۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

در اواخر دسامبر ۲۰۱۲ مردم چند دسته بودند؟



خوب هرچه به جاهای فقیرتر می‌رویم بیشتر درباره این مزخرفات دسامبر ۲۰۱۲ صحبت می‌کنن. اما اگر مردم رو می‌خواستیم براساس دسامبر ۲۰۱۲ دسته‌بندی کنیم شاید چنین میشد:

یک دسته اونهایی که فکر می‌کنن در ۲۱ دسامبر دنیا واقعاً به پایان میرسه!
به این جمعیت قلیل باید واقعاً تبریک گفت، چون قدرت تخیل خوبی دارن و یا برعکس چون موضوع مهم‌تری برای فکر کردن ندارند پس به ناچار مغزشان روی این جور چیزها تمرکز می‌کند.

یک دسته هم اونها که فکر میکنن واقعاً اتفاقی خواهد افتاد ولی یه کمی شک دارن!
خوب داداش من تصمیم خودتو بگیر! ببین خودت چی فکر میکنی؟

دسته سوم اونهایی که اصل این قضیه رو قبول ندارن، ولی میگن اگه بشه چی میشه!
خوب اینکه جو عمومی چی باشه روی این افراد خیلی تأثیر داره. این‌ها به شوخی با دوستان خود درباره پایان جهان صحبت میکنن و وانمود میکنن این قضیه رو جدی نگرفتن و یا برعکس وانمود میکنن در عین خونسردی این قضیه رو خیلی جدی هم گرفتن. هر دو تاش فرقی با هم نمیکنه و فقط نکته مهم اینه که این افراد در این باره تحلیلی از خودشون ندارن و بدین جهت باری به هر جهت هستن. اگر می‌خواستم این نوشته را خیلی خلاصه کنم می‌گفتم که تنها همین یه دسته وجود دارن.

دسته بعدی اونها که سفت و سخت دلیل و برهان میارن که این قضیه ۲۰۱۲ واقعیت نداره.
خوب این‌ها فکر میکنن که از حقیقت بزرگی مطلع هستن و احیاناً فکر میکنن باید دیگران رو هم در مقابل این دروغ بزرگ آگاهی بدن. خدا خیرشان بدهد.

و دسته بعدی و آخر هم اونها که درباره این حرف بی‌تفاوت هستن و یا حداکثر براشون مثل یک فیلم سینمایی می مونه.

خوب شرایط مساعد بود که این شایعه جذاب از آب در بیاد و خوب بگیره. یعنی شرایطی بهتر از این حداقل در دوره ما وجود نداشت و نداره که چنین شایعه‌ی از این شاختر و باحالتر بشه ساخت. خیلی وقت پیش در یک روستایی کنار یه قنات آب یه تخته سنگ وجود داشت که از یک زاویه خاص وقتی بهش نگاه میکردی شبیه دوتا دختر بودن که کوزه آبی رو روی سرشون حمل می‌کردن. این تخته سنگ اسمش بین اهالی اونجا خیلی هم معروف بود و داستانی هم داشت که این دو تا دختر یه صبح خیلی زود اومده بودن از اینجا آب ببرن که چند نفر بهشون حمله می‌کنن، پس اونها لب آب شروع به دعا می‌کنن و از خدا می خوان که از اونها محافظت کنه. پس خدا اونها رو درون قنات پناه میده! و هنوز هم مخفیانه اونجا دارن زندگی می کنن و این سنگ هم از همان موقع به عنوان نشانه در آنجا پدید آمد. عجب!
خوب این داستان تخته سنگ که خیلی تابلو هست که اول اون وجود داشته و بعد یه آدم خیالاتی داستان دو دختر رو برای اون ساخته و آدمهای ساده بعدی هم که داستان رو شنیدن و نقل کردن نفهمیدن که در اصل برعکسش وجود داشته.

اما در ۲۱ دسامبر امسال:

احتمال سازماندهی عملیات بزرگ تروریستی در این روز خیلی ضعیف هست، چون نیروهای امنیتی در این روز در حالت آماده باش هستند.

