ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

How do you do

امشب توی فیس بوک بودم که دیدم یکی از دوستان خارجی آنلاین شد. لازمه بگم که این دوستمان بسیار آدم منظم و دقیقی است، آنطور که برای هر دقیقه زندگیش برنامه داره و مثلا اگه الان ازش بپرسی دوشنبه هفته دیگه ساعت 6 چیکار داری می کنی بهت میگه.
وقتی دیدم توی Facebook آنلاین شد، من هم سریع پنجره چت رو باز کردم تا کمی باهاش صحبت کنم. تنها چیزی که نوشتم یک سلام بود و بعدش هم نوشتم How do you do? ولی هر چقدر منتظر شدم هیچ جوابی ازش نیومد و او هم آفلاین شد.
در کمال تعجب چند دقیقه بعد دیدم یک ایمیلی از طرفش اومده حاوی یک فایل pdf چندین صفحه ای که توضیحاتی در مورد یک جشنواره در ایالت مینیسوتا هست و در بین مطالب جاهای خالی درج تصویر قرار داشت. خلاصه من چند دقیقه ای مونده بودم که این آدم برای چی همچین فایلی که هیچ ربطی به من نداره بدون مقدمه همینطوری برای من فرستاده! طاقت نیاوردم و یک ایمیل بهش زدم و علت رو پرسیدم. چند دقیقه بعد جوابش اومد، در جواب گفته بود که از من پرسیدی که چطورم و چیکار دارم می کنم و من هم در پاسخ بهت گفتم که در حال ویرایش عکسهای خبرنامه مان هستم. جالب است که ایشان به عنوان یک فعالیت جانبی مدیریت مؤسسه ای با حدود 350 عضو را بر عهده داره که فعالیت های مختلفی را هم انجام می دهند.
بعد از این اتفاق کلی به او غبطه خوردم و به این فکر کردم که هر دوی ما انسانیم ولی او چگونه از وقتش استفاده می کند و من چگونه! یک نفر برای تمام دقایقش برنامه دارد و می داند که دارد چکار می کند و من هر روز ساعتهای متمادی را بدون هیچ هدف خاصی به هدر می دهم. او چون می دانست چت کردن معمولا با اتلاف وقت همراه است و از طرفی معلوم نیست چقدر طول می کشد و در حال کار بود، جواب How do you do من را از طریق ایمیل داد در حالی که برای من خیلی پیش آمده است که به دلیل اینکه هیچ مدیریتی روی فعالیت هایم ندارم ساعتها سرگرم گشتن اینترنت و چت کردن با دیگران شده ام و از بسیاری کارهای ضروری دیگر باز مانده ام.
این اتفاق تلنگری شد برای من تا قدر لحظه های بدون بازگشتم را بهتر بدانم و همیشه متوجه باشم که از وقتم چگونه دارم استفاده می کنم. هیچ وقت دیر نیست، از همین الان تصمیم بگیریم از وقتمان درست استفاده کنیم.

۲۶ نظر:

  1. امید وارم این تلنگر باعث یه تغییر اساسی تو زندگی تو و همه اونایی که این مطلب و می خونن بشه.
    پست قشنگی بود.

    پاسخحذف
  2. امیدوارم بیتا. امیدوارم همه ما توی زندگیمون برنامه ریزی داشته باشیم و از فرصت هامون بهترین استفاده رو ببریم.

    پاسخحذف
  3. سلام، من امروز به طور اتفاقی چند تا از مطالب شما از جمله کتاب تاریخ ایرانو خوندم. راستش اول تصمیم گرفتم شما رو تایید کنم، بعد پشیمون شدم و تصمیم گرفتم نصیحتتون کنم، بعد پشیمون شدم و تصمیم گرفتم هیچ نظری ندم، بعد پشیمون شدم و تصمیم گرفتم بگم تا همه بدونن که من به عنوان یک ایرانی که تو ایران زندگی می کنه از ابراز عقیدم در مورد ایران می ترسم...

    پاسخحذف
  4. سلام، حق با شماست. اگر بدانید خیلی هارو به چه دلایل احمقانه ای بازداشت کردن... یک بنده خدایی تو وبلاگش خیلی محترمانه اعتراض کرده بود که چرا در اماکن تفریحی و دانشگاهها شهدا را دفن می کنید و البته توضیح هم داده بود که برای شهدا خیلی احترام قائلیم ولی جای دفن آنها هر جایی نیست و ... اما یک روز به خانه اش مراجعه می کنن و او رو دستگیر می کنن.
    بگذریم، البته این مطلب رو من ننوشتم و فقط به آن لینک دادم به این دلیل که فکر می کنم تاریخ ایران فقط تاریخ اسلام نیست که اونها به این شکل فقط به آن توجه می کنن.

    پاسخحذف
  5. سلام دوست من، به نظر من تا ممکنه بهتره در مورد مسائل سیاسی یا شبیه به اون صحبت نکنیم چون در نهایت به حس پوچی می رسی چون شاید می بینی نتونستی گرهی از گره های موجود رو باز کنی.
    اینقدر این روزها وقتایی رو که برای انجام کاری که می دونستم انجامش بدم هدر دادم که از خودم متنفر شدم و از تمام امروز و فردا گفتنها حالم بد می شه؛ ولی نمی دونم کی قراره اون فردا برسه. اه...
    راستی در پایان مطالبی که نوشتی گزینه ای هست به نام "برچسب". دنبال اینم که می شه همچین چیزی رو به بلاگ های بلاگفا هم اضافه کرد؟
    ممنون می شم اگه تو بلاگم جواب بدی. با سپاس از دیکشنری خوبت.

    پاسخحذف
  6. hagh ba shomast vali shakhssan zendegy msele dooste shoma bi rooh o azar dahandeh ast.man fekr mikonam hamon raveshe zendegyeh khode shoma kheyli ham behtare!ke chi beshe 350 nafar ro dar oghate faraghat modyryat kardan!khob ke chi

    پاسخحذف
  7. به نظرم بیشتر به این بر میگرده که هدفمون از زندگی چی باشه، هر طور زندگی کردن یکسری مزایا و یکسری معایب خاص خودشو داره.
    ولی به نظر من حداقل توی یک مقطعی از زندگی باید اینطوری و با نظم و برنامه دقیق زندگی کرد.

    پاسخحذف
  8. یک هفته ای مسافرت می رویم...

    پاسخحذف
  9. با سلام و علی رغم آنکه این نوع زندگی اثرات مثبت مادی بسیار دارد ولی من به جرات میتوانم بگویم شما با آن همه وقت تلف شده انسان بسیار دلچسب تر و "دوست داشتنی تری " هستید و قطعا دوستان بیشتری نیز دارید

    پاسخحذف
  10. یه چیزایی باید از بچگی بهشون عادت کرد.
    من اگه یه روز مثل این دوستتون زندگی کنم، یک هفته باید استراحت کنم بعدش [نیشخند]

    پاسخحذف
  11. ببینم شما احیانا به هین نظرات جوابی هم دارین؟

    پاسخحذف
  12. سلااااااااام.
    هنوز نیومدی.طوری که خودت اطلاعات داده بودی و من حساب کتاب کردم امروز باید برمیگشتی!
    بابا کلاسا شروع شدن!
    اونوقت به من میگی مسافرتام طولانیه؟!
    شایدم اومدی هنوز وقت نکردی به وب سر بزنی.
    راستی:
    کجا رفتی؟
    با کی ها رفتی؟
    چرا رفتی؟
    با چی رفتی؟
    تا کجا رفتی؟
    اگه میبینی سر نزدم چون این هفته ای مثه یه جسد کنار اتاقم افتاده بودم.حتی نمیتونستم بشینم.خونمونم پر از آدم بود.
    ببخشید.کار با pauker هم هنوز یاد نگرفتم!(خجالت)
    راستی این عکس روز امروز خیلی ترسناکه.

