۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال جدید را چه موقع شروع کنیم بهتر است؟




اول هر سال خورشیدی در بین ایرانیها بو و رنگ و لعاب سال جدید و نوروز فراگیر می شود و این موضوع زندگی و افکار من رو هم تحت تاثیر قرار داده است، از این رو من هم بی مناسبت ندیدم که مطلبی بنویسم در مورد سال جدید و اینکه اصلا برای چی ملت به این موضوع اهمیت میدن و یک موقع از سال رو به عنوان تغییر سال جشن می گیرن.
در پایان این مطلب دقیقا به جواب این سوال که "چه موقع سال جدید را شروع کنیم بهتر است؟" می‌رسیم، البته از دید من و شاید هم شما.
تا حالا به روز و شب توجه کردید، به هفته ها که هر کدامشان هفت روز هستند و بعد از آن هم به ماه ها و در نهایت به سال‌ها و دهه‌ها و صده‌ها و الی آخر. اول از همه بهتر است به موضوع انسان و زمان توجه کنیم، شاید در اینجا مقایسه انسان با ماشینی مثل کامپیوتر بد نباشد که بدون توجه به زمان تا وقتی که انرژی الکتریکی آن تامین میشود فعالیت می کند و برایش فرقی ندارد که چه مدت کار می کند و مفاهیمی مثل خستگی و تجدید قوا برای آن معنایی ندارد. اما بر خلاف ماشین انسان و به نوعی طبیعت زنده به نظر می رسد که طوری هستند که همه چیز آنها بر اساس گذر زمان، گردش‌ها و یا به عبارت دیگر شروع و پایان‌های منظم و مرتب تنظیم و هدایت می شوند. ما انسانها وقتی که یک روز پر از کار و فعالیت را پشت سر می گذاریم احساس خستگی می کنیم و به نظرمان می رسد که دیگر باید فعالیت را متوقف کرده و به استراحت بپردازیم که در واقع این نیاز بدن و ذهن خستگی‌‌پذیر ماست که بعد از یک روز کار به استراحت پرداخته و به تجدید قوا بپردازد که در این هنگام شب فرا می‌رسد و در نهایت هماهنگی وسیله آرامش ما را فراهم می کند. بعد از استراحت شب وقتی که صبح از خواب بلند می شویم انگار همه چیز از نو شروع شده اند و احساس سرزندگی و امید به ما دست می دهد و احساس می کنیم که می توانید یک روز کامل دیگر را با تمام قوا به فعالیت بپردازیم و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند تا چرخه های بزرگ تر دیگری را کامل کند. منظور از چرخه های بزرگ تر همان چرخه های زمانی خودمان یعنی هفته، ماه و سال است که همه ما به آنها احتیاج داریم و خو گرفته ایم. چرخه هفته با اینکه به نظر نمی رسد منشا طبیعی داشته باشد اما معمولا فعالیت های خیلی عادی مان را بر اساس یک هفته تنظیم می کنیم و آنهایی که کمی طولانی مدت تر هستند بر اساس ماهانه و اهداف بلند مدتمان را یکساله تنظیم می کنیم. پس با توجه به این موضوع و اینکه زندگی ما بر اساس زمان عمل می کند می توانیم نتیجه بگیریم که ما برای زندگی و هر کاری که انجام می دهیم نیازمند یک زمان شروع و یک زمان پایان هستیم و از طریق همین چرخه‌های روز و ماه و سال به آنها مفهوم و معنی می‌دهیم و آنها را اندازه‌گیری می کنیم.
از طرفی وقتی به طبیعت دقت می کنیم می بینیم که چرخه طبیعت هم دقیقا همانند چرخه زندگی ما انسانها شکل گرفته است. در یک دوره زمانی که ما آن را 24 ساعت اندازه گیری کرده ایم زمین یک دور به دور خود می چرخد و یک روز و شب اتفاق می افتد و در واقع یک چرخه ای که برای ما لازم است یکبار دیگر عمل می کند و کامل می شود. وقتی این چرخه 24 ساعته 365 بار تکرار می شود زمین یکبار به دور خورشید زده و یک چرخه کامل تر که در آن فصلها و روز و شبها قرار دارند کامل می شود که این هم برای ما لازم است و آن را با تمام وجود احساس می کنیم و برای آن جشن می گیریم. حتما چرخه های کامل تر از این هم هستند که برای ما بیشتر ناشناخته هستند اما در واقع دارند کار خود را به درستی انجام می دهند، مثلا ممکن است منظومه شمسی هر 365 سال یک چرخه دیگر را طی می کند و به دور منظومه دیگری بچرخد و وظیفه خود را انجام دهد.
شاید در اینجا بگویید که این ما هستیم که خود را با چرخه طبیعت وفق داده ایم و نه طبیعت با ما. اما من اصرار دارم بگویم که این طبیعت است که خود را برای برآوردن نیازهای ما وفق داده است که البته این بدان معنی نیست که بگویم تصور برعکس آن اشتباه است، بلکه بیشتر به جنبه های اعتقادی و دید فرد از خلقت و جهان بر می گردد. معتقدم که همه طبیعت در خدمت انسان و سایر موجودات خلق شده است و بدون این موجودات اصلا دنیا معنا و هدفی ندارد که بخواهد بیخودی به دور خود چرخ بزند و گذران کند.
در واقع از هر طرف که به این موضوع بنگریم فرقی نمی کند، مهم توجه به هماهنگی است که بین چرخه های دنیا و چرخه های ما انسانها وجود دارد. همه اینها را به خاطر این گفتم که به این نتیجه برسیم که وقتی طبیعت یک چرخه یکساله را طی می کند و در هنگامی شروع به نو شدن و تجدید حیات می کند پس چه بهتر که ما هم بیشتر با این چرخه هماهنگ باشیم و درست در همان موقع چرخه یکساله مان را همراه با طبیعت به پایان رسانده و چرخه بعدی را شروع کنیم. این درست همان کاری است که ایرانیان باستان از سالهای سال پیش شروع کرده و میراث آنها امروز با نوروز و آغاز سال جدید و انواع رسم و رسومات و شادی های آن به ما رسیده است که واقعا باید قدر این همه تدبیر را دانست و نوروز را که یک سبزه کوچک نماد آن است با تمام وجود و تمام و کمال جشن گرفت و از آن پاسداری کرد.
روزی را می بینیم که نوروز بزرگترین جشن جهانی انسان همگام با طبیعت است.