احتمال یک عملیات نظامی و غیره در این روز خیلی کم است، چون با اینکه برنامه‌ریزی برای این روز مثلاً حمله به سوریه در این روز در ابتدا جذاب است اما در نگاه دوم و یک روز بعد خیلی خز و ضایع هم هست که بخواهی تاریخ کارت را روی این روز تنظیم کنی.

احتمال تحریک هکرها برای سازماندهی یک عملیات و یا برنامه‌ریزی ویروسی برای خرابکاری در این روز روی شبکه اینترنت بالاتر از روزهای دیگر است. به هر حال این‌جور کارها برای این دوستان ما یک نوع سرگرمی هم محسوب می‌شود دیگر.

خوب میشه این لیست رو همین‌طور ادامه داد که چه کارهای جذابی جالبه که در چنین روزی انجام بشه. به هر حال تقویم دوستان مایا در این روز تمام می‌شود و مثل ادیسون که ما را یاد برق می‌اندازد این تقویم مایاها هم ما را به یاد سنگ شدن می اندازد.

پی نوشت: خوب چند هفته‌ای هست که فرصت دیدن تلویزیون و این جور چیزها دست نداده و به ذهنمان رسید که در این تاریخ بشینیم و فیلم تخیلی ۲۰۱۲ را ببینیم که خیلی در گوشه هاردمان خاک خورده.

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

اصل اعتماد به نفس

شاید شما هم مثل خیلی‌های دیگر در جستجوی اعتماد به نفس بیشتر هستید و یا این واقعیت مهم را درک کرده‌اید که دنیا بیشتر مواهبی را که دارد به افراد متکی به نفس و خودباور می‌دهد و نه به افرادی که سرشار از ترس و تردید هستند و هیچ‌گاه نمی‌توانند قدمی استوار با تکیه بر اعتماد بر خود بردارند.
اعتماد به نفس اصولا در نتیجه یک باور ساده به وجود می‌آید که آن را خواهیم گفت و فرق بین میزان این باور در انسانها، معمولا به اندازه فاصله بین با اعتماد به نفس‌ترین انسانها با مرددترین آن‌ها در دنیا است.

اصل اعتماد به نفس

اعتماد به نفس واقعی از درون می‌آید و هیچ ارتباطی به آنچه که در زندگی بیرون روی می‌دهد ندارد. اعتماد به نفس اعتماد به قابلیت، توانایی، اقدام کردن و عمل کردن خود برای رسیدن به خواسته‌های خود است و نه به آنچه که انجام داده‌ایم و یا به نتایجی که گرفته‌ایم و یا ممکن است بگیریم یا نگیریم.

مشخص است که خواندن چند خط نوشته به معنای باور به آن نیست. باور در نتیجه‌ی یک درک عمیق به وجود می‌آید و شاید بهتر باشد که این اصل اعتماد به نفس را بیشتر باز کنیم و البته که هیچ بعید نیست تا این درک عمیق که در برخی به اتفاق و یا با تلاش بسیار برای شناخت در طول سالیان به وجود آمده و یا حتی در خیلی‌ها هرگز اتفاق نیفتاده، در شما و در همین ساعت اتفاق بیفتد و منبع عظیم اعتماد به نفس درونی خود را بهتر بشناسید.

اولین و مهمترین نکته برای درک اصل اعتماد به نفس این است که هوشیار باشیم که اعتماد به نفس واقعی بر پایه‌ی نتایجی که می‌گیریم و یا بازخوردی که دریافت می‌کنیم و یا رفتاری که دنیا با ما دارد، شکل نمی گیرد. این همان جایی است که اغلب افراد در آن اشتباه می‌کنند. با گرفتن یک نمره خوب، یک ارتقای شغلی و یا خیلی ساده‌تر در اثر انجام کاری که در آن مهارت دارند اعتماد به نفس می‌گیرند اما این اعتماد به نفس همیشگی نیست و به محض روبرو شدن با شرایطی که در آن تبحر ندارند و یا در اثر یک برخورد و یا اتفاق نامطلوب اعتماد به نفس قوی آنها از هم می‌پاشد. باید درک کرد که افراد وقتی که کاری را انجام می‌دهند که در آن مهارت دارند، در آن کار اعتماد به نفس بالایی دارند اما مگر در تمام ساعات روز تنها آن کار را انجام می‌دهند و یا می‌توانند در همه‌ی کارها مهارت و تبحر کسب کنند؟

