ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه

چند یادداشت متفرقه

دیشب داشتم با یه بنده خدایی چت می کردم، صحبت از برنامه نویسی PHP شد و منم چون برای یه پروژه دنبال یه برنامه نویس درست حسابی می گردم شروع کردم چند تا سوال مفهومی و ریز ازش پرسیدم تا بفهمم چقدر حالیشه. خلاصه بحثمون بالا گرفت و بنده خدا عصبانی شد و به من گفت تو اصلا کی هستی که اسم خودتو برنامه نویس گذاشتی و هیچی حالیت نیست و می خوای فقط ادعا کنی و از این حرفا! منم در پاسخ بهش گفتم که اولا خودمو برنامه نویس نمی دونم و این اسمیه که خودت رو من گذاشتی و من فقط چند تا سوال ازت پرسیدم در ثانی هیچ ادعایی هم در مورد بلد بودم زبان PHP ندارم، شاید اگه سوالی از من بپرسی بلد باشم ولی هیچ کس به اندازه خودم نمیدونه که چقدر تو این زبان ضعف دارم و وقتی که توی داکیومنتاش می گردم میبینم که 50% بیشتر بلد نیستم.
خلاصه بهش گفتم عزیزم از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت می کنم و آی دی یاهوشم بلاک کردم که دیگه پیام چرت و پرت نده، چون آدمی نبود که آبش با من توی یک جوب بره.
خلاصه چون این اولین باری نبود که از این دست اتفاقا برام می افتاد، با خودم گفتم تو این جامعه ای که خیلیا خودشونو انقدر سر میدونن و غرور دارن که با یک ذره اطلاعات بیشتر از عامه در یک زمینه ای، دیگه هیچکی رو قبول ندارن و خودشونو دیگه خدا حساب می کنن نباید بی مورد ادعای بلد بودن کرد و یا اصلا بگی از فلان چیز سر در میاری. من خودم تو اکثریت موارد حتی اگه اطلاعاتی در زمینه ای داشته باشم که بقیه نداشته باشن معمولا رو نمی کنم و حتی خودمو به خنگی می زنم. حسن این کار توی این هست که دیگه افراد حس نمیکنن که دچار احساس برتری و از این جور چیزا هستیم و از طرف دیگر هم از درگیری های بی مورد جلوگیری میشه و راحت تر با آدم کنار میان. در عوض هم میشه با کارهای خاص و مقبول به طور غیرمستقیم روی دیگران تأثیر گذاشت.
خوب، تا اینجا به چند مورد اشاره شد که مایلم در مورد دو تاش یه توضیحی به اختصار بدم که البته بیشتر جنبه شخصی داره، یکی در مورد غرور و یکی هم زبان PHP:
غرور: به نظر من غرور بزرگترین سد در برابر پیشرفت هست. چقدر خوبه که آدم هیچوقت غرور بی جا نداشته باشه و در عوض همیشه در حال یادگیری باشه از همه چیز و همه کس، از بچه 2 ساله تا پیرمرد 90 ساله، از بدترین اتفاقات تا خوش ترین لحظات و ...
PHP: این یک زبانی هست که بدجوری از چشمم افتاده، در واقع یه چند سالی باهاش ور رفتم و کلی باهاش نون خوردم ولی دیگه حس نوشتن یک خط هم به سختی باهاش دارم. شاید این به این خاطر باشه که همیشه عاشق نظم بودم و زبانی مثل جاوا پر از نظم هست. در این مورد حسابی می خوام از امشب مشغول بشم و فکر و ذکرمو گرفته.

خاطره: این ورا برف سنگینی اومده، امروز ظهر هم همینطور یهویی زدیم از لای برفا رفتیم بالای کوه و وقتی رسیدیم اون بالا دیگه حسابی خسته بودیم. چون دیگه حال برگشتن و فرو رفتن تو برف رو نداشتیم رفتیم دامنه کوه و همینطور دراز کش تا پایین لیز خوردیم. خیلی حال داد!

چقدر باحاله وقتی که آدم آخرین امتحانشو میده و فقط منتظر نتیجس! (خدا رحم کنه!)

امروز تو سایت شرکتی که ازش خدمات اینترنت می گیریم دیدم که نوشته نماینده رسمی شرکت مایکروسافت در ایران! تا جایی که من میدونم مگر مایکروسافت مخش تاب داشته باشه که بیاد تو ایران نمایندگی رسمی بزنه که در این صورت کارش با سازمان نمیدونم دارائی های خارجه ایالات متحده هست. من که چند وقت پیش یه سرور از شرکت آمریکایی می خواستم اجاره کنم همشون با ترس و لرز یه قرارداد یواشکی امضا می کردن چه برسه به اینکه بخوان رسمیش کنن یا نمایندگی رسمی بزنن.