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

نوروز مبارک

(توضیح: عید نوروز اصلا چیز بدی نیست و این نوشته بیشتر برداشت‌ها و احساسات شخصی است.)
دوباره نوروز طولانی مدت اومد و مانند پارسال غم و تنهایی هم همراه اون به سراغ من میاد. در کل از روزهایی که تعطیل باشند اصلا خوشم نمیاد چه برسد به اینکه این تعطیلی بخواهد مثل نوروز طولانی و کسل کننده باشد. روزهای تعطیل به هیچ وجه انرژی و انگیزه ای که در صبح یک روز کاری به آدم دست می دهد را ندارند و برعکس آدم طبق عادت فکر می کند باید یکجا بشیند و کارهای تکراری مثل تماشای تلویزیون و ... را انجام دهد.
بدترین چیزی که در مورد نوروز وجود دارد خلوتی کسل کننده آن است که وقتی به خیابان و کوچه می روی انگار مگس پر نمی زند و همه یا مشغول دید و بازدید بی نمک عید هستند و یا به مسافرت رفته اند و انقدر ملت در قید و بند و سرگرم عید هستند که دیگر هیچ کس با آدم کاری ندارد و کسی مثل من که اصلا حال و حوصله این چیزها را ندارد به شدت احساس گرفتگی و کسلی می کند.
الان تقریبا سال دوم یا سوم هست که چنین احساسی دارم، قبل از آن من هم مثل بقیه ذوق و شوق داشتم و خودم را برای عید آماده می کردم. اما الان خرید عید که هیچی، خرید معمولی هم به دلیل شلوغی و ازدحام جمعیت انجام ندادم. امروز به دلیل تغییر فصل گفتم برم چند تا تیکه لباس بگیرم که وقتی دیدم چه وضع شلوغ و بنداز بندازی توی مغازه ها هست به کلی منصرف شدم. از آنجا گفتم برم موهامو مرتب کنم و وقتی که رفتم دیدم به به، وضع خیلی خرابه، به من گفت ساعت 10 شب بیا الان خیلی شلوغه منم با خودم گفتم دیگه اون ساعت جنازشه که داره کار می کنه و گفتم دستت درد نکنه، بعد از عید مزاحمت می شم ما که عجله نداریم.
شما حساب کنید که 13 روز عید رو تنها توی یک طبقه ساختمون هستید، بعد یک نفر از طبقه دیگه هر وقت که دلش خواست به طبقه شما رفت و آمد میکنه! قبول دارید که وضع خیلی مزخرفیه؟ تنهای تنها که نیستی که راحت باشی و هر کاری دلت خواست انجام بدی از طرفی کسی هم دور و برت نیست و دیوونه میشی! این وضع من توی نوروز امسال هست که پارسال هم همینطور بود. صادقانه بگید اگه شما جای من بودید به در و دیوار و هر چی نوروز و عید هست فحش نمی دادید و بد و بیراه نمی گفتید؟
البته چیزی که باعث میشه من زیاد از این وضع شاکی نباشم این هست که به کلی انتخاب خودم بوده و به نوعی با این اتلاف وقت های طولانی نمی تونم کنار بیام. البته وقتی به گذشته ام نگاه می کنم می بینم که نیمی از هر روزم اتلاف وقت بوده ولی نمی تونم تصور کنم که یکی دو هفته از تمام برنامه هام دست بکشم و به سبک ایرانی مسافرت برم. برای همین یک برنامه ریزی دقیق و هدف دار برای این مدت تنظیم کردم که بیشتر از هر وقت دیگری می تونم از فرصتم استفاده کنم و به هدفی که برای 30 فروردین تنظیم کردم و الان هم کمی از آن عقب هستم برسم و بعدش هم مسافرت میچسبه. به آرزوی موفقیت.