یک خلبان ماهر شاید بتواند یک هواپیمای عظیم را با اعتماد به نفس بالا در سخت‌ترین شرایط اضطراری فرود آورد اما این به معنای آن نیست که او حتماً می‌تواند بدون ترس و اضطراب به خوبی برای جمعی سخنرانی کند و یا یک وکیل ممکن است از پس دفاع در سخت‌ترین جلسات حقوقی بر بیاید اما برای گرفتن یک هدیه‌ی ساده برای تولد همسر خود ناتوان باشد.

واقعیت آن است که حتی نابغه‌ترین افراد دنیا هم نمی‌توانند در همه‌ی کارها تبحر پیدا کنند و همینطور نمی‌توان اعتماد به نفس را از فعالیتی به فعالیت دیگر منتقل کرد و از این روست که اگر بخواهیم اعتماد به نفس خود را بر پایه‌ی نتایجی که می‌گیریم و یا مهارت‌هایی که در زمینه‌های گوناگون داریم بنا کنیم همواره با تزلزل مواجه خواهیم بود و هرگز نمی‌توانیم به یک منبع دائمی و پایدار اعتماد به نفس دست یابیم.

اعتماد به نفس واقعی هیچ ارتباطی به آنچه که در زندگی بیرون روی می‌دهد ندارد، بلکه نتیجه‌ی این باور درونی و قلبی است که از حداکثر امکانات، توانایی‌ها و قابلیت‌های خود استفاده می‌کنم و هر اتفاقی که در زندگی‌ام بیفتد و با هر مشکلی که روبرو شوم، هر آنچه که لازم است با میل و رغبت انجام خواهم داد تا به خواسته هایم برسم و مهم نیست که نهایتاً آن کارها را انجام خواهم داد و یا خیر. مهم این اعتماد به خود است که نه با تکیه بر یک یا چند توانایی خود بلکه با اعتماد به قابلیت و توانایی اقدام کردن و عمل کردن خود به آنچه می‌خواهم، خواهم رسید.

بار دیگر اعتماد به نفس زاییده این تعهد به خود و اعتماد به خود است و به نتایجی که ممکن است بگیریم و یا نگیریم بستگی ندارد زیرا اگر ملاک اعتماد به نفس واکنش‌های دنیا باشد، در بسیاری از اوقات نمی‌توان سرشار از اعتماد به نفس بود چون ما نمی‌توانیم پاسخ‌های دنیا را کنترل کنیم و فقط روی یک چیز می‌توان حساب کرد و آن تعهد و پایبندی ما به خودمان است که می‌توانیم در رابطه با خواسته‌هایمان با خودمان صادق باشیم و این اعتماد را به عزم و اراده خودمان داشته باشیم که همیشه می‌توانیم اقدام‌های لازم در جهت رسیدن به خواسته‌هایمان را بلافاصله انجام دهیم.

می‌دانیم که همیشه از آنچه انجام می‌دهیم نتیجه مطلوب و پیش‌بینی شده نمی‌گیریم و به هر آنچه که دوست داریم، شاید نرسیم؛ اما این اشکال ندارد، چون ملاک اعتماد به نفس برپایهٔ نتایج مطلوب نیست بلکه بر اساس این تعهد است که آنچه که لازم است انجام می‌دهم و از پای نمی نشینم و این باوری است که با اعتماد به نفس‌ترین انسان‌ها بر آن پایبندند.

