یکی از معضلات اجتماعی جامعه ما به خصوص در سالهای اخیر وجود بیشمار گداهای خیابانی و دوره گرد است که تقریبا در همه شهرها و خیابان ها می توان آنها را پیدا کرد و یا بهتر بگویم آنها شما را در همه خیابانها و شهرها پیدا میکنند.
"داداش 200 تومن داری بدی، کرایه تاکسی کم آوردم."
"به خدا از دیروزه هیچ چی نخوردم، یه پولی بده شکممو سیر کنم."
"خدا خیرت بده، اجرت با امام حسین، یه کمکی به من بکن."
"امیدوارم در تمام مراحل زندگی و درسی موفق باشی، یه کمکی به ما بکن."
من سالها بود که به این گداها نه توجه می کردم و نه هیچ کمکی، اما امروز وقتی می خواستم وارد خانه شوم زنی را دیدم که دارد زنگ همه خانهها را میزند و درخواست کمک می کند. وقتی من را دید سریع ژست مظلومانهای گرفت و گفت "فقیرم، جوون یک کمکی به من بکن". من هم طبق معمول با یک سر تکان دادن به علامت منفی از کنار او گذشتم و وارد خانه شدم و در را بستم. اما چیزی که از همین برخورد کوتاه با این زن توجه من را به خودش جلب کرد، اعتماد به نفس کامل او و اینکه بدون هیچ ترس و خجالتی از اینکه حقیر و پست شمرده شود، از هر کسی که میتواند درخواست گدایی می کند. همین مسأله باعث شد تا کمی در مورد گدایان و اینکه آیا باید ما به آنها کمک کنیم یا نه فکر کنم.
به نظر من برای تصمیم گیری درست در این زمینه اول از همه باید گداها را تفکیک کنیم و سعی کنیم بفهمیم چرا آنها درخواست کمک میکنند.
به طور کلی این افراد را در دو دسته تقسیمبندی میکنم:
دسته اول کسانی هستند که بنا بر رسم زمانه و یا هر علت و مشکلی دیگر، ناگهان وضع آنها به هم ریخته و یا آنقدر زندگی به آنها فشار آورده که ناگهان از کوره در رفته و ناگزیر ماندهاند برای ادامه زندگی، مدتی کوتاه علیرغم اینکه تمایل ندارند، از دیگران درخواست کمک نموده تا اینکه به مرور و با تلاشی که خودشان انجام میدهند بتوانند از این وضع نجات یافته و زندگی خود را سر و سامان دهند. شاید شکم گرسنه خود و یا بچه هایشان آنقدر به آنها فشار آورده است که دیگر راهی جز اینکه به دیگران رو بیندازند پیدا نکردهاند.
اما دسته دوم بر خلاف دسته اول که سعی میکنند شرافت خود را حفظ کنند، عمدا و احتمالا به تدریج شغلی را انتخاب کردهاند که چندان بویی از شرافت نبرده است. آنها به اختیار خود و با سو استفاده از حس مهربانی و خیرخواهانه مردم گدایی را به عنوان پیشه و حرفه خود انتخاب کردهاند.
گداها یعنی آنهایی که به شغل گدایی مشغولاند یکشبه گدا نشده اند و یا با این مهارت به دنیا نیامده اند بلکه برخی از این احساسات پاک اما نه چندان سنجیده مردم و همینطور سادهدلی آنان باعث شده است تا این افراد با حداکثر بهرهگیری از آن، با شیوههایی همچون مظلومنمایی برای برانگیختن بیشتر احساسات آنان، برای خود درآمدی آسان و بدون دردسر فراهم کنند و هنگامی که می بینند به این آسانی اسباب پول در آوردنشان فراهم است طبیعی است که خود را برای یافتن شغل و کار کردن در جایی به زحمت نمی اندازند و اینگونه است که جمعیت گدایان بیشتر و بیشتر میشود.
از این رو بهتر است حداقل برای مبارزه با این معضل اجتماعی و جلوگیری از ازدیاد جمعیت گدایان در برخورد با این قشر از جامعه هوشمندانه عمل کنیم و سعی کنیم در آنجایی که نباید کمک کنیم، به اشتباه پولی را به جای یک نیازمند به یک دروغگو ندهیم.
اما چگونه میتوانیم این گدایان حیله گر را از افراد واقعا نیازمند تشخیص دهیم؟ به نظر من تشخیص این جور افراد به آن دشواری هم که به نظر میرسد نیست. شاید شما هم این تجربه را داشته باشید که به وضوح میتوان غم، حسرت و نگرانی و پریشانی را در صورت و ظاهر افراد تشخیص داد و از این رو میتوان افراد دو دسته فوق را از یکدیگر تمییز داد. به عبارتی دیگر افراد واقعا نیازمند وقتی به اجبار از دیگران درخواست کمک میکنند کاملا نگرانند، سعی میکنند کمتر دیده شوند، از این کار خود ناراحتند و همینطور احساس خجالت میکنند، یکبار بیشتر دیده نمیشوند، حاضرجواب نیستند و کمتر پیش میآید که به کسی بیش از حد اصرار کنند در حالی که برخلاف این دسته گدایان معمولا با پررویی تمام و با صدایی بلند و در جلوی دیگران از شما درخواست پول میکنند و از این کار ابایی ندارند. آنها هر چیزی که شما بگویید بلافاصله جوابی آماده برای آن دارند و سعی میکنند به هر روش ممکن شما را مجبور به کمک کردن نمایند. در یک کلام آنها برخلاف دسته اول حرفهای عمل میکنند.
شاید این روش در اکثر مواقع یاری کننده باشد و یا حداقل اینکه مانند فیلتری عمل کند که از طریق آن به آسانی بتوانید نود درصد گداها را از افراد واقعا نیازمند تفکیک کرده و بدون درگیر کردن ذهن و عذاب وجدان از گداها بگذرید، اما فراموش نکنید که شاید برخی از اوقات لازم باشد تا در نهایت به احساس درونی خود برای کمک کردن یا نکردن به یک نفر اعتماد کنید.
در پایان خاطرنشان میکنم که نه تنها کمک کردن به گداهای مظلومنما اشتباه و باعث ازدیاد جمعیت آنان و مشکلات اجتماعی میشود بلکه کمک بیش از حد و نسنجیده به نیازمندان واقعی هم نوعی خیانت به خود آنهاست؛ چه بسا آنها هم با چند بار چشیدن طعم پول آسان به این کار عادت نکرده و خود تبدیل به گدایان نشوند؟ حداقل از این موضوع نمیتوان صرفنظر کرد که اگر بیشتر از حد رفع نیازهای ضروری یک نیازمند به او کمک کرد، وی کمتر به فکر ترقی زندگی خود میافتد و وقتی ببیند که مخمصهای در کار نیست به فکر خارج شدن از آن نمیافتند.
"داداش 200 تومن داری بدی، کرایه تاکسی کم آوردم."
"به خدا از دیروزه هیچ چی نخوردم، یه پولی بده شکممو سیر کنم."
"خدا خیرت بده، اجرت با امام حسین، یه کمکی به من بکن."
"امیدوارم در تمام مراحل زندگی و درسی موفق باشی، یه کمکی به ما بکن."
من سالها بود که به این گداها نه توجه می کردم و نه هیچ کمکی، اما امروز وقتی می خواستم وارد خانه شوم زنی را دیدم که دارد زنگ همه خانهها را میزند و درخواست کمک می کند. وقتی من را دید سریع ژست مظلومانهای گرفت و گفت "فقیرم، جوون یک کمکی به من بکن". من هم طبق معمول با یک سر تکان دادن به علامت منفی از کنار او گذشتم و وارد خانه شدم و در را بستم. اما چیزی که از همین برخورد کوتاه با این زن توجه من را به خودش جلب کرد، اعتماد به نفس کامل او و اینکه بدون هیچ ترس و خجالتی از اینکه حقیر و پست شمرده شود، از هر کسی که میتواند درخواست گدایی می کند. همین مسأله باعث شد تا کمی در مورد گدایان و اینکه آیا باید ما به آنها کمک کنیم یا نه فکر کنم.
به نظر من برای تصمیم گیری درست در این زمینه اول از همه باید گداها را تفکیک کنیم و سعی کنیم بفهمیم چرا آنها درخواست کمک میکنند.
به طور کلی این افراد را در دو دسته تقسیمبندی میکنم:
دسته اول کسانی هستند که بنا بر رسم زمانه و یا هر علت و مشکلی دیگر، ناگهان وضع آنها به هم ریخته و یا آنقدر زندگی به آنها فشار آورده که ناگهان از کوره در رفته و ناگزیر ماندهاند برای ادامه زندگی، مدتی کوتاه علیرغم اینکه تمایل ندارند، از دیگران درخواست کمک نموده تا اینکه به مرور و با تلاشی که خودشان انجام میدهند بتوانند از این وضع نجات یافته و زندگی خود را سر و سامان دهند. شاید شکم گرسنه خود و یا بچه هایشان آنقدر به آنها فشار آورده است که دیگر راهی جز اینکه به دیگران رو بیندازند پیدا نکردهاند.
