مطالعه در خستگی هیچ فایده ای ندارد. فقط وقت و انرژی آدم هدر می رود و بدتر از اون اینه که این کار عذاب آوره. اینا حرفهای خودم نیست، توی کتابها نوشته. روش پیشنهادی هم که توی کتابها و مقالات گفته شده اینه که مدت زمان هر بار مطالعه خودتان را کوتاه کنید و اونو طوری تنظیم کنید که وقتی خسته شدید دست از مطالعه بکشید. مثلا یک نفر ممکنه به طور متوسط بعد از 2 ساعت مطالعه خسته بشه، یکی 1 ساعت و یکی نیم ساعت که فقط با تجربه معلوم میشه. این مدت در مورد خودم حدود 45 دقیقه هستش یعنی جزو اون دسته ام که زود خسته می شه و دیگه مغزشون چیزی نمی کشه. وقتی این مدت مطالعه به پایان رسید بهتره که حدود 10 15 دقیقه استراحت کرد و بعد مجددا برای مطالعه رفت. بهتر هم هست که برای مرحله بعدی مطالعه یک موضوع کاملا متفاوت انتخاب کرد، چون هر نوع مطلبی در مغز جایگاه خودشو داره و کارشناسان امور آموزشی از پدیده ای نام می برند به نام "مانع پس زننده" که به این معناست که وقتی چیزی یاد می گیریم و بعد دوباره چیز مشابه دیگری سعی می کنیم یاد بگیریم، در این حالت آموخته های بخش دوم، آموخته های بخش اول را به اصطلاح می پوشاند که باعث به خطر افتادن و فراموش شدن آموخته های بخش اول می شود.
از این رو مثلا وقتی می خواهید 2 تا 45 دقیقه درس بخوانید بهتره مثلا یکیش ریاضی باشه و یکیش انگلیسی تا اینکه هر دوش یا ریاضی باشه یا انگلیسی، این طوری مطالب بهتر توی ذهن باقی می مونه.
من و مطالعه
بر خلاف ادعام که خودم رو کاملا یک آدم اهل مطالعه و یادگیری می دونم، وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم می بینم که توی 5 سال گذشته هیچ کتابی را به طور کامل و درست و حسابی نخوندم.
کوهی از کتابهای نخوانده و انباشته شده دارم که روزی آنها را مطالعه کنم ولی نمی دانستم که آن روز کی می خواهد برسد. استدلال خودم هم این بود که این روزها دیگر معنی کتاب، و کتاب خوانی عوض شده و کتابهای جدید دیگر آن موجودات کاغذی قدیمی نیستند نیستند، بلکه انبوه مقالات و کتابهای الکترونیک انباشته شده در هارد کامپیوتر و در نوع جدیدتر در اینترنت است که باید روزی خوانده شوند. از این رو به مطالعه چندین ساعته آنلاینم بسنده می کردم.
اما امروزه به نتیجه دیگری رسیدم، به نظر جدیدم در حال حاضر مطالعه آنلاین به هیچ وجه جایگزین مطالعه سنتی نشده است. لذتی که در چند روز گذشته با مطالعه یک کتاب کاغذی بردم را به هیچ وجه در طول چند سال گذشته تجربه نکرده بودم. از طرفی کامپیوترهای امروزی یا رومیزی اند و یا لپ تاپهایی هستند سنگین(البته 2 کیلوگرم را سبک می گویند) و تا روی پایمان می گذاریم زیرش داغ می شود و یا باطری اش تمام می شود و یا ویروس دارد و یا وسط مطالعه یک پیغام کذایی می آید و .. و .. و خیلی دنگ و فنگ های دیگر.
از طرف دیگر کامپیوتر یک موجود لعنتی است که شخصا مایلم آن را "اژدهای اغواگر" بنامم. چون در چند سال اخیر بیشتر از هر آدمی به من خیانت و توطئه کرده، فریب و نیرنگ زده و وقت من را هدر داده است. وقتی به خانه می روم اول پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی غذا هنوز حاضر نیست پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی حوصله ندارم، وقتی حوصله دارم، وقتی می خواهم تفریح کنم، قبل از اینکه بخوابم، بعد از اینکه بلند شدم و ... و ... و خلاصه هر وقت خالی که دارم را این موجود لعنتی پر می کند و دیگر وقتی برای مطالعه کتاب، تماشای تلویزیون، صحبت کردن، فعالیت فیزیکی و ورزش کردن، درس خواندن و خلاصه هر کار دیگری نمی گذارد.