    پاسخحذف
  13. سلام به شما
    چند روز در جلسه ای. خانمی برای ما سخنرانی کردند.در مورد مدیریت زمان. کنجکاو شدم بدانم خودشان چقدر به مدیریت زمان همیت می دهند. بعد از جلسه ازایشان خواستم برای اوقات روزمره نوعی برنامه ریزی به من معرفی کنند تا بتوانم ساعات روزانه و کارهایم را تنظیم کنم. حین صحبت و برنامه ریزی متوجه شدم ایشان علی رغم سن 40 و اندی سال. مدت بیست سال در حوزه ی علمیه تحصیل کرده است و هم اکنون به مدارج بالای رشته ی تحصیلی خودش رسیده است در عین حال دو مدرک لیسانس و فوق لیسانس در دو رشته ی مجزا دارد و همچنین در عین تحصیل مسئولیت مشاوره در دو دانشگاه معتبر تهران را هم داراست و در همان دانشگاه ها نیز تدریس میکند. دارای فرزندی هم هست که به شدت زیبا و مودب بود. و نوع رفتار این خانم با فرزندش که همراه ایشان بود بسیار برایم جالب بود. بی نهایت با احترام و صبر و حوصله با او برخورد می کردند.
    در سال جاری هم به عنوان هادی نمونه شناخته شده اند
    این خانم به من گفتند: کارهای منزل را تا ساعت 9 صبح به صورت کامل تمام می کنند و بعد از آن تا شب مشغول تحصیل و تدریس و کار و رسیدگی به فرزندشان هستند.کارگاه های آموزشی مختلفی در شهرستان های مختلف دارند که در طول روز با تنظیم ساعات کاری روزانه به آن جاسفر می کنند تا از عهده این مسئولیت نیز به خوبی برآیند.
    من سرم سوت کشید
    از اون روز تا الان دائم این کلمه در ذهنم دور میزنه: "مدیریت زمان"
    و امروز در حین پیدا کردن معنای یک کلمه در اینترنت به وبلاگ شما برخوردم و این آقای موفق و مصداق مدیریت زمان
    *
    خیلی شنیده بودم که اگر طالبی. واصلی
    اما امروز به چشم خودم دیدم و خواندم
    *
    موفق باشید
    یا حق

    پاسخحذف
  14. سلام بیتا،
    راستش یه سفر به جنوب و چند تا شهر و جزیره اطراف بود. اصلا هم مزه نداد، البته داد ولی محدودیت زیاد بود و تیریپ خانوادگی و محرومیت از دود و ...(برداشت بد نکنی!). پنج شنبه هم برگشتیم و کلی خسته.
    بابا تنبلی نکن، من دوست دارم یه روز بیای بگی که دانشجوی ممتاز شدی و معدل بالای 18 و ...
    این پاکر هم اگه هنوز یاد نگرفتی عیب نداره. ولی بدون که فقط برای زبان نیست. من خیلی از درسهام رو وارد پاکر می کنم و با اون یاد می گیرم. درسهایی مثل ریاضی و فیزیک رو هم که نمیشه وارد برنامه کرد با فلش کارت کاغذی و دو تا جعبه لایتنر که درست کردم کار می کنم. اگه به این سیستم عادت کنی میبینی که درس خوندن معمولی چه اشتباه و وقت تلف کنی هست.
    ===========================================
    آقا محمد حسینی، ببخشید دیر جوابت را میدم، با اینکه شما معتقید زندگی برنامه ریزی شده فاقد جذابیت و زیبایی های یک زندگی معمولی است اما به این فکر کن که با یک برنامه ریزی در کارها چقدر استفاده مفیدتر و بهتری از اوقاتمان می توانیم بکنیم و چه کارهایی که می توانیم با استفاده صحیح از این زمانها به انجام برسانیم. البته هر کسی هدفی از زندگی خودش داره و در صورتی که کسی هدفش از زندگی فقط گذران اوقات به خوشی و راحتی و بدون هیچ دستاوردی هست خوب مسلما برنامه ریزی نه تنها هیچ فایده ای برایش نداره بلکه مانعی برای زندگی روزمره اش هست.
    البته این رو هم بگم که برنامه حتما نباید اینطور باشه که برای تک تک ساعتها و دقیقه ها از قبل برنامه داشت. بلکه انواع برنامه ریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت داریم و در کل همین قدر که متوجه این باشیم که چگونه در حال سپران اوقاتمان هستیم خیلی مفید است.
    ===========================================
    پسر کمرو، به نظر من در هر سنی خودمان را می توانیم عادت بدهیم. البته شاید در بچگی راحت تر باشد اما این دلیل نمی شود که در بزرگسالی نتوانیم و هیچ شکی ندارم که در کمتر از یک ماه میشه با پشتکار بهش عادت کرد.
    وقتی من می خواستم برم سربازی صبح ها همیشه تا لنگ ظهر خواب بودم اما روز اول که رفتم از کله صبح تا شب ما رو اذیت کردن و شب هم مثل جنازه افتادیم. صبح هم سر ساعت 4 ما رو بیدار کردن و اگه کسی بیدار نمی شد به زور از تخت پرتش می کردن پایین. این وضع در چند روز اول واقعا عذاب آور بود اما بعد از یک هفته همه عادت کردن و به محض اینکه ساعت 4 صبح دو تا می کوبیدن به در همه بلند می شدن. برام جالب هم بود که بعد از دو هفته که مرخصی اومدم دیدم که شبها ساعت 9 می خوابم و صبح ها هم ساعت 4 بیدار می شم.
    بحث فقط خواب نبود اما من دیدم که چقدر سریع به یک زندگی کاملا متفاوت میشه عادت کرد فقط اولش یکم سختی داره و توی اون مثال سربازی این سختی با زور به آدم تحمیل می شد که البته راههای دیگه ای هم هست.
    ===========================================
    آه عزیز ممنونم از اینکه این تجربه ات را در اختیار ما هم قرار دادی، خیلی جالب بود. این یک مثال کامل از این هست که چگونه با برنامه ریزی میشه کارهایی رو انجام داد که در حالت عادی هرگز نمی رسیم اونها رو به انجام برسونیم.