حال اصل اعتماد به نفس را بار دیگر بخوانید و همیشه به یاد آورید که اگر شما به خودتان باور داشته باشید، دیگران هم به شما باور خواهند داشت. راه اعتماد به نفس همیشه راه آسانی نیست و ما در زندگی گاه با سختی‌ها و چالش‌های بزرگی مواجه می‌شویم که می‌توانند استوارترین افراد را هم دچار تردید کنند. در این مواقع پرورش مهارت‌هایی می‌تواند راه را برای ما آسان کند. پیشنهاد می‌کنم تا بقیه مطالب مرتبطی که قبلا نوشته‌ام و یا در آینده منتشر خواهم کرد را هم مطالعه کنید . برای دسترسی به آنها می‌توانید از برچسب‌های درج شده در پایین همین نوشته کمک بگیرید.

شالوده این مطلب برگرفته از کتاب «اعتماد به نفس» نوشته باربارا دی آنجلیس است.

۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

تلویزیون دانشگاه نیست!

تلویزیون در کشور ما در انحصار "سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی" است و بعلاوه رویکرد آن به وضوح مورد قبول بخشی از جامعه(بزرگ یا کوچک) نیست. این نارضایتی در مورد رویکرد تلویزیون را می توان حتی با مشاهده خود برنامه های تلویزیون احساس کرد که با افت کیفیت برنامه های آن در بسیاری از بخشها مواجه شده است که ناشی از عدم تأمین نیازهای تولید کنندگان و چهارچوب محدود برای تولید برنامه های تلویزیونی است.
بسیاری معتقدند که برای تلویزیون در کشور ما در حال حاضر تنها نام ملی باقی مانده است و رویکرد آن از انتظارات گسترده مردم فاصله گرفته است و یا به تدریج به جهتی خاص کشیده شده است که تنها مورد پسند بخشی(بزرگ یا کوچک) از جامعه است.

اما اشکال تلویزیون ما در چیست؟ ضعف مدیریتی آن در کجاست؟
در واقع تلویزیون ما به خودی خود اشکالی ندارد و بلکه وظیفه خود را از طریق بخشنامه ها به درستی انجام می دهد. اشکال اساسی را می توان در ساختار سازمانی صدا و سیما و قانون اساسی کشور جستجو کرد که به رادیو و تلویزیون تنها به عنوان ابزاری در دست حکومت اسلامی نگاه می کند.
این طرز تفکر بیشتر در سالهای پایانی رژیم شاه و بخصوص در آستانه پیروزی انقلاب شکل گرفت که در آن زمان پیوستن ارتش و صدا و سیما به انقلاب، برابر با سقوط رژیم شاه تلقی می شد و این تصور با توجه به امکانات ارتباطی آن زمان که رادیو و تلویزیون از معدود ابزارهای ارتباطی و کسب اخبار بودند تا حدود زیادی درست تصور می شود اما مسئله این است که این تصور با همان قدرت و صلابت وارد متن قانون اساسی شد و همچنان تا به امروز پای برجا مانده است.
این دیدگاه آنقدر پررنگ بوده و باقی مانده است که مسئولان امر و حتی توده هایی از مردم معتقدند که تلویزیون موظف است همیشه در چهارچوب مشخص و برنامه ریزی شده حرکت کند، برنامه های آن همواره در جهت رشد و اعتلای فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ایرانی باشد و هر چیزی خارج از آن تخلف تلقی شده و باید فــــیلـتر گردند.
اگر اهل پیگیری اخبار باشید حتما به دفعات به اخباری برخورد کرده اید که فلان مسئول یا کارشناس نسبت به برنامه یا سریالی انقاد کرده است و مثلا می گوید: "پوشش فلان مجری یا مهمان شایسته نبود" یا "از حرکات و حرفهای جلف گونه استفاده کرد"، "این سریال باعث تبلیغ تجملات شده است"، "بازیگران زن چرا در جهت تبلیغ حجاب برتر از چادر ملی استفاده نمی کنند"، "سخنان فلان مهمان در برنامه تلویزیون از خط قرمزها عبور کرد"، "چرا برنامه های مذهبی کم شده است، چرا زیاد شده است" و ...
وجه مشترک همه ی این اظهار نظرها این است که این افراد همگی معتقندند که تلویزیون تنها نهادی حکومتی با بودجه دولتی در خدمت تبلیغ ارزشهایی در چهارچوب مشخص است(حتی با وجود ملی و انحصاری بودن اینگونه نیست) و در هر جایی که این موارد رعایت نمی شود، در حال هدر دادن بودجه دولتی است و مرتکب تخلف شده است.

اشکال این تصور این است که به این نکته توجه نمی کنند که کارکرد اصلی تلویزیون تک منظوره یا چند منظوره نیست و قابلیت های آن تنها به ارزش سازی، فرهنگ سازی و غیره محدود نمی شود. تلویزیون فرای اینها دارای کارکردهای اصلی چون خبرپراکنی، سرگرمی، دانش پراکنی، تبادل فرهنگی، وقت تلف کنی، ایجاد احساس خوب یا بد، ایجاد حس آرامش یا تنش، ایجاد تنوع و نشاط و بسیاری کارکردهای اصلی و فرعی دیگر است و اینگونه نیست که بگوییم هدف اصلی آن مثلا ارزش سازی انقلابی است و بقیه چیزها تنها در جهت و به دنبال آن قابل اعتنا هستند.
این دیدگاه درباره کارکردهای همه منظوره تلویزیون تا حدی توسط بسیاری از مدیران و برنامه سازان تلویزیون دنبال می شود اما برای بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران به خصوص دینی قابل درک نیست و همچنان آنها دیدگاهی خشک و یکجانبه نسبت به تلویزیون، سینما و هرچیزی مشابه آن، در سر دارند و بر آن اصرار می ورزند.

تلویزیون دانشگاه نیست، حتی شعبه ای از آن هم نیست و دانشگاهها در جایگاه خود در سراسر کشور فعال هستند. تلویزیون، تلویزیون است با همه ی کارکردهای آن. کسی مخالف آن نیست که کانالهایی دولتی و حکومتی وجود داشته باشد که در آن مواضع و اخبار دولتی و حکومتی پوشش داده شود. فرهنگ و ارزشهای انقلاب اسلامی در این کانالها ترویج شوند و هر انتظاری که در قانون اساسی از تلویزیون ملی می رود در این کانالها جامه ی عمل پوشانیده شود.
اما ما تلویزیون و رادیو را که ابزاری با ماهیت همه منظوره هستند را به کلی محدود کرده ایم. از آن تعریفی با عنوان "رسانه ملی" در چهارچوب محدود و کنترل شده در سطح بالا و ارشد حکومتی در آورده ایم که مستقیما توسط آن کنترل و نظارت می شود و بقیه کارکردهایی را که این ابزار در چهارچوبی آزادتر می تواند داشته باشد را از بین برده ایم.
تا وقتی که تعریف تلویزیون همان تعریف ارائه شده ی "رسانه ملی" است نباید انتظار داشته باشیم که تلویزیون به بنگاهی اقتصادی و سودده که همواره پتانسیل بزرگی برای آن داشته است، تبدیل شود. بودجه ها در آن تزریق می شوند و چون همه چیز بخشنامه ای است، در آن انگیزه و رقابتی نیست، هدر می روند و کیفیت برنامه ها هم تغییر چندانی نمی کند. اختلاف نظرها باقی می ماند چون هر کسی انتظار خود را از رسانه ملی دارد و ما تنها یک رسانه ملی داریم  و کانالهای متنوع و مستقل تلویزیونی وجود ندارد تا هر کس کانالی متناسب با سلیقه و دیدگاه خود برای نگاه کردن و یا کار کردن انتخاب کند.  
رسانه ملی منفرد با هر مدیریتی هرگز نخواهد توانست همه ی دیدگاهها و سلایق را پوشش دهد، آزادی عمل ندارد چون تعریف آن ملی است و اجازه ندارد موضعی خلاف ملی بگیرد. حتی در خیلی از مواقع جرأت تغییر موضع هم ندارد، چون همه از آن انتظار دارند و با هر تغییر موضعی صدای عده ای در خواهد آمد. چنین رسانه ای هرگز پویا و زنده باقی نخواهد ماند و در دراز مدت با گرفتار شدن در دام فرسایش و یکنواختی در انجام وظایف اولیه