۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

درب یخچال و سرعت روزگار

آیا درب یخچال شما خوب بسته می شود؟ آیا موتور یخچال شما مجبور نیست بیخود و بی جهت یکسره روشن و خاموش شود و انرژی را صرف جابجا کردن دما به اندازه چند سانت این طرف و آن طرفتر کند؟
اگر یک یخچال مدرن کم مصرف بدون برفک و یخ سازدار دارید که خوش به حالتان، اما من یک هفته است که مشغول درست کردن این یخچالم هستم و دارم کار می کنم که تا چند روز آینده بتوانم به برق بزنمش.
یخچال را برای برفک زدایی گذاشتم، اما قبل از اینکه آنرا دوباره به برق بزنم گفتم که دیگر این چه کسی است که فرت و فرت حوصله برفک زدایی دارد، یکدفعه درستش کنم و خیالم را راحت کنم.
نواری نو برای دور در آن خریدم، با خودم گفتم نیم ساعته عوضش می کنم و قال قضیه کنده می شود. اما وقتی جا انداختم وضع بدتر شد و دیگر اصلا در بسته نمی شد! کمی ور رفتم و ناامید شدم، لای در یک وجب باز بود، گفتم که به یخچال ساز می گویم خودش بیاید درستش کند و ... من که خودم نه حوصله این کارها را دارم و نه وقتش را.
تا اینجای کار داستان بی نمکی بود، اما چیزی که برایم اهمیت پیدا کرد این است که در نهایت یخچال ساز را صدا نکردم و در این بین یادم آمد که در طی این سالها چقدر عوض شده ام.
دیدم که دیگر حوصله کارهای طولانی و صبر کردن را ندارم. به هر چیزی که دست می زنم باید زود به نتیجه برسد و در غیر اینصورت ولش می کنم. حتی حوصله فیلم نگاه کردن را هم اگر طولانی باشد ندارم و فقط حوصله تماشای داستانک هایی را دارم که در مدت 25 دقیقه شروع می شوند، اتفاق می افتند و تمام می شوند و نتیجه گیری هم می کنند. مقاله طولانی را هم که اصلا اسمش را نبر...
البته این تنها وضع من نیست، وضع همه است، وضع مردم دنیا است، به خصوص آنهایی که امکانات رفاهی خوبی دارند.
چند وقتی است که به این فکر کرده ام تا خودم را از سرعت کنار بکشم، سرعت با ذات من همخوانی ندارد، بدن من دوست دارد با سرعت خودش کار کند تا اینکه مجبور شود خودش را با سرعت دنیا و شبکه های فیبر نوری همخوان کند.
هر وقت در سرعت اصلی خودم کار می کنم احساس آرامش دارم، همه چیز بهتر کار می کنند و بازدهی ام چند برابر بالاتر می رود. بهترین ایده هایم را در آن سرعت بدست آورده ام و نه سرعت های بیرون.
همه چیز در سرعت اصلی خودشان بهتر کار می کنند، تنها در سرعت خود است که می توان انرژی ذخیره کرد تا هر وقت که لازم شد صرف شتاب گیری خیره کننده کرد، اگر همیشه سرعت بالا باشد یعنی اینکه همه انرژی دارد مصرف می شود و همینطور خیلی چیزها دیگر دیده نمی شوند.
قدم های بلند و آرام را ترجیح می دهم. مورچه ای را می توان تصور کرد که در هر ثانیه 10 قدم ور می دارد اما اگر آدم یک قدم بردارد به اندازه 1000 قدم او به جلو رفته است، با این فرق که در این بین کلی هم فرصت تصمیم گیری داشته تا ببیند قدم صحیح را در کدام جهت بردارد.
ظاهرا چاره ای نیست جز اینکه کمی از این ور و آن ور برید و آزادتر بود تا بتوان به طور دلخواه حرکت کرد.
این یخچال که خاموش است، آشپزخانه کف زمین است، چند نوبت دیگر که روی آن کار کنم دوباره می توانم به برق بزنم و دور و برش را کمی جمع و جور کنم، اگر هم نکردم که مگر کی کردم که الان بخوام مرتب کنم.
چندین مطلب نیمه تمام وجود دارند که می خواهم آنها را منتشر کنم، اما هر شب که برنامه روز بعد را می چینم می بینم که وقت برای هیچ چیز دیگر باقی نمی ماند، حتی برای چیزهای اصلی هم زمان کم است. یکی دو ماه دیگر وضع بهتر می شود.