    پاسخحذف
  15. خوشحال شدم با این وبلاگ آشنا شدم . حتماً وطالب قبلی رو خواهم خوند و بعد از این مطالبت رو دنبال می کنم .

    پاسخحذف
  16. پس احتمالا حسابي خريد کردي اين ترم خوش تيپ کلاسي!
    ميگن خيلي جنس هاي شيک و ارزون داره.
    اون محدوديت ها هم برا سلامتيت خوبه!(لبخند)
    جدي!!!
    من نميدونستم برا درس هاي ديگه هم ميشه ازش استفاده کرد!
    البته زياد شنيدم ولي هنوز باور نکردم!
    يعني درسايي مثه طراحي الگوريتم و معادلات هم ميشه اينجوري خوند!
    ازت ممنونم بهم انرژي مثبت ميدي.
    اين ترم تو کلاس فقط دو تا دختريم و اين پسرها ...
    اين هفته اول کلاسا بود به خودم قول دادم برا رو کم کني هم که شده اول بشم.
    البته رقيبام خيلي درسخونن حتي همين دوست خودم.
    ولي من تصميم و گرفتم و الان سه روزه که زود پا ميشم.
    ميدوني از خيلي چيزايي که اونا دارن محرومم ولي در عوض چيزايي دارم که اونا ندارن.
    چند تا سوالم داشتم که چون ياهو باز نشد همين جا مينويسم:
    1:برا مهندسي نرم بايد نرم افزار ratinal roze , ms project رو ياد بگيريم .بايد هر کي يک قسمت مثلا يه منو انتخاب کنه و ارائه بده.ميتوني راهنماييم کني؟
    2:پاور پوينت و برا همون ارائه ميخوام توپ ياد بگيرم.نرم افزار آموزشيشو بگيرم به نظرت؟
    3.چند وقتيه سيستمم بلاگفا ها رو باز نمي کنه .ميدوني چرا؟

    پاسخحذف
  17. آره هر درسی رو میشه خوند، اما توی برنامه های فعلی معمولا محدودیت وارد کردن فرمول، شکل و ... هست اما روی برگه های کاغذی هر چیزی رو میشه پیاده کرد. فقط باید دقت کنی که برگه ها رو ساده نگه داری و هر برگه یک نکته و چیز جدید بیشتر نداشته باشه.

    ای بابا این طوری که خیلی سخته! دو تا دختر باید با این همه پسر کله شق طرف حساب بشن! کلا تو این رشته های مهندسی همینه باید باهاش کنار بیای.