البته شاید معتادش شدم که اینطوریه ولی می بینم که این اتفاق برای خیلی ها افتاده، از آقا جواد شیر فروش بگیر که از وقتی کامپیوتر آورده تو مغازش انگار دیگه کار دیگه ای نداره تا آقا محسن مسئول کتابخانه مان که از صبح که در کتابخانه را باز می کند میره میشینه پشت مانیتور و همچین زل می زنه که حتی وقتی صداش می کنیم به سختی جواب می ده.
من هنوز به کلی از این مسئله خلاص نشدم اما راه حل موقتی پیدا کردم که فعلا خیلی کارا و مؤثر هست و اون چیزی نیست جز رفتن به کتابخانه دانشکده. باور کنید از وقتی که به کتابخانه می رم هم به همه درسهام می رسم و با کلاس پیش می رم و هم اینکه بین فواصل درس خوندن کلی وقت برای مطالعه کتابهای مورد علاقم دارم. تا حالا یکی از این کتابها را تمام کردم و به سراغ کتاب بعدی رفتم. مهمترین حسن رفتن به کتابخانه هم از نظر من یکی دوری از عوامل اتلاف وقت و همینطور حواس پرتی است و دیگری داشتن مکان مخصوص برای مطالعه است. این از نظر من بسیار مهم است و فکر می کنم اصلا جور در نمی آید در یک مکان هم خوابید، هم فیلم تماشا کرد، هم چت و تفریح کرد و در همان مکان مطالعه هم کرد. هر مکانی به نسبت کاری که بیشتر در آن انجام می دهی، آدم را به همان کار شرطی می کند، مثلا اگر پشت صندلی میزتان بیشتر با کامپیوتر کار می کنید، عمرا بتوانید پشت همان صندلی درس هم بخوانید(که همین سالها آفت من بود). از این رو بهتر است همیشه یک مکان مشخص برای مطالعه داشت.
اما کتابخانه هم مشکلات خاص خودش را دارد، یکی سختی راه رفتن و برگشتن به کتابخانه و دیگری وجود برخی موجودات مزاحم در کتابخانه هستند. با وجودی که کتابخانه ما نسبتا خلوت است، اما تقریبا هر روز این موجودات مزاحم وارد می شوند و چند دقیقه ای تمرکزم را به هم می زنند. دیروز نشسته بودم که یهویی 2 نفر وارد شدند و انگار که سر خیابون هستند و همه تعریف هایشان را به آنجا آورده اند، همین جوری بلند بلند صحبت می کردند که از این موارد کم نیست و نبود فرهنگ استفاده از کتابخانه خیلی من را آزار می دهد و کمتر روزی هست که به کتابخانه بروم و لازم نباشد به کسی تذکر دهم. اما با همه این احوال باز هم استفاده از آن می ارزد.
از این رو مثلا وقتی می خواهید 2 تا 45 دقیقه درس بخوانید بهتره مثلا یکیش ریاضی باشه و یکیش انگلیسی تا اینکه هر دوش یا ریاضی باشه یا انگلیسی، این طوری مطالب بهتر توی ذهن باقی می مونه.
من و مطالعه
بر خلاف ادعام که خودم رو کاملا یک آدم اهل مطالعه و یادگیری می دونم، وقتی به گذشته خودم نگاه می کنم می بینم که توی 5 سال گذشته هیچ کتابی را به طور کامل و درست و حسابی نخوندم.
کوهی از کتابهای نخوانده و انباشته شده دارم که روزی آنها را مطالعه کنم ولی نمی دانستم که آن روز کی می خواهد برسد. استدلال خودم هم این بود که این روزها دیگر معنی کتاب، و کتاب خوانی عوض شده و کتابهای جدید دیگر آن موجودات کاغذی قدیمی نیستند نیستند، بلکه انبوه مقالات و کتابهای الکترونیک انباشته شده در هارد کامپیوتر و در نوع جدیدتر در اینترنت است که باید روزی خوانده شوند. از این رو به مطالعه چندین ساعته آنلاینم بسنده می کردم.
