ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

تیشه‌ای به ریشه ایران

22 خرداد 1389 است و بیش از یکسال از فراگیر شدن جنبش های مدنی با نام جدید در ایران می گذرد. در این مدت چیزی که بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می کرد را می توان با واژه هایی همچون کینه، خشم، دشمنی، فریب، دروغ و ... بیان کرد.
مساله ای که می خواستم به آن اشاره کنم این است که راه عدالت خواهی و آزادی از طریق دشمنی و جنگ هموار نمی شود. وقتی جامعه به صورت دوقطبی یا چندقطبی جبهه گیری می کند، عملا همه خود را در موضع تهاجمی(آتش گشودن بر روی دیگران) یا تدافعی(سنگر گرفتن در پناه همرزمان) قرار می دهند و از این رو شاهد خواهیم بود که همه یا برجک های هم را می زنند و دود هوا می کنند و یا با هزینه ملت برجک های خود را بازسازی می کنند.
در این بین آنچه حیف و میل می شود و از بین می رود سرمایه های ملی و اجتماعیست که این سرمایه ها یا آنهایی هستند که به همه ملت تعلق دارند و از بین رفتن آنها مستقیما به زیان همه خواهد بود و یا سرمایه هایی که نه به همه بلکه در ظاهر تنها به گروهها یا قشر خاصی تعلق دارند که البته اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم متوجه می شویم که سرنوشت اکثر ملت به هم گره خورده است و منافع و ضرر آنها بر روی همه تاثیر دارد.
چیز دیگری که از بین می رود و انسان را دچار افسوس می کند توجه و انرژی است که همه روزه صرف جنگ افروزی بین گروه ها و قشرهای اجتماعی می شود. این بازی بیشتر به یک مسابقه طناب کشی می نماید که هر دو طرف تنها نیروی خود را صرف مستهلک کردن نیروی طرف مقابل می کند و هر از چند گاهی هم نیروی یکی بر دیگری چربش پیدا می کند اما بعید است که به این سادگی کسی پیروز شود چون عوامل بیرونی و کنترل کننده ای هم درکار است.
اگر این نیروها به جای اینکه صرف مستهلک کردن هم شوند، در جهت یکسان وارد می شدند در مدت یکسال با توجه به قدرت بالای آن که نشأت گرفته از جوان بودن، فعال بودن و نشاط و انگیزه بالای تک تک عناصر برای ارتقا و پیشرفت است، می توانستیم یک کشتی بزرگ را به مرتفع ترین قله ها برسانیم، طوری که سالها از نتیجه آن بهره ببریم و از آن به عنوان سمبل موفقیت خود یاد کنیم، اما خوب چه کنیم که اینطور نیست.
فکر نمی کنم اوضاع بتواند تغییر چندانی کند، جامعه ایران را و هوش اجتماعی آن را همچون کودکی یازده-دوازده ساله می بینم که باید همچنان سالهای رشد و نوجوانی را که در پیش دارد را طی کند و بارها اشتباه کند و بارها سادگی به خرج دهد و فریب بخورد تا بالاخره به مرحله ای از بلوغ برسد تا سرانجام بتواند تصمیماتی از روی بلوغ و پختگی بگیرد، البته برای آن چیزهایی که تا آن روز باقی مانده باشد!
وضعیت آینده ایران را خوب نمی بینم، سرمایه هایی که امروز به آن می نازیم و از آنها استفاده می کنیم در حال مصرف شدن است و روزی به پایان می رسد. شاید ده سال دیگر نفتی وجود نداشته باشد که مفت و مجانی آن را از زیر زمین بیرون بکشیم و پول آن را تحویل بگیریم و اقتصاد خود را بر مبنای آن برنامه ریزی کنیم و یا بتوانیم آن را برای کمبود نقدینگی ها تزریق کنیم صرفنظر از اینکه اوضاع صنعت و اقتصاد چقدر درب و داغون باشد. همچنین سایر منابع و معادن زیرزمینی روز به روز کمتر می شوند و سرمایه های طبیعی هم روز به روز بیشتر از بین می روند و دیری نمی پاید که بخش عمده سیمان مصرفی و گندم مصرفی هم باید به کشور وارد شود.
از طرف دیگر سرمایه عظیم جوان ها که نیرو و انگیزه بالای آنها برای رشد و ارتقا، سازندگی، ریسک پذیری و کسب معلومات و دانش روز است را داریم که بخش عمده آن را از همین امروز می توان از دست رفته دانست.
لشکر عظیم دهه شصتی ها که من هم جزئی از آن هستم، دیگر به اصطلاح کامپیوتری سیستم عامل و نرم افزارهای آنها نصب شده است و از همین الان می توان گفت که آنها چگونه و به چه سمتی حرکت می کنند و خواهند کرد و یا کنترل خواهند شد.

اگر من دشمن این کشور بودم خوب می دانستم چگونه آن را نابود کنم و بر آن مسلط شوم. فرمول آن ساده است: "تا ده سال دیگر نیروهای آن را مستهلک می کردم و بعد از آن به قدر کافی ضعیف هستند تا هر بلایی خواستم سر آن بیاورم." و این دقیقا همان چیزی است که امروز دارد اتفاق می افتد.
تمام نیروی ایران از یک طرف در داخل آن در حال مستهلک شدن است و از طرف دیگر در تعامل با دنیا. به نظر می رسد بازیگران اصلی دنیای غرب بخش عمده نیروی اضافه خود را که صرف بقا و حفظ جایگاه برتر خود در تعاملات بین المللی می کنند را متوجه ایران و امثال آن ساخته و نوعی بازی دروغین را با دو هدف "سرگرم کردن" و "کنترل کردن و مسلط شدن" را به جریان انداخته اند.
سیاست های بازیگران اصلی جهان سیاست آن چیزی نیست که مثلا رئیس جمهور آمریکا یا وزیر خارجه فلان کشور به پشت تریبون می آید و اعلام می کند و یا آنچه که در اخبار گفته می شود، بلکه اینها تماما همان بازی ها هستند و سیاست های عمده همیشه پشت پرده باقی می مانند و به طور مستمر و با ثباتی در طی سالها پیگیری و اجرا می شوند، از این رو می توان گفت که انتخابات در کشوری مثل آمریکا هم بیشتر جنبه تشریفاتی دارد و در عمل تاثیری در سیاست های ابرقدرتی آن ندارد.

و اما ایران، ایکاش نفتی از ابتدا در آن وجود نداشت تا اولا مثل کشورهایی همچون چین، هند و تایلند از ابتدا متوجه شوند که چیزی ندارند و از سالها پیش به فکر سرمایه گذاری ریشه ای و پایدار برای کسب ثروت برآیند نه اینکه در قرن 21 تازه سرمایه آنها به پایان پذیرد و آغاز بدبختی آنها شود و در ثانی وجود نفت باعث طمع ابرقدرتها در دوران استعمار نمی شد تا ایران را بازیچه دست خود قرار دهند و به فکر برنامه ریزی بیشتر برای چپاول آن باشند.
وضعیت آینده ایران را از دیدگاهی می توان بیش از هر چیز مشابه با افغانستان امروز دانست؛ 1. عدم ثبات و پایداری سیاسی و امنیتی که زیربنای توسعه و هر سرمایه گزاری دیگری است. 2. آمار بالای ارسال مهاجر به کشورهای با وضعیت بهتر و پس زدن آنها توسط آن کشورها. 3. فقر بالا 4. آمار بالای نیروی کار ناراضی و بیکار. 5. عدم وجود کافی نیروی کار با سواد و با دانش فنی بالا جهت رونق بخش صنعت. 6. شوک جدید فرهنگی.
البته می توان امیدوار بود تا در آینده درهای دنیا بیش از گذشته بر روی ایران باز شود و تعامل بیشتر با دنیا اولا باعث ارتقای نگرش ها و بعلاوه رونق بیشتر صنایعی همچون گردشگری در کشور شود.

زنگ خطر اساسی ایران این است که دینی که قرار بود باعث وحدت و یکپارچگی ملت شود، امروزه دارد تبدیل به مایه نفاق و دودستگی آن می شود. حکومت از یک طرف همچنان داعیه اسلام واحد را در سر دارند و از طرف دیگر عده ای اسلام و مذهب را نمی خواهند و یا دیگر از آن زده شده اند و حکومت هم فکری به حال آنها به جز طرد کردن آنان نکرده است و از این رو شرایط خصومت که تیشه به ریشه هر چیزی می زند بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می کند.

در یک کلمه به عنوان جمع بندی بزرگترین آفت ایران امروز را استهلاک بالای آن می دانم و اگر از من بپرسند که در انتخابات آینده به چه کسی رأی خواهی داد، فقط در یک کلمه خواهم گفت "به استهلاک کمتر."

۵ نظر:

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!