۲۲ نظر:

  1. خدا رو شکر از دست این قانون استاندارد راحت شدم!!!
    خیلی وقت بود که وقتی باز می کردم نوشته بود قانون استاندارد ها.
    عنوانت جالب بود امروز می خواستم یه سری مطلب بنویسم که به هم دیگه ربطی نداشت با اجازت از تو کپ می زنم.
    یه سوال:
    ببین من موقعتم طوریه که نمی تونم برم کلاس زبان .برا این زبانم صفره.تو وبلاگ اموزش زبانت یه نرم افزاری برا اموزش معرفی کرده بود میخ واستم بدونم برا من خوب هست راستی اگه خوبه ادرسشم بگو چون blogger قطعه.ببین به نظرت چی کار می تونم بکنم برا اینکه زبانم ok بشه؟
    برام پیش اومده که تو چت البته اون روزا الان دیگه خیلی وقته ...
    یکی می اومد مرتب سوال میکرد فلان منو چیکار میکنه؟
    چه سایتاییی طراحی کردی و کلی سوالای دیگه که خیلی هاشو نمی فهمیدم و جواب نمی دادم ولی یکی دو بار که تا آخرش رفتم دیدم و قرار شد برنامه شو بنویسم فهمیدم نه این از همون اول من و گذاشته سر کار و می خواد من و بکشه به شرکتش رو این حساب دیگه...
    البته من از همه ی صحبتاتون خبر ندارم یا اینکه طرف دختر بوده یا نه ولی خوب گفتم شاید اینجوری فکر کرده...
    راستی خیلی خوشحال شدم که بهم لینک دادی.
    به نظرات خوشکلتم جواب دادم خوشحال می شم بخوانی.
    جواب سوالم یادت نره ها!!!

    پاسخحذف
  2. سلام بیتا،
    نه طرف پسر بود، یه سایتم داشت.

    در مورد سوالت،
    من نمی دونم الان سطح زبانت در چه حدی هست و برای چه منظوری می خوای زبان بخونی. ببین بعضیا زبان می خونن که مکالمه کنن، بعضیا می خوان تو امتحانای زبان شرکت کنن برای گرفتن پذیرش از دانشگاه و ... و بعضیها هم مثل من بیشترین استفاده ای که از زبان دارن توی اینترنت و وب و مطالعه کتاب آموزشی و کار کردن با برنامه ها ی مختلف هست.

    اگه هدفت مکالمست، به نظرم اول یه دور نصرت رو برو و بعدش چون کلاس نمی تونی بری یک سری نرم افزار هست مثل Tell me more، Learn to speak English, Rosetta Stone و غیره که خیلی مفیدن.
    یه چیز دیگه هم که خیلی مفیده VOA Special English هست که یک سری متن ساده شده انگلیسی از اخبار روز و ... هست که یک نفر خیلی آروم اون رو می خونه، خودت می تونی یک دور متنشو بخونی و ترجمه کنی و بعد گوش کنی.
    نمی دونم روزی چند ساعت به اینترنت می تونی وصل باشی، ولی سایت OLC.ir هر شب ساعت 9 شب کلاس مجازی به صورت چت داره که افراد خیلی ساده با هم انگلیسی صحبت می کنن. می تونی تو سایت ثبت نام کنی و یک ماه مجانی شرکت کنی.
    دیگه عرض کنم که اگه تو زمینه تخصصی خودت زبان رو می خوای فقط و فقط با مطالعه می تونی پیشرفت کنی. من خودم وقتی بچه دبیرستانی بودم با اون سواد انگلیسیم با help های ویندوز و فرانت پیج مایکروسافت شروع کردم و با زور دیکشنری سعی می کردم بفهمم که البته متنشون خیلی ساده هم هست.

    اون نرم افزار آخری هم که تو وبلاگ معرفی کردم بیشتر مخصوص آمادگی برای امتحانایی مثل TOEFL, GRE و غیره هستش.

