۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

کمی عجیب نیست!؟

بسیار در تعجبم، چند هفته بود که جریان برق اینجا حتی یک نوسان کوچک هم نکرده بود. اما الان که بعد از چند سال آمدم تا برای جایی مطلبی بنویسم قطع شد و 5 دقیقه بعد مجددا وصل شد تا زحمت یک ساعته من را به راحتی بپراند. خنده دار اینکه ساعت 3.5 شب این اتفاق افتاد! زمانی که احتمال قطعی برق از هر موقعی کمتر است.
عجیب هم اینکه این دفعه برخلاف عادت همیشه سیو هم نکرده بودم، نمی دانم چرا؟ روی لپتاپ هم که باتری دارد و بدون خطر برق رفتگی نرفتم بنویسم. البته برنامه ورد خدا صاحبش را خیرات دهد، نیم ساعت آن را برایم برگرداند.

چطور همچین چیزی ممکن است؟ چرا در این همه مواقعی که کار غیرمهمی پشت این بی صاحب می کردم آن لامصب نمی رفت و درست باید همین الان برود؟
قبلا هم از این قبیل اتفاقات زیاد برایم افتاده و از دیگران هم مشابه آن را زیاد شنیده ام.

سناریویی را شبیه سازی می کنم:
در ساعت 3:30 شب 13 می 2010، خانم ماری در منزل خود در خیابان شانزدهم، محله برونکس به قتل می رسد. طبق تحقیقات به عمل آمده برق آن خیابان در ساعت 3:26 دقیقه همان شب به مدت 10 دقیقه قطع شده است. اداره برق محله علت قطعی برق را ایراد در فیوز اضطراری ناحیه تامین کننده برق آن خیابان دانست و اعلام داشت که این فیوز با یک فیوز کاملا نو عوض شده است و اینگونه اتفاقات به ندرت می افتد و برق این خیابان هم ماهها بدون قطعی بوده است.
من به عنوان بازرس ویژه بررسی این پرونده انتخاب شده ام. به این قضیه قطعی برق به شدت مشکوک هستم و دستور می دهم آن را مجددا با دقت زیادی بررسی کنند. اما کلیه نتایج اعلام شده حکایت از این دارند که قطعی برق کاملا تصادفی بوده است.
حال شما بگویید که چگونه، آخه چگونه! قبول کنم که این اتفاقی بوده؟
میشینم با فرمول های احتمال، شانس تصادفی بودن این قطعی را محاسبه می کنم، نتیجه در حدود یک سی‌هزارم است!
تخصص حرفه ای من به من می گوید که اگر به موضوعی بیش از ده درصد شک داشتی، آن را دوباره بررسی و پیگیری کن و حال اینکه در این موضوع ریاضیات به من می گوید که بیش از 99درصد مشکوک است و من خودم معتقدم که ریاضی در اینجا کمی تند می رود و آن را سرجمع می کنم 50درصد شک، ولی باز هم تخصصمم می گوید باید قضیه را پیگیری کنم، خدا می داند اگر راز قتل از راههای دیگر کشف نشود چقدر دیگر باید با این قضیه قطع برق کلنجار بروم!

ولی جدای از این حرفها من عاشق این جور اتفاقات عجیب و خنده دار هستم. خوشحالم که از این اتفاقات برایم می افتد و من را به فکر فرو می برد و باعث می شود مقاله مخفی ام را کمی کامل تر می کنم.
جالب اینکه اتفاقات درست برعکس این هم می افتند. مثلا یکبار درست یک روز بعد از اینکه اطلاعات مهمم را بعد از مدتها از روی یک هارد دیسک برداشتم، سوخت!
هر وقت اینگونه اتفاقات نادر برای من می افتند سعی می کنم تا جایی که می توانم علت آن را بیابم، مثلا در قضیه سوختن هارددیسک به این نتیجه رسیدم که در آن روز بیشتر از حد معمول از آن کار کشیده بودم و بعد به مدت یک روز پس از مدتها خاموش کرده بودم که این مساله احتمال سوختگی را در چنین هارد فرسوده ای به شدت افزایش می داد.
ولی همیشه هم نمی توان به این راحتی ها توجیهی برای اینگونه مسائل پیدا کرد.
برخلاف برخی ها که تنها تفکر آکادمیک دارند و فقط چیزهایی را قبول می کنند که می توانند بر مبنای علوم اثبات شده آنها را توجیه کنند، تصور می کنم در بسیاری از موارد ارتباطاتی را می توان دید که آن را تنها در ماوراء الطبیعه می توان توجیه کرد.
احساس می کنم که علت اینگونه اتفاقات هم چندان عجیب نیست. تنها کافیست تا همه عوامل دخیل را بر روی یک تایم‌لاین چید و بعد فاصله مقیاس تایم‌لاین را به تدریج کم کرد، تا جایی که همه چیز به سمت واضح شدن پیش می روند. البته عوامل ناشناخته و کمتر شناخته شده مانند طول موج ها و سیگنال ها را هم می توان جزو عوامل دخیل در نظر گرفت.