اما امروزه به نتیجه دیگری رسیدم، به نظر جدیدم در حال حاضر مطالعه آنلاین به هیچ وجه جایگزین مطالعه سنتی نشده است. لذتی که در چند روز گذشته با مطالعه یک کتاب کاغذی بردم را به هیچ وجه در طول چند سال گذشته تجربه نکرده بودم. از طرفی کامپیوترهای امروزی یا رومیزی اند و یا لپ تاپهایی هستند سنگین(البته 2 کیلوگرم را سبک می گویند) و تا روی پایمان می گذاریم زیرش داغ می شود و یا باطری اش تمام می شود و یا ویروس دارد و یا وسط مطالعه یک پیغام کذایی می آید و .. و .. و خیلی دنگ و فنگ های دیگر.
از طرف دیگر کامپیوتر یک موجود لعنتی است که شخصا مایلم آن را "اژدهای اغواگر" بنامم. چون در چند سال اخیر بیشتر از هر آدمی به من خیانت و توطئه کرده، فریب و نیرنگ زده و وقت من را هدر داده است. وقتی به خانه می روم اول پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی غذا هنوز حاضر نیست پشت کامپیوتر می نشینم، وقتی حوصله ندارم، وقتی حوصله دارم، وقتی می خواهم تفریح کنم، قبل از اینکه بخوابم، بعد از اینکه بلند شدم و ... و ... و خلاصه هر وقت خالی که دارم را این موجود لعنتی پر می کند و دیگر وقتی برای مطالعه کتاب، تماشای تلویزیون، صحبت کردن، فعالیت فیزیکی و ورزش کردن، درس خواندن و خلاصه هر کار دیگری نمی گذارد.
البته شاید معتادش شدم که اینطوریه ولی می بینم که این اتفاق برای خیلی ها افتاده، از آقا جواد شیر فروش بگیر که از وقتی کامپیوتر آورده تو مغازش انگار دیگه کار دیگه ای نداره تا آقا محسن مسئول کتابخانه مان که از صبح که در کتابخانه را باز می کند میره میشینه پشت مانیتور و همچین زل می زنه که حتی وقتی صداش می کنیم به سختی جواب می ده.
من هنوز به کلی از این مسئله خلاص نشدم اما راه حل موقتی پیدا کردم که فعلا خیلی کارا و مؤثر هست و اون چیزی نیست جز رفتن به کتابخانه دانشکده. باور کنید از وقتی که به کتابخانه می رم هم به همه درسهام می رسم و با کلاس پیش می رم و هم اینکه بین فواصل درس خوندن کلی وقت برای مطالعه کتابهای مورد علاقم دارم. تا حالا یکی از این کتابها را تمام کردم و به سراغ کتاب بعدی رفتم. مهمترین حسن رفتن به کتابخانه هم از نظر من یکی دوری از عوامل اتلاف وقت و همینطور حواس پرتی است و دیگری داشتن مکان مخصوص برای مطالعه است. این از نظر من بسیار مهم است و فکر می کنم اصلا جور در نمی آید در یک مکان هم خوابید، هم فیلم تماشا کرد، هم چت و تفریح کرد و در همان مکان مطالعه هم کرد. هر مکانی به نسبت کاری که بیشتر در آن انجام می دهی، آدم را به همان کار شرطی می کند، مثلا اگر پشت صندلی میزتان بیشتر با کامپیوتر کار می کنید، عمرا بتوانید پشت همان صندلی درس هم بخوانید(که همین سالها آفت من بود). از این رو بهتر است همیشه یک مکان مشخص برای مطالعه داشت.
اما کتابخانه هم مشکلات خاص خودش را دارد، یکی سختی راه رفتن و برگشتن به کتابخانه و دیگری وجود برخی موجودات مزاحم در کتابخانه هستند. با وجودی که کتابخانه ما نسبتا خلوت است، اما تقریبا هر روز این موجودات مزاحم وارد می شوند و چند دقیقه ای تمرکزم را به هم می زنند. دیروز نشسته بودم که یهویی 2 نفر وارد شدند و انگار که سر خیابون هستند و همه تعریف هایشان را به آنجا آورده اند، همین جوری بلند بلند صحبت می کردند که از این موارد کم نیست و نبود فرهنگ استفاده از کتابخانه خیلی من را آزار می دهد و کمتر روزی هست که به کتابخانه بروم و لازم نباشد به کسی تذکر دهم. اما با همه این احوال باز هم استفاده از آن می ارزد.
61 نظرات:
برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!