۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

کشمیر

در کشمیر و شهر سرینگر هستم، منطقه ای با زیبایی ها و جذابیت های طبیعی فوق العاده که به راحتی نمی توان آن را در غالب جملات بیان کرد.
در دو روزی که اینجا بودم هوا عمدتا ابری و بارانی بوده است و دیروز هم در هنگام بازگشت از جاده فوق زیبای چشمه شاهی گرفتار باران شدیم اما خوشبختانه چتر داشتیم.
جنگل، کوهستان، دریاچه، قایق سواری و پارکهای بسیار زیبااز عمده تفریحات اینجا هستند و می توان با مبلغی ناچیز ساعتها روی دریاچه قایق سواری کرد.
کاف نتی که الان در آن نشسته ام تنها چند متر با دریاچه فاصله دارد و درب آن مستقیما رو به اسکله چوبی دریاچه باز می شود و منظره بسیار زیبایی از کوهستان و آب از آن نمایان است.
وضع اینترنت بسیار خوب است و صاحب کاف نت، صاحب خانه من هم است و در اتاقم هم هر دو اینترنت کابلی و بی سیم فراهم کرده است، البته از امروز که تنها شده ام به اینجا آمده ام و دو شب گذشته را به همراه دوستان در خانه روی آب گذراندیم که هر دوی آنها به دهلی و بمبئی برگشته اند، اما من مانده ام که احتمالا زمینی برگردم.

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

ایندیا 1

وقتی از هواپیما در فرودگاه دهلی پیاده شدم هیچ ایده ای نداشتم، تجربه سفر آنچنانی نداشتم و حتی به علت قطعی اینترنت چند روزه نتوانسته بودم از طریق اینترنت اطلاعاتی در مورد هند و یا مکانی برای اقامت پیدا کنم. امید داشتم که در فرودگاه امام خمینی و بعد از آن در فرودگاه دهلی کمی بتوانم به اینترنت وصل شوم اما در هیچکدام موفق نشدم. البته هواپیمای ماهان که انصافا نو هم بود و فقط یکسال کار کرده بود، ظاهرا امکانات اینترنت داشت اما وصل نبود و بی فایده.
به ناچار به دنبال چند ایرانی راه افتادم تا یکوقت در مرحله کنترل گذرنامه به مشکلی بر نخورم. در سالن خروجی فرودگاه قید آنها را هم زدم و بیرون زدم. چیزی که کار را کمی دشوار می کرد تصور من از هند بود که از این و آن شنیده بودم که در آنجا به علت دزدی و نبود امنیت خیلی باید مواظب بود. این حرفها باعث شده بود که من فکر کنم در اینجا همه دزد هستند و اگر یک لحظه غفلت کنم به افراد دور و ور فرصت داده ام تا تمام پول و کیف من را ببرند و یا حتی اگر مقاومت کنم من را بکشند.
اما واقعیت چیز دیگری بود، در همان بیرون فرودگاه تنهایی من هم پایان یافت و با یک جوان هندی که از ایران آمده بود آشنا شدم. مظهر فارسی را خیلی خوب صحبت می کرد و شب را با او در فرودگاه گذراندیم. در همان شب اول او اطلاعات زیادی در مورد هند و همه چیز آن به من داد و من تقریبا فهمیدم به چگونه جایی آمده ام. همین باعث شد که وقتی صبح زود سوار بر اتوبوس به سمت مرکز شهر دهلی حرکت کردیم، از خیابانهای کثیف و افراد بی خانمان اطراف آن که در حال شستشوی خود با آب لجن کنار خیابان بودند زیاد تعجب نکنم.
مظهر برخلاف اکثر هندی ها فردی زرنگ و زیرک بود و همین کار را برای اعتماد کردن به او دشوارتر می کرد.


ممکن است ادامه داشته باشد...