    پاسخحذف
  3. سلام.ممنونم که همیشه سریع و کامل جواب میدی.می دونی من برا مکالمه اینا نمی خوام دوست دارم دایره لغاتم بیشتر بشه و بتونم از سایتاها و مقالات انگلیسی بیشتر استفاده کنم.در ضمن خوب تو زمینه تخصصی هم واردتر بشم خیلی خوبه.
    ببین مرحله مرحله بگو چیکار کنم .من دانش آموز و تو معلم.قول می دم اگه قبول کنی دانش آموز خوبی باشم و تنبلی و شیطونی هم نکنم.هر سی دی کتاب با هر قیمتی می تونم تهیه کنم.راستی می خوام تلفظ لغتایی رو که حفظ میکنم هم درست باشه.
    اگه قبول کنی خوشحال میشم.میتونیم یک ماه یک ماه یا هفته با هفته بر نامه ریزی کنیم.من روزی 90 دقیقه میتونم براش وقت بذازم.برا کلاس مجازی نت دارم ولی چون یه ساعت مشخصه مثه کلاس اینا نمی تونم استفاده کنم.
    منتظرت جوابت هستم

    پاسخحذف
  4. اون حرفتون در مورد غرور خیلی قشنگ بود..ولی حیف..حیف که زود فراموش می کنیم..

    پاسخحذف
  5. سلام
    به به خوشمان آمد،جالبه خسته نباشی.
    راستی پیش ما هم بیا من لینک شما را در وبم قرار میدم شما هم لطف کنید اینکار را بکنید.
    بای بای تا دیداری دوباره

    پاسخحذف
  6. سلام بیتا،
    اساسی برای این قضیه پایه هستی یا همینطوری یه چیزی گفتی؟ شوخی کردم، اگه بخوای من هر کمکی که از دستم بر بیاد برات انجام می دم. ولی باور کن اینطوری خیلی سخته، من نه می دونم در چه زمینه ای قوی هستی در چه زمینه ای ضعف داری، درک درستی از برنامه ریزی زمانیت ندارم و اینکه چرا نمی تونی توی هیچ کلاسی شرکت کنی. ولی با همه این احوال هر چقدر که بتونم از طریق نت راهنماییت می کنم. اگه مایل و علاقه مند باشی یه روش درست حسابی و اصولی رو باحات شروع می کنم که مطمئن باش جواب می ده. ولی برای شروع چون گوشی موبایل هم تقریبا یکی از ابزارهای کار است بگو که گوشی موبایلت چه نوعیه (مدل و امکاناتشو بگو)و همینطور برای ادامه بحث از طریق ایمیل ادامه بده.

    پاسخحذف
  7. تشکر دوستان، اتفاقا من هم وقتی که اون جمله رو در مورد غرور می نوشتم دقیقا همین فکر رو می کردم.

    ممنون کاظم جان به خاطر لینک، لطف کردی.

    پاسخحذف
  8. آشنای غریب یا شاید غریبه آشنا۱ اسفند ۱۳۸۷ ه‍.ش.، ساعت ۲۰:۱۲

    چند وقت پیش داشتم در مورد مشاغل مورد ارتباط با رشته ی تحصیلیم تحقیق می کردم طی یک زنجیره ی طولانی رسیدم به برنامه ریزی کامپیوتر((نرم افزار و این جور چیزا )) که اصلا هم ربطی به موضوع مورد نظر من نداشت

    خلاصه یه برنامه نویس کامپیوتر نوشته بود :

    برنامه نویس موجودیست زنده که اغلب بصورت نشسته با کمی خمیدگی روبروی خود را نگاه می کند. این موجود توانایی بسیار زیادی در گیر دادن به یک موضوع و پلک نزدن را داراست. بیشتر طول عمر خود را بدون تحرک سپری می کند و فقط انگشتانش دارای فعالیت بسیار زیاد هستند. غالبا بصورت انفرادی یافت می شود و در پاسخ به مخاطب همواره می گوید: چی؟ ۹۹٪ آنها شب زیست هستند. بین یک شاخه گل رز و یک تکه پارآجر تفاوتی قائل نمی شود و دنیای وی فقط نیم متر جلوتر از چشمانش است............

    حالا مقصود من از این مقدمه چینی این بود که صحت مطلب رو تحقیق کنم ؟؟؟ آیا این طوری واقعا ؟؟؟

    پاسخحذف
  9. سلام،
    تو برام همون آشنای غریب هستی، ببخشید دیر جواب می دم مسافرت بودم و ...

