(توضیح: عید نوروز اصلا چیز بدی نیست و این نوشته بیشتر برداشتها و احساسات شخصی است.)
دوباره نوروز طولانی مدت اومد و مانند پارسال غم و تنهایی هم همراه اون به سراغ من میاد. در کل از روزهایی که تعطیل باشند اصلا خوشم نمیاد چه برسد به اینکه این تعطیلی بخواهد مثل نوروز طولانی و کسل کننده باشد. روزهای تعطیل به هیچ وجه انرژی و انگیزه ای که در صبح یک روز کاری به آدم دست می دهد را ندارند و برعکس آدم طبق عادت فکر می کند باید یکجا بشیند و کارهای تکراری مثل تماشای تلویزیون و ... را انجام دهد.
بدترین چیزی که در مورد نوروز وجود دارد خلوتی کسل کننده آن است که وقتی به خیابان و کوچه می روی انگار مگس پر نمی زند و همه یا مشغول دید و بازدید بی نمک عید هستند و یا به مسافرت رفته اند و انقدر ملت در قید و بند و سرگرم عید هستند که دیگر هیچ کس با آدم کاری ندارد و کسی مثل من که اصلا حال و حوصله این چیزها را ندارد به شدت احساس گرفتگی و کسلی می کند.
الان تقریبا سال دوم یا سوم هست که چنین احساسی دارم، قبل از آن من هم مثل بقیه ذوق و شوق داشتم و خودم را برای عید آماده می کردم. اما الان خرید عید که هیچی، خرید معمولی هم به دلیل شلوغی و ازدحام جمعیت انجام ندادم. امروز به دلیل تغییر فصل گفتم برم چند تا تیکه لباس بگیرم که وقتی دیدم چه وضع شلوغ و بنداز بندازی توی مغازه ها هست به کلی منصرف شدم. از آنجا گفتم برم موهامو مرتب کنم و وقتی که رفتم دیدم به به، وضع خیلی خرابه، به من گفت ساعت 10 شب بیا الان خیلی شلوغه منم با خودم گفتم دیگه اون ساعت جنازشه که داره کار می کنه و گفتم دستت درد نکنه، بعد از عید مزاحمت می شم ما که عجله نداریم.
شما حساب کنید که 13 روز عید رو تنها توی یک طبقه ساختمون هستید، بعد یک نفر از طبقه دیگه هر وقت که دلش خواست به طبقه شما رفت و آمد میکنه! قبول دارید که وضع خیلی مزخرفیه؟ تنهای تنها که نیستی که راحت باشی و هر کاری دلت خواست انجام بدی از طرفی کسی هم دور و برت نیست و دیوونه میشی! این وضع من توی نوروز امسال هست که پارسال هم همینطور بود. صادقانه بگید اگه شما جای من بودید به در و دیوار و هر چی نوروز و عید هست فحش نمی دادید و بد و بیراه نمی گفتید؟
البته چیزی که باعث میشه من زیاد از این وضع شاکی نباشم این هست که به کلی انتخاب خودم بوده و به نوعی با این اتلاف وقت های طولانی نمی تونم کنار بیام. البته وقتی به گذشته ام نگاه می کنم می بینم که نیمی از هر روزم اتلاف وقت بوده ولی نمی تونم تصور کنم که یکی دو هفته از تمام برنامه هام دست بکشم و به سبک ایرانی مسافرت برم. برای همین یک برنامه ریزی دقیق و هدف دار برای این مدت تنظیم کردم که بیشتر از هر وقت دیگری می تونم از فرصتم استفاده کنم و به هدفی که برای 30 فروردین تنظیم کردم و الان هم کمی از آن عقب هستم برسم و بعدش هم مسافرت میچسبه. به آرزوی موفقیت.
پ.ن: این هم تصاویری از نوروز ایرانیان در کنار آرامگاه کوروش
همیشه خوندن وبلاگت بهم میچسبه مرسی .مسعود
پاسخحذفمرسی مسعود جان از نظر لطفت، کلی بهم انرژی مثبت دادی.
پاسخحذفآقا کاش پستی که برای عید تو وبلاگمون نوشته بودم میدادم بخونی ولی خوب نمیشه اگر خواستی بگو میل میزنم!!!
پاسخحذفاما سر جمع بگم که همه این ها نشونه گذاری واسه آدم ها تو تقویمشون که بگن تغییر کردیم بعد هم نگاه کنن که چقدر طول کشیده وگرنه کسی با عوض شدن ععد و ارقام عوض نمیشه . (نمیخوام بگم ادمها عوض نمیشن !!نه اصلا ) میخوام بگم تغغیرات کلی اصلا از سال پیش در آدمها که چه نوروز داشتن چه نداشتن به وجود نیومده. تقریبا همین.بیشتر چیزات واسم همه درسه هم ایده و هم اینکه با همش موافقم به شدت.
آقا مطلب رو بفرست ببینیم، مشتاقیم بخونیمش.
پاسخحذفslm
پاسخحذفruzegaretun qashang
sale noo ham mobarak'
neveshtehatun kheili jalebe
v tafakoratetun
bakhondaneshun adam enerji migire vase kar ...talash
movafaq bashin
من اگه جای جناب عالی بودم اگه حالا سکته نکرده بودم افسردگی گرفته بودم((شوخی کردم ))D:
پاسخحذفبه نظرم خیلی وضع رو کسل کننده کردید
بالاخره از اطرافیان و دوستان یه نفر پیدا می شه آدم باهاش تا شمال بره و بر گرده یا نه اصلا تا شمال هم نه ولی تا چند کیلو متر اون طرف تر از این شلوغی ها ی شهر و.... بره !!!!
واسه روحیه خیلی خوبه مگه این که مسافرت دوست نداشته باشی !!!!
سلام
پاسخحذفالهام خانم خیلی به من انگیزه و انرژی دادی، ممنونم. من هم وبلاگ و نوشته های شما رو با علاقه دنبال می کنم.
آشنای غریب،
به این میگن کشیدن سختی برای رسیدن به آرامش، مسافرت و تفریح در ماه اردیبهشت را خیلی بیشتر از تعطیلات نوروز دوست دارم. این دقیقا همان برنامه ای هست که پارسال پیاده کردم.
در ضمن تا وقتی که امید باشه آدم شرایط سخت رو راحت تحمل می کنه و افسردگی هم نمی گیره.
البته !!
پاسخحذفحرف شما متین !!!: