصدر باب!... بابا خوش به حالت!

    در مورد ماه تولدت، حدس می زنم اردیبهشت باشه. درسته؟

    آدرس وبلاگ پائولو هم اینه
    http://paulocoelhoblog.com/
    و اینم خلاصه فعالیتهای اینترنتیش
    http://friendfeed.com/paulocoelho
    و این هم twitteresh
    http://twitter.com/paulocoelho

    فعلا...

    پاسخحذف
  54. من اصلا از روزهای تعطیل خوشم نمی یاد!

    پاسخحذف
  55. متاسفانه الان وقت نمی کنم که به وبلاگ ها سر بزنم (چون امتحان دارم و به خصوص این که به نظر انگلیسی هستن نیاز به وقت بیشتری داره
    ممنون حتما بعدا می خونمشون )

    پاسخحذف
  56. من به درس عربی هم علاقه ی خاصی ندارم ولی خوب همیشه می خونمش چون فکر می کنم یاد گرفتن یه زبان دیگه اون هم عربی که پیوستگی زیادی با زبان پارسی داره و مهم تر از این که زبان قرآن می باشد نیاز باشه

    نمی دونم بر چه اساسی حدث زدید اردیبهشت باشم ولی به هر حال باید بگم که حدثتون درست بوده و من در بهترین ماه سال (یعنی اردیبهشت همون طور که از اسمش معلومه ) به دنیا اومدم

    در مورد کلمه ی مصاحبه هم بگم که از لحاظ لغتی و کتابی هیچ ایرادی بهش وارد نیست ولی خوب در حالت کلی درسته! مصاحبه سوال و جواب محسوب می شه و مباحثه بحث و گفت و گو !!!


    طبق تصمیم جدیدی که گرفتم و به خصوص کمبود وقت برای مدتی به هیچ وبلاگی وارد نمی شم و کامنت هم نمی ذارم یعنی در واقع استفاده از نت رو به کمترین حدش رسوندم و فقط در مواقع ضروری از نت استفاده می کنم

    از مطالب وبلاگتون استفاده کردیم !!!

    یا علی مدد! و خدا نگهدار

    پاسخحذف
  57. جدا درست حدس زدم!؟ حالا باز هم بگو به این چیزها اعتقاد ندارم!!!

    به جرأت می‌گم که درس عربی تو مدرسه برای من بدترین و سخت ترین درس بود و واقعا از آن متنفر بودم.
    علتشم بیشتر برمیگرده به دوره راهنمایی، من در دو سال اول معلمی نصیبم شد که هنوزم که هنوزه اذیت هاشو نمی تونم فراموش کنم و قیافش جلوی چشممه. در همون سال اول من که تا حالا نمره کمتر از 18 ندیده بودم اون معلم به خاطر لج بازی به من نمره 8 داد و ...

    من هم این مدت انقدر به درس و مطالعه هایی که مجبورم انجام بدم مشغولم که دیگه اصلا وقت وبگردی پیدا نمی کنم.

    به هر حال امیدوارم در درسها و امتحانات موفق باشی.

    پاسخحذف
  58. سلام. وقتي ديدم نوشته 57 نظر خيلي کنجکاو شدم.
    يه چت رومي شده واسه خودش.
    تو بعضي از کامنت ها مطلباي جديدي هم پيدا کرد.
    ايده آل ها همچون ستارگانند. در مورد اين جمله با احمد موافقم.
    ماسوله هم ديدم.با اينکه کوچيک بودم ولي خيلي خوب تو ذهنم مونده بيشتر از همه گلدوناي قشنگي که کنار پنجره ها بود.
    راستي احمد مي توني حدس بزني من تو چه ماهي دنيا اومدم؟
    راستش ديگه نمي تونم چشمام باز نگه دارم و گرنه در مورد سيگار کشيدن و غلط هاي ادبياتي هم...

    پاسخحذف
  59. سلام بیتا،
    این یک دوست از دبی هم فعلا اینترنت رو به خاطر امتحان ها کلا تعطیل کرده وگرنه شاید الان کامنت ها به 100 هم رسیده بود!!!

    ماسوله آره، توی گلدون ها هم فکر کنم شمعدونی میکارن. خیلی جای قشنگیه.

    با اینکه زیاد نمیشناسمت، ولی حدس میزنم متولد اسفند باشی! درسته؟

    اگه بقیه نظراتت رو هم بگی استفاده می کنیم...

    پاسخحذف
  60. فرصت داری بیشتر من و بشناسی.
    این blogger بازم قطعه؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  61. پس احتمالا متولد دی هستی، اگه بازم اشتباه یه راهنمایی چیزی...!

    پاسخحذف

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!