ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

از مرگ نترسید، نترس شوید

اگر مرگ نبود معلوم نبود که ما اینهمه سال بر روی زمین می خواهیم چه کنیم و به کجا برسیم. از طرفی چون ما چندان نمی دانیم که آنطرف چه خبر است تمایل داریم تا فعلا این طرف بمانیم و لااقل هر چه را که داریم حفظ کنیم.
اگر مرگ اختیاری بود، احتمالا افراد معدودی پیدا می شدند که جرأت انجام این ریسک بزرگ و البته بدون راه برگشت را نشان می دادند و از حیات خود در این دنیا دست می کشیدند.
ریسک مرگ و زندگی قطعا بزرگترین ریسکی است که یک نفر می تواند انجام دهد و چون این ریسک بزرگترین ریسک است، اگر بتوانیم جرأت انجام این ریسک را در خود به وجود آوریم، پس در ضمن جرأت انجام هر ریسک دیگری را هم در خود به وجود آورده ایم.
چندین سال پیش برای اولین بار (و آخرین بار تاکنون) فردی را که واقعا آماده خودکشی بود را مشاهده کردم. از دبیرستان تعطیل شده بودم و سوار تاکسی شدم. در صندلی جلو جوانی دانشجو و کاملا ناامید از زندگی سوار شده بود که در تمام طول مسیر جملاتی را بدون هیچگونه ترس و پروا و اهمیت به حضور دیگران به زبان می آورد. او چیزهایی درباره ی  بی ارزش و بی فایده بودن زندگی و اینکه می خواهد خود را از آن خلاص کند بر زبان می آورد و در آخر هم بدون اینکه برایش اهمیت داشته باشد که پول خود را از دست می دهد یک اسکناس درشت به راننده داد و گفت باقیمانده آن را نمی خواهد و پیاده شد.
وقتی که او را کمی تعقیب می کردم طوری از خیابان رد می شد که انگار هیچ توجهی به اتومبیل های عبوری نداشت و برخی از آنها با ترمزهای شدید متوقف می شدند و او اصلا اهمیتی به این موضوع نمی داد، انگار که همه چیز در این دنیا برای او عادی، معمولی و شاید هم بازی و شوخی بود و آرامش خاصی در تمام رفتار و حرکات او موج می زد.
احتمالا این وضعیت برای شما هم به وجود آمده است که وقتی در شرایط بسیار خطرناک و نزدیک به مرگ قرار گرفته اید، در آن لحظات تمام گرفتاری ها، نگرانی ها، ترسها و دلمشغولی هایتان در این دنیا برایتان کاملا  بی مفهوم و بدون اهمیت جلوه کرده است و در آن لحظات تنها چیزی که برایتان اهمیت داشته است حفظ زندگی و غلبه بر آن خطر بوده است.
به عبارت دیگر در آن لحظات و احتمالا تا مدتی بعد از آن شما با اینکه تجربه ترس بسیار شدید داشته اید، اما بی باک ترین لحظات زندگی خود را تجربه کرده اید، چون بر همه ی ترس های دیگرتان غلبه کرده بودید.
اگر ما از ترسناک ترین چیز زندگی، بدترین ختم متصور برای همه ی امور، ترس نداشته باشیم، پس چه چیز دیگری وجود دارد که بتواند ما را بترساند؟
جواب "هیچ چیز" است. وقتی به این درجه رسیده باشید یعنی اینکه آماده اید اگر لازم باشد همین الان چاقو را محکم در قلبتان فرو کنید و یا سرتان را روی ریل قطار ببندید تا قطار از روی آن رد شود و یا هر کار دیگر.
رسیدن به این درجه اگرچه دشوار و زمانبر است، اما کاملا شدنی است. برای آن ممکن است چندین راه وجود داشته باشد اما یک راه عالی آن راه معنویت است. افرادی که مسیر معنوی را طی می کنند به این باور دست پیدا می کنند که از اعمال خود راضی هستند و خداوند هم از آنها کاملا راضی است و خرده حسابی برای خود در این دنیا باقی نمی گذارند. اگرچه آنها از انجام کارهایی که آن را گناه می پندارند ترس دارند، اما از انجام هیچ کار دیگری باک ندارند.

It is not death or pain that is to be dreaded, but the fear of pain or death ~ Epictetus
آن مرگ یا درد نیست که باید از آن ترسید، بلکه ترس از درد یا مرگ است.
این مطلب مقدمه ای بود برای "روش فراخوانی مرگ برای غلبه بر ترسها" که به زودی منتشر می شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!