    هر کی اینارو گفته خیلی توصیف دقیقی کرده، البته در نوع ایرانیش به این شدت نیست و باید هر کدوم رو که گفته چند درجه خفیف ترش کنی.
    اما در مورد خودم، موجودی زنده هستم که هر روز ساعتها روی یک صندلی خاص می شینم. از بس دستم روی موس و کیبرد بوده خیلی وقتها وقتی که وایستادم می بینم که دستامه از آرنج رو به مقابل خم کردم. ساعتها به صفحه مانیتور خیره میشم اما همیشه مواظبم که قوز گردن و پشت نگیرم و هر از چند گاهی نرمش می کنم و ارتفاع صندلی و میز رو به دقت تنظیم کردم. تحرکم نسبت به دیگران کمتره، خیلی از ارتباطاتم به جای اینکه رو در رو باشه از طریق چت یا voice chat و ... هست. انگشتهام یکی از فعال ترین اعضای بدنم هست. تایپ کردن یکی از سریع ترین کارهاییه که می تونم انجام بدم. دوزاریم نسبت به مسائل اطراف خیلی هم کج نیست و به طور کلی نرمال هستم. شب زیست هم هستم البته به صورت دوره ای، نه همیشه. کمی احساساتی هستم و به احساسات دیگران پاسخ می دم.
    البته شاید من خیلی حرفه ای نیستم که اون طور که نوشتی بشم اما در کل من دیدم افرادی که خیلی شدید برنامه نویسی می کنن همه چیز رو یه جورایی مثل یک برنامه می بینن و برخورد می کنن و همین باعث شده که چنین چیزهایی در موردشون نوشته بشه.

    پاسخحذف
  10. سفر به خیر!!!

    خوبه ! جالبه !!D:

    پاسخحذف
  11. جمله ای قشنگ تر از این در مورد غرور پیدا نکردم :

    همانا خداوند دوست نمی دارد متکبران فخر فروش را.((من همیشه توی همین کتاب دنبال قشنگ تری ها می گردم )).

    پاسخحذف
  12. عکس امروز خیلی جالبه !!

    اگه یادم بمونه بعدا یه چیزی در مورد هندی ها می گم !!جالبه!!

    پاسخحذف
  13. آره، من حتی عربیشم بلدم: والله لا یحب کل مختالا فخورا
    یادمه اینو وقتی بچه بودم تو نونوایی محلمون زده بود و هر وقت می رفتم اونو می دیدم، از اون موقع تو ذهنم حک شده. معنیشم نوشته بود: "و خداوند هیچ مستکبر خودستایی را دوست ندارد."

    بگو، منتظریم.
    Thiruvathira Dancer میدونی چیه؟

    پاسخحذف
  14. این که چیزی نیست من حتی می دونم که خدا چند باراز متکبرین تو قرآن حرف به میون آورده

    حالا یه چیزی هم بگم : هر چهار بار به مأوای آن ها که دوزخ اشاره شده

    پاسخحذف
  15. آره می دونم چیه !

    چه طور مگه ؟

    پاسخحذف
  16. زیر عکس اون دختر هندیه نوشته بود.

    پاسخحذف
  17. یه فستیوال برای همون اعتقادهای خودشون و یادبود خداهاشونو از این جور چیزا که یه سری کارای عجیب و غریب هم انجام می دن !!!

    توی گوگل اگه عکساشو سرچ کنی یکی از عکسا همونه که این جا بود !!

    پاسخحذف
  18. الان دوباره توجهم به اون آیه در مورد متکبرین جلب شد و با خودم گفتم شاید این پرمعنی ترین گفته در مورد غرور باشد اما حتما باید زیباتر از آن هم برای ما وجود داشته باشد.

    پاسخحذف
  19. حالا اون سوال رو که پرسیدی می خواستی ببینی من می دونم یا نه و اطلاعات بدی ؟!! یا اینکه می خواستی خودت اطلاعات کسب کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخحذف
  20. بنده هم از لحاظ معنوی و بار معنایی قشنگ ترین عرض کردم !!

    خوب این که مسلمه که اگه چهار تا آرایه ی ادبی توش باشه قشنگ تر می شه !!

    پاسخحذف
  21. خوب می خواستم اطلاعات کسب کنم. به نظر میرسه اطلاعات کاملی در این زمینه داشته باشی، حالا خودت از قبل می دونستی یا در موردش تحقیق کردی؟

    پاسخحذف
  22. نه تا حدودی یه چیزایی می دونستم البته در همون حدی که نوشتم !!

    ولی بعدش رفتم سرچ کردم برای اطلاعات بیشتر !!!

    پاسخحذف

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!