اما دسته دوم بر خلاف دسته اول که سعی میکنند شرافت خود را حفظ کنند، عمدا و احتمالا به تدریج شغلی را انتخاب کردهاند که چندان بویی از شرافت نبرده است. آنها به اختیار خود و با سو استفاده از حس مهربانی و خیرخواهانه مردم گدایی را به عنوان پیشه و حرفه خود انتخاب کردهاند.
گداها یعنی آنهایی که به شغل گدایی مشغولاند یکشبه گدا نشده اند و یا با این مهارت به دنیا نیامده اند بلکه برخی از این احساسات پاک اما نه چندان سنجیده مردم و همینطور سادهدلی آنان باعث شده است تا این افراد با حداکثر بهرهگیری از آن، با شیوههایی همچون مظلومنمایی برای برانگیختن بیشتر احساسات آنان، برای خود درآمدی آسان و بدون دردسر فراهم کنند و هنگامی که می بینند به این آسانی اسباب پول در آوردنشان فراهم است طبیعی است که خود را برای یافتن شغل و کار کردن در جایی به زحمت نمی اندازند و اینگونه است که جمعیت گدایان بیشتر و بیشتر میشود.
از این رو بهتر است حداقل برای مبارزه با این معضل اجتماعی و جلوگیری از ازدیاد جمعیت گدایان در برخورد با این قشر از جامعه هوشمندانه عمل کنیم و سعی کنیم در آنجایی که نباید کمک کنیم، به اشتباه پولی را به جای یک نیازمند به یک دروغگو ندهیم.
اما چگونه میتوانیم این گدایان حیله گر را از افراد واقعا نیازمند تشخیص دهیم؟ به نظر من تشخیص این جور افراد به آن دشواری هم که به نظر میرسد نیست. شاید شما هم این تجربه را داشته باشید که به وضوح میتوان غم، حسرت و نگرانی و پریشانی را در صورت و ظاهر افراد تشخیص داد و از این رو میتوان افراد دو دسته فوق را از یکدیگر تمییز داد. به عبارتی دیگر افراد واقعا نیازمند وقتی به اجبار از دیگران درخواست کمک میکنند کاملا نگرانند، سعی میکنند کمتر دیده شوند، از این کار خود ناراحتند و همینطور احساس خجالت میکنند، یکبار بیشتر دیده نمیشوند، حاضرجواب نیستند و کمتر پیش میآید که به کسی بیش از حد اصرار کنند در حالی که برخلاف این دسته گدایان معمولا با پررویی تمام و با صدایی بلند و در جلوی دیگران از شما درخواست پول میکنند و از این کار ابایی ندارند. آنها هر چیزی که شما بگویید بلافاصله جوابی آماده برای آن دارند و سعی میکنند به هر روش ممکن شما را مجبور به کمک کردن نمایند. در یک کلام آنها برخلاف دسته اول حرفهای عمل میکنند.
شاید این روش در اکثر مواقع یاری کننده باشد و یا حداقل اینکه مانند فیلتری عمل کند که از طریق آن به آسانی بتوانید نود درصد گداها را از افراد واقعا نیازمند تفکیک کرده و بدون درگیر کردن ذهن و عذاب وجدان از گداها بگذرید، اما فراموش نکنید که شاید برخی از اوقات لازم باشد تا در نهایت به احساس درونی خود برای کمک کردن یا نکردن به یک نفر اعتماد کنید.
در پایان خاطرنشان میکنم که نه تنها کمک کردن به گداهای مظلومنما اشتباه و باعث ازدیاد جمعیت آنان و مشکلات اجتماعی میشود بلکه کمک بیش از حد و نسنجیده به نیازمندان واقعی هم نوعی خیانت به خود آنهاست؛ چه بسا آنها هم با چند بار چشیدن طعم پول آسان به این کار عادت نکرده و خود تبدیل به گدایان نشوند؟ حداقل از این موضوع نمیتوان صرفنظر کرد که اگر بیشتر از حد رفع نیازهای ضروری یک نیازمند به او کمک کرد، وی کمتر به فکر ترقی زندگی خود میافتد و وقتی ببیند که مخمصهای در کار نیست به فکر خارج شدن از آن نمیافتند.
16 نظرات:
سلام احمد جان.
خسته نباشی.همه ی نوشته هات رو خوندم(البته صفحه ی اول!).خیلی جالب ،تاثیر گذار و مفید بودند.من که حسابی مجذوب شدم.
ممنون، نظر لطف شماست ناشناس عزیز.
سلام.راستي راستي خيلي دلم برات تنگ شده بود.تو اين مدت همش به اين فکر ميکردم که قانون جديدي کشف کردي يا نه؟
يه جايي بودم که حتي به تلفن هم دسترسي نداشتم.فکر کن.داشتم ديوونه ميشدم.خدا رو شکر گذشت.