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

تأثیر شگرف سبک نوشتن

سبک نوشتن تأثیر بسیاری در برداشت خواننده از مطلب دارد؛ یک مطلب معمولی می تواند طوری نوشته شود که بسیار جذاب و تأثیرگذار شود و یا برعکس، مطلبی بسیار عالی، کم ارزش و خام جلوه کند.
همچنین سبک نوشتاری می تواند نویسنده آن را فردی اندیشمند و پخته یا سطحی و معمولی، مغرور و از خود راضی یا افتاده و دوست داشتنی، باسواد یا کم سواد، احساسی یا منطقی و ... نشان دهد. این نکته از آنجا مهم است که تصوری که خواننده از یک نویسنده پیدا می کند بسیار پراهمیت و اغلب تعیین کننده خوانده شدن  یا نشدن یا چگونه خوانده شدن آن مطلب است. برخی می گویند وقتی می خواهید یک کتاب انتخاب کنید اول به نویسنده آن نگاه کنید.
دو نکته مهم دیگر که در نوشتن در محیط اینترنت بسیار پراهمیت است، رعایت دو اصل ساده نویسی و کوتاه نویسی است.

فرض کنید که تعطیلات آخر هفته ای را پشت سر گذاشته اید، در این چند روز کارهای عقب افتاده بسیاری داشته اید که با برنامه ریزی توانسته اید آنها را به سرانجام برسانید و دست آخر هم فیلم جالبی دیده اید که تصمیم می گیرید این ماجرا را در مطلبی بیان کنید. شاید یکنفر بیاید و با شیوه شرح حال نویسی شروع کند و در چند پاراگراف ماجرا را تعریف و در آخر هم داستان و برداشت خود را از فیلم بنویسد.
اما شیوه ای جذاب تر می تواند نوشتن مانند زیر باشد:
فلسفه ی زندگی
روزهای تعطیل مان تبدیل می شود به پرکار ترین روزهای مان برای این که کلی کار ریز و درشت در طول هفته های اخیر مانده که قرار است در این آخر هفته ها به سرانجام شان برسانیم. لیست بلند بالایی از تکالیف این دو روز تهیه می کنیم و طول تعطیلات را به انجام هریک اختصاص می دهیم و بعد که طبق برنامه ی پیش بینی شده پیش رفتیم با خوشحالی تمام خودمان را مهمان می کنیم به دیدن یک فیلم. فیلم امروز مان را که با علاقمندی و لذت وافر به تماشا نشستیم گیدئون بود که دیدن اش برای مان بسیار دلچسب بود: فیلمی بری از صحنه های خشونت، سرعت، شدت، حدت، و امثال آن. برعکس، فیلمی سرشار از رابطه های انسانی لطیف و تامل برانگیز. فیلمی که باعث می شود به این سوال بیاندیشید که فلسفه ی شما در زندگی چیست!

به نظر شما زیباتر و بهتر نبود؟ نوشته فوق از وبلاگ "از زندگی" است که نویسنده آن خانم احمدنیا هستند. آدرس مطلب اصلی هم این است.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

تغییر عادت، چگونه اتفاق می افتد و چگونه انجام دهیم

سه واقعیت مهم وجود دارند که قبل از هرچیز باید کمی در مورد آنها فکر کنیم:
  1. نگاهی به خود یا آدمهای اطراف بیندازید، اغلب رفتارها و طرز تلقی ها از روی عادت و به طور خودکار هستند.
  2. اغلب نمی دانند که این رفتارها را از کجا کسب کرده اند، فقط آنطور رفتار می کنند.
  3. حتی نمی دانند که دارند به این گونه رفتار می کنند، رفتار خودکار است(عادت).
حال با در نظر داشتن واقعیت های فوق و درک این موضوع که عاملی ناخودآگاه و خودکار به نام "عادت" در اغلب موارد خواب و بیداری، رفتار و اعمال ما را کنترل می کند، به ماجرای زیر توجه کنید:
شخصی به نام "تام کروز" را که عادت نامناسبی دارد را در نظر بگیرید(البته نه تام کروز معروف و شخص دیگری است)، تام خیلی زود عصبانی می شود و احتمالا فقط می داند که در برخوردها خیلی زود عصبانی می شود و علت آن را هم جوری برای خود تفسیر می کند.
مسلم است که اگر تام بداند که با کمی خونسردتر و منطقی تر بودن می تواند ارتباطات مؤثر و بسیار بهتری با دیگران برقرار کند و در نتیجه منافع بسیار بیشتری نصیب او میشود، سعی می کند رفتار خود را عوض کند، اما چه کنیم که او هنوز متوجه نیست و در نتیجه می گوییم که تام در حالت "ناتوانی ناهوشیار" (Unconscious Incompetence) قرار دارد، چون او هنوز متوجه نیست که در یک حالت نامناسب و غیرکارا قرار دارد.
به سراغ تام می رویم و او را روشن می کنیم که این رفتار او جالب نیست و به نفع او و اطرافیانش نیست، تام متوجه رفتار خود می شود و تصمیم می گیرد که آن را عوض کند، او هم اینک در حالت "ناتوانی هوشیار" قرار گرفته است.
همین که تام از حالت "ناتوانی ناهوشیار" به حالت "ناتوانی هوشیار" آمده است قدم بزرگی برداشته است. او از امروز سعی می کند تا رفتار خود را عوض کند، هر وقت عصبانی می شود بلافاصله به یادش می افتد که رفتار اشتباهی از او سر زده است و سعی می کند با دقت به رفتار دیگران و گرفتن راهنمایی، راه حل های تغییر این رفتار ناخوشایند خود را پیدا کند.
یک تجربه شخصی: رفتن به مسافرت و یا زندگی در میان افراد دارای سبک ها، عادت ها و فرهنگ های متفاوت، به ما کمک زیادی می کند تا بسیاری از عادت های نامناسب یا غیرسازنده خود را شناسایی کرده و آنها را به سطح هوشیار ببریم. خیلی وقت‌ها رفتار و عادات معمول افراد دور و بر، رفتار و عادت بهتر نیست و با دیدن تفاوت‌ها متوجه آنها می‌شویم.
وقتی که تام مبارزه با رفتار عصبانی شدن خود را آغاز و با یادگیری ابزار، تکنیک ها و راه حل های مناسب توانست در بسیاری از موقعیت ها بر آن غلبه کند، می توانیم بگوییم که او دیگر در مرحله "توانایی هوشیار" قرار گرفته است.
او دیگر در موقعیت های محرک عصبانیت می تواند به طور ارادی بر خشم خود غلبه کند، اما گاهی هم موفق نمی شود، او هربار باید ابزار فکری غلبه بر عصبانیت را به طور ارادی از ذهن خود فراخوانی و سپس استفاده کند، اما شاید گاهی حوصله آن را نداشته باشد و یا خسته باشد و قید آن را بزند.
بعد از تلاش چند هفته ای تام و استفاده دائمی از راه حل‌های کنترل خشم، او دیگر بدون اینکه ابزار فکری کنترل خشم را در مواجه با موقعیت های تنش زا به طور ارادی به یاد بیاورد و یا سعی کند که بر خشم خود غلبه کند، خود به خود فردی آرام است و دیگر به این آسانی ها از کوره در نمی رود. در این مرحله که آن را "توانایی ناهوشیار" می نامیم، او دیگر واقعا فرد عصبانی‌ای نیست و آرام بودن جزئی از رفتار و عادت او شده است.

مثال تام به خوبی نشان می دهد که یک رفتار و عادت نامناسب چگونه می تواند تغییر یابد. برای تغییر هر عادتی تمام این چهار مرحله باید به ترتیب طی شوند و راه میان بری هم وجود ندارد.(البته راه حل شکنجه و اجبار هم وجود دارد که مورد بحث ما نیست و مردود است.)
اگر هم اکنون رفتار یا عادت نامناسبی در خود سراغ دارید جای تبریک دارد، چون شما از قبل مرحله یک را در مورد آن رفتار پشت سر گذاشته اید و وارد مرحله دوم شده اید. بسیاری از افراد حتی تا آخر عمر هم متوجه نمی شوند که با تغییر چند عادت ساده می توانند زندگی خود را متحول کنند. امیدوارم شما بتوانید با تغییر حداقل چند مورد از این عادت ها زندگی خود را دگرگون کنید و از عادت هایی که وجود داشتن یا نداشتنشان تاثیر بسیار زیادی در زندگی و موفقیت شخصی دارد غافل نشوید.
تغییر کامل هر عادت از مرحله "ناتوانی ناهوشیار" تا "توانایی ناهوشیار" حداقل از دو تا شش هفته زمان نیاز دارد و بعد از آن هم نیاز به مراقبت دارد. همه عادت های ما اکتسابی هستند و در همه حال می توانند تغییر کنند. پس بهتر است سعی کنیم خوب های آن را نگه داریم و بدهای آن را هم با خوب عوض کنیم.

If it is a good idea, go ahead and do it. It is much easier to apologize than it is to get permission.
اگر فکر خوبی است به پیش بروید و انجامش دهید. معذرت خواهی بسیار آسان‌تر از اجازه گرفتن است
Rear Adm. Grace Murray Hopper

مطلب مرتبط: خانم سروناز و عامل کنترل ایشان
در مطلب بعد احتمالا در مورد موضوع مهم طرزفکرها، تلقی‌ها، باورها و عادت‌ها که از کجا نشأت گرفته اند و اصلا کلا چه چیزی هستند بحث خواهیم کرد و همینطور به موضوع فیلترهای ذهن خواهیم پرداخت.

(منبع: مطالعات قبلی، دانش فعلی)