پ.ن: این هم تصاویری از نوروز ایرانیان در کنار آرامگاه کوروش

۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

تغییر رویه

دیروز وقتی پشت کامپیوتر نشستم یک دفعه دیدم که طبق عادت دارم اول ایمیل چک می کنم، چند تا صفحه و لینک را باز می کنم و تا وقتی که باز شوند شروع کردم دارم کارت بازی می کنم، این کار تبدیل به عادت معمول من موقع نشستن پشت کامپیوتر شده بود و همه آن را به طور خودکار انجام می دادم. همین موقع بود که یک احساسی شبیه به عذاب وجدان که مدتی بود در من ایجاد شده بود یکدفعه تقویت شد و همه چیز را بستم و شروع کردم به قدم زدن. در این مدت با خودم فکر کردم که باید یک کار اساسی انجام بدم و رویه خودم رو عوض کنم. فکر کردم که از شیوه هایی که قبلا به آنها رسیده ام و در این پست انگلیسی به تفصیل در مورد آن صحبت کردم استفاده کنم اما دیدم اصلا حس و حالش نیست و انقدر بی حالم که انگیزه پرداختن به آنها را ندارم. اصل شیوه به این قرار بود که باید هر وقت که پشت کامپیوتر می نشینم باید ساعت شروع به کار را در جایی که دید داشته باشد(مثلا لبه‌ی مانیتور) بنویسم طوری که موقع کار کردن مدام چشمم به آن بیفتد و به این صورت اگر کار بیخودی و زاید انجام میدم متوجه باشم که چقدر دارم وقتم را برای آن تلف می کنم و به این صورت و با آگاهی از زمان از دست رفته دست از آن کار بیخود بکشم و یا برعکس اگر کار مثبتی انجام میدهم به این صورت به خودم پاداش بدم.
این شیوه تا وقتی که به آن عمل می کردم واقعا خوب جواب می داد و در آن مدت تحولی در من ایجاد کرده بود اما در شرایط حال دیدم که به روش ساده تری نیاز دارم که با وجود بی حوصلگی که دارم چیز جدیدی هم باشد که با آن احساس خوبی داشته باشم.
با آگاهی به اینکه مشکل من بیشتر در استارت زدن و شروع به کار است، یک ورق از دفترم کندم و یک خط وسطش کشیدم و دو سطون ایجاد کردم، یک سطون مخصوص به ضربدر زدن هر موقع که استارت شروع به کار خوبی ندارم (یعنی به عبارت دیگر پشت کامپیوتر می شینم و شروع به وقت تلف کنی می کنم) و ستون دیگر مخصوص به تیک زدن هر وقت که استارت خوبی داشتم.
برای بار اول که نشستم نتیجه چیزی نبود جز یک ضربدر گنده در ستون سمت چپی اما همان طور که در عکس می بینید این وضع زیاد طول نکشید و از دیروز تا حالا فقط تیک هست که پشت سر هم می زنم. یعنی به عبارت دیگر نتیجه تا حالا خیره کننده بوده است و یک روند یک ماه و نیمه را ظرف یک روز 180 درجه عوض کردم. شاید اگر در طول یکی دو ماه گذشته هر دفعه یک علامت روی کاغذ زده بودم الان دو صفحه پر از ضربدر داشتم و تعداد اندکی تیک.
از نتایج این کار تا حالا این بوده که یک کتاب جاوا را که نصفشو خونده بودم الان کاملا دوباره از سر گرفتم و بخشهایی رو هم که فراموش کرده بودم مرور کردم و الان دارم قسمتهای جدید رو می خونم و پیشرفت می کنم.
خلاصه کلام اینکه اگر شما هم به مشکل رفع شده من دچار هستید حتما این روش بی خرج را یکبار امتحان کنید، مطمئنم که از آن نتیجه می گیرید.
برنامه
امروز یک برنامه میان مدت هم تا مهر 1388 انجام دادم که خیلی باهاش حال می کنم.
لینکس Debian
امروز نسخه 5 لینکس مورد علاقه ام یعنی همون دبیان را که جدیدا اومده دانلود کردم و امشب می خوام نصب کنم. خیلی ازش خوشم میاد بالعکس سایر لینکس ها که علاقه چندانی بهشون ندارم.