در مورد گداها راستش اينجايي که الان زندگي ميکنيم خيلي کم گدا مي بينم ولي اون چند ماهي که ميريم مشهد زيادن.واقعيتش من تا حالا از اون آدمايي بودم که بي چون و چرا هر کي دستش و دراز مي کرد يه چيزي مي دادم مگر اينکه يکي باهام بود که نمي ذاشت کمک کنم. راستش هيچ موقع درست حسابي فکر نکرده بودم.وقتي عنوانت و ديدم گفتم ايول اين احتمالا به دردم مي خوره.که خوشبختانه همين طورم شد.من فکر نکرده بودم اين مثلا دلسوزي من چقدر مي تونه مخرب باشه.مطمينم از اين به بعد يه جور ديگه عمل ميکنم. از بابت طرح اين موضوع ممنونم
دوست عزیزم
گدائی کردن قبل از اینکه کار بدی باشه عادت بدی است. و بسیار کسانی هستند که وضع مالی خوبی دارند ، اما گدائی می کنند. البته گدائی فقط گرفتن پول نیست بعضی ها ، محبت ، عاطفه ، دوستی ، عشق و خلاصه موارد اخلاقی رو هم از دیگران طلب می کنند.
آیا تا بحال به این موضوع فکر کردید که شما هم زمانی گدائی کردید ؟؟؟؟؟؟؟
سلام بیتا،
بابا خوش به حالت، مسافرت های طولانی میری!
گفتم یه مدت هیچ خبری ازت نیست، نگو اصلا دور و بر نت نبودی!!
در هر صورت خوشحال شدم دوباره نظراتت رو دیدم.
پاسخ به دوست عزیز که کامنت گذاشتن:
از نظر من حرف شما کاملا درست هست و از خواندن نوشته شما لذت بردم و البته کمی هم به فکر فرو رفتم.
اما با این حال من طلب کردن دوستی، محبت، عشق و ... را گدایی کردن اسم نمی گذارم. به نظر من بیشتر روابط ما به صورت بده و بستان هستند، همان طور که عشق دوطرفه است، محبت، دوستی و ... هم دو طرفه هست.
فقر مقوله ای نیست که با کمک صد و دویست تومان کثرت جامعه حل شود. باید ریشه ای تر به مسأله بیاندیشیم که علت فقر(عدم توانایی در برآوردن نیازهای اولیه) چیست؟بیکاری؟اقتصاد بیمار؟
چرا کشور ما با وجود منابع سرشار و نیروهای بالقوه و درآمد روزانه معادل ده ها برابر بودجه سالانه کشورهای توسعه یافته هنوز عقب مانده و فقیر است؟ اشکال از کجاست؟
موافقم طاووس، این مسأله کلی جای بحث دارد.
از دوست ناشناسی که این سوال مطرح کرد ممنونم.
یه لحظه رفتم تو خودم .باهات موافقم خیلی از آدم ها و حتی خودمون بعضی اوقات متاسفانه گدایی میکنیم بدون اینکه متوجه باشیم.
نظرت باعث شد بیشتر رو اعمال خودم و بقیه دقیق بشم.
از این جهت خوب آره، من دقیق متوجه نشده بودم، گدایی کردن چیزهایی غیر از پول.
ok
من هم اوکی!
سلام احمد جان خوبي من يك ادم بدشانس هستم من بيماري قوز قرنيه چشم دارم كه خيلي هم شديد هست كه با لنز سخت هم ديگه قابل درمان نيست و به پيوند قرنيه نياز داره كه اونم دكترهاي تهران گفتند بين 6 تا7ميليون تومان خرج داره نميدونم چيكار بايد بكنم من كهاين مشكلم باعث شده هيچ كاري نداشته باشم و اصلا نميتونم كار كنم خانواده پولداري هم ندارم و خودمم هم سرمايه اي ندارم هيچ كسي هم به من كمكي نميكنه نميدونم چيكار بايد بكنم زندگيمم فنا شده اگه كسي براي رضاي خدا ميتونه به من كمك كنه اين تلفن منه خدانگه دار واقعا موندم كه چه بايد بكنم 09365560503 مهدي
سلام، متأسفانه من کمکی به شما نمی توانم بکنم غیر از آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما.
سلام
ای کاش بعضیها از جمله خود من اصلا به این دنیا نمیومدن که همیشه به دنبال یک زندکی معمولی باشند ولی به اون نرسن
سلام خسته نباشید. نوشته هاتون را خواندم.موضوع خوبی بود ممنون.
ارسال يک نظر