ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

شب امتحان

یکی از خوبی های وبلاگ این است که باعث ثبت خاطرات ما می شوند و مزیت آن نسبت به یک دفترچه خاطرات معمولی قابلیت به اشتراک گذاری آن با دیگران است که این موضوع در خیلی از اوقات با دریافت نظرات دیگران باعث بهبود دیدگاهها یا خطاهای فکری ما می شود.
این مطلب هم در اصل با همین نیت نوشته شده است؛ چرا که در چند سال آینده احتمالا بخش عمده ای از خاطرات و طرز تلقی هایم دگرگون شده و آن چیزی که بی تغییر باقی می ماند همین چیزی است که اینجا می نویسم.
دوباره به شب امتحان رسیده ام و در حدود 12 ساعت دیگر اولین امتحانم شروع می شود و طبق معمول هم هنوز شروع به خواندن نکرده ام و از دو هفته پیش هم همه برنامه های دیگرم را به حالت تعویق در آورده ام و همه جا کیف و کتابم را یدک کشیده ام اما دریغ از یک ساعت مطالعه.
تا همین چند لحظه پیش فکر می کردم یک شب خیلی زیاد است و خیلی مطالعه در آن می توان کرد اما وقتی حساب کردم که 12 ساعت دیگر بیشتر نیست که منهای خواب چیزی حدود 7-8 ساعت می ماند، متوجه کوتاهی زمانم شدم.
استرس مشهود هم ندارم، چرا که این امری است عادی و همیشگی برای من؛ اما احساس می کنم نوعی استرس پنهان دارم، از آنجا که اگر درسی را بیفتم بسیاری از برنامه های سال آینده و حتی بلند مدتم بهم می ریزد.
اینها بدی های چنین شبی برای من بود اما از اینجا به بعد همه خوب است. برخلاف چند سال پیش، حقیقتا دیگر از چنین شبهایی بدم نمی آید، به خاطر آنکه پر از مزیت است.
شب امتحان از معدود شبهایی است که قدر دقیقه ها و ساعت ها را خواهم دانست و فردا صبح برای 5 دقیقه آن هم برنامه ریزی خواهم داشت. در شرایط به ایصطیلاح Cramming قرار می گیرم و هر دقیقه مطالعه برابر ده دقیقه در شرایط معمول یاد می گیرم و سالهاست به دنبال یافتن وسیله و عاملی هستم که این شرایط را بتواند ایجاد کند (که البته این عامل را یافته ام و آن هدف گذاری و برنامه ریزی است) و در یک کلمه شرایطی است که اگر در آینده برگردیم و به آن نگاه کنیم نه تنها افسوس نمی خوریم بلکه خیلی هم از خودمان راضی می شویم.
به عبارت دیگر شب امتحان شبی است که خیلی یاد می گیریم و از طرفی بسیاری از فعالیت ها و عادت های معمولمان را هم کنار می گذاریم و این یعنی یک تغییر و ترک عادت هایی که شاید متوجه آن نبوده ایم و صد البته که یک تغییر و خودآگاهی مثبت است.
شب امتحان از طرفی مثل شب آخر سال است، در این مطلب گفته ام که ما آدمها همیشه نیاز داریم که برای هر چیزی در زندگی مان یک زمان شروع و یک زمان پایان داشته باشیم، همان طور که روز و شب و فصلها به طور طبیعی برای آغاز و پایان های ما و موجودات زنده وجود دارند. در شب امتحان به ترم گذشته خودمان نگاه می کنیم و اگر در طول آن خوب خوانده باشیم یک آرامش و شادی زاید الوصلی طوئم با اطمینان نصیبمان می شود و اگر هم نخوانده باشیم پشیمان و متوجه اشتباهمان می شویم و در صدد جبران آن بر می آییم.

شب امتحان یک جورایی شب شکوفایی ذهن هم هست، همون طور که من بعد از این همه مدت ننوشتن در اینجا حالا اومدم و دارم سعی می کنم مطالب قشنگ قشنگ بنویسم! اون هم نه یکی بلکه دو تا در یک شب. اگه بخوام تا صبح ده تا مطلب متنوع دیگر هم می تونم بنویسم ولی صلاح نیست و در شب امتحان است که بالاخره همه امتحان دارها به طرف یک چیز یکسان خواهند رفت و آن کتاب و جزوه است.
و در پایان یک صحبت دوستانه: اگر شما هم مثل من شب امتحانی هستید و از این موضوع ناراحت، باید بگویم که ما متاسفانه دچار نوعی ضعف اراده هستیم و در شروع به انجام کاری و پس زدن کارهای غیر لازم مشکل داریم. دیده ام که بعضی ها به اشتباه از این موضوع با افتخار یاد می کنند که مثلا یک کتاب را یکشبه خوانده اند. اما اینگونه خواندن فقط مطالب را به حافظه کوتاه مدت می برد و درصد فراموشی اینگونه مطالب 80 درصد بیشتر از مطالبی است که در فواصل زمانی، حداقل دو یا سه بار تکرار شده اند و همین می تواند انگیزه ای باشد تا بر روی خودمان در هنر برنامه ریزی و تنظیم وقت بیشتر کار کنیم.


۲ نظر:

  1. به یک اپیدمی همه گیر اشاره کرده ای ... گاه می اندیشم که اگر آأمها فقط یک چهارم زمانی را که زنده هستند، زنده بودند؛ اما در عوض از منظر "شب امتحان" به زمان می نگریستند، الان شاهد جهانی به مراتب متمدن تر و مترقی تر و مرفه تر بودیم. نه؟
    زنده باشی رفیق نادیده من.

    پاسخحذف
  2. بله آقای درویش و کاملا صحیح می فرمایید و تصور می کنم که همین تمدنی را هم که اکنون داریم بیشتر توسط افرادی به وجود آمده است که از چنین منظری مینگریسته اند.
    اما من شتاب آنچنانی شب امتحان را نمی پسندم که برای تمام زندگی باشد و معتقدم در همه چیز اعتدال باید رعایت شود.
    تصور کنید اگر همه زندگی ما چنین شتابان بود آنوقت به کجا می رسیدیم و چه چیزی از این دنیا می فهمیدیم؟
    به نظرم اگر یک آگاهی همیشگی از این که زمانمان را چگونه می گذرانیم و چه بهره ای از آن میبریم داشتیم،کافی است.
    ضمنا جمله شما من را ناخودآگاه یاد این نقل قول انداخت:
    Death is more universal than life, because everybody dies but not everyone lives
    مرگ فراگیرتر از زندگی است، چرا که همه میمیرد اما هرکسی زندگی نمی کند.

    پاسخحذف

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!