    در مورد برنامه های مدیریت پروژه من زیاد باهاشون کار نکردم و وارد نیستم یعنی در کل علاقه ای هم ندارم.
    پاور پوینت هم بی نهایت راحته، فقط باید بدونی هدفت از کار کردن با اون چیه و می خوای چیکار کنی. من خودم از یکی که خیلی وارد بود کمک گرفتم و در عرض نیم ساعت همه چیشو بهم گفت و راه افتادم. سی دی شم بگیری سریع راه میفتی.

    بلاگفا رو هم تست کردم، خودش مشکلی نداشت و باز میشد. چی اروری میده وقتی باز نمیشه؟

    تو کیش جنس فراوون ریختن، فقط یکی می خواد بره بگرده و خرید کنه و البته زیاد خرید کردن و من نکردم چون اصلا حوصله این کارا رو ندارم و برای من خرید کردن مساوی هست با سردرد و مخصوصا لباس و این جور چیزا و یکی باید بزور برام خرید کنه که به همین خاطر که کسی نمیکنه سالهاست که خیلی کم لباس می خرم و شدم ژنده پوش! شوخی کردم، بالاخره آدم یه موقعی مجبور میشه که خرید کنه و من هم یکسری چیزا خریدم، جالبیش اینجاست من که از پرو کردن لباس به شدت بیزارم می خواستم یه تیشرت بخرم یه مرد بنده خدایی هم اومد تو تن من از تیشرته خوشش اومد و گفت می خواد بر پسرش بخره، خلاصه گفت میشه بی زحمت اون رنگشو یه لحظه بپوشی، من هم تو رودربایسی موندم و گفتم باشه، سه رنگ از اون تیشرتو پوشیدم، دو سه تا مدل دیگه هم پوشیدم، طرف سخت گیر هم بود و بازم دلش می خواست. آخرش من که دیگه مانکن تمام معنا شده بودم هی بهش می گفتم می خوای اونم و فلان رنگم بپوشم و ... آخرش وقتی اون مرده با همراهش رفتن فروشندهه وایستاد معذرت خواهی کرد و گفت آقا واقعا شرمنده حسابی زحمتت شد، منم گفتم عیبی نداشت و فقط می خواستم کمکشون کنم.

    پاسخحذف
  18. گاهی فکر می کنم از این تلنگر ها روزی چند بار می خوریم .
    ولی باز هم داستان همان داسان است .

    پاسخحذف
  19. مطالبت جالبه ميشه بگي رشته تحصيليت چيه وچند سالته؟؟
    به نظرم اين حرفا از يه ذهن خلاق و با تجربست.

    پاسخحذف
  20. 24 ساله، رشته تحصیلی: کامپیوتر
    اگه خواستید بیشتر بدونید روی آیکن نارنجی کنار اسمم کلیک کنید تا پروفایلم رو ببینید.

    پاسخحذف
  21. سلام من یه دخترم که دلم خیلی گرفته
    کاش کسی میشد بگه چطور میشه که حال کسی رو که از هیچی واسش کم نزاشتی و یه دنیا عشقو نصیبش کردی و بعد از 3 سال با هم بودن حال شده مصداق این ضرب المثل که نو که می آد به بازار کهنه میشه دل آزار
    خدا خودش آهه منو ازش بگیره دعام کنید

    پاسخحذف
  22. آقااااااااااااااا چه جوري از وقتم خوب استفاده كنم؟ آخه هركاري ميخوام بكنم اصلا حسش نيست. نه درسو نه زبان انگليسيو انگار هيچ انگيزه اي ندارم ديگه.!!!!!!!!

    پاسخحذف
  23. سلام
    این وبلاگی که من خدمت شما عرض می کنم بهترین وبلاگ برای خریده شما از فیلم گرفته تا عطرو اتکلان بهش بگین صرف 12روز اماده می کنه من خرید کردم عالیه من یه گردنبند خریدم
    اینم ادرسش اگه خاستین برین
    www.kharid100ir.mihanblog.com

    پاسخحذف
  24. سلام
    من نزديك 4 سال است كه از هدف و راه اصلي گم شدم و همش دارم به فرع ميرم ، مي خوام اونطوري كه دوس دارم و مورد قبول همس زندگي كنم ولي انگار حاشيه ها منو ....

    پاسخحذف

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!