ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۶, پنجشنبه

دادزن ها در ترمینال های مسافربری

هنوز هم انگار دادزنی و دادکشی برای جلب مسافر در ترمینال های مسافربری نقش اساسی دارد. انگار که بدون هوار کشی و داد زدن مقصد و مجبور کردن مسافر برای سوار شدن روزگارشان نمی گذرد.
در ترمینال شرق تهران که یک ترمینال کوچک است وضع بسیار بدتر و البته گاهی خنده دار! است. چند تعاونی مسافربری که دفترشان در مجاورت و چسب یکدیگر است همیشه در زمان یکسان و به چند مقصد یکسان سرویس دارند و رقابت شدیدی بین آنها برای جلب مسافر در جریان است. به محض اینکه نوبت یک اتوبوس برای سوار کردن می رسد، راننده به جلوی در تعاونی می آید و شروع به داد زدن می کند. شاگرد را هم به جلوی در ترمینال می فرستد که از آنجا به اصطلاح خودشان مسافر بگیرد و به این یکی پاس دهد و این یکی هم به بلیط فروش پاس دهد.
گاهی حتی کار به اقدام فیزیکی هم می کشد و این یکی دست مسافر بیچاره را از این طرف می کشد و آن یکی هم  کیف مسافر را از آن طرف می گیرد و به طرف خود می کشد! تا اینکه بالاخره یکی موفق شود مسافر را به قول خودشان بگیرد. در بین خودشان هم آنکه صدایش قوی تر است و یا پرروتر و سمج تر است مهارت و لیاقت بیشتری دارد و به این توانایی خود افتخار می کنند.
البته قسمت بدتر ماجرا آن است که اکثر آنها مسافر را تنها یک اسکناس متحرک می بینند که باید آن را ولو با زور هم که شده بقاپند. به مکالمات آنها که توجه کنی چیزهایی شبیه به این می شنوی:
"اون 4 تا ته اتوبوس رو جابر تو گرفتی؟."، "ممد 3تا دیگه بگیر راه بیفتیم، بسه دیگه."، "کرایه اون که با زور گرفتیش رو چقدر گرفتی!؟"
همان طور که مشهود است از احترام هیچ خبری نیست و احترامی هم اگر در کار باشد بیشتر قبل از سوار کردن و یا فروختن بلیط است و حتی از واژه "نفر" هم برای خطاب کردن مسافران استفاده نمی کنند. برداشت خودم این است که اکثریت این قشر در محیط تکامل نیافته ای و در حد پایین تر از سطح عموم مردم بزرگ شده اند و رشد یافته اند.
اگر کسی گذرش به یکی از این ترمینال های مسافربری بیفتد این به اصطلاح مسافرگیرها مزاحم هایی هستند که تمامی ندارند. به طور کلی همیشه بهتر است از آنها دوری کرد، چون به شدت دروغگو و حاضرجواب در کار خود هم هستند و حتی به درد سوال پرسیدن یا راهنمایی گرفتن هم نمی خورند و تنها منافع خود را در نظر دارند. در مواجهه با آنها معمولا بی توجهی جواب می دهد ولی اگر نگاه چشم در چشم با آنها بیفتد، در این حالت داشتن ژست مطمئن بهتر از کلام جواب می دهد و بلافاصله ول می کنند.
همینطور یکی از شگردهای اصلی آنها پرسیدن سوال هایی است که جواب کوتاه آره یا خیر ندارند و بلافاصله بعد از اینکه شخص جواب دهد در دام می افتد و آنها می توانند با او صحبت کنند و بفهمند که به کجا می خواهد برود و ادامه ماجرا.
اگر هم کسی خواست با این پرسنل اتوبوس رفتار حسنه برقرار کند فقط کافی است یکبار از ماشینشان تعریف کند و اگر ولوو است بگوید ولوو از اسکانیا بهتر است و اگر اسکانیا است بگوید اسکانیا از ولوو بهتر است و برای محکم کاری یک سوال هم درباره ماشینشان بپرسد، منظور اینکه شخصیتشان ماشینشان است.
به شخصه اگر مجبور نبودم و قدرت انتخابی داشتم به هیچ وجه از سیستمی که توسط چنین افراد بی شخصیتی گردانده می شود استفاده نمی کردم و جالب اینجاست که این تعاونی های مسافربری هنوز هم فکر می کنند که جلب کردن نظر مسافر تنها با آن بسته های کم ارزش خوراکی ای است که می دهند و سرِ خوش آب و رنگ کردن بسته بندی آنها با هم رقابت دارند و نه چیز دیگر.
ای کاش مشکل تنها در همین اتوبوس ها بود و در مواقع دیگر همواره می شد از زندگی و برخورد با مردم لذت برد و بالاخره اینکه این هم راهش نیست که با مردم و فرهنگ آنها احساس بیگانه بودن، اما آدم گاهی خسته می شود از درک کردن آنها و به جای اینکه بودن با آنها مولد انرژی باشد، نیازمند صرف انرژی عظیم است و آن انرژی را باید قبلا از جاهای دیگر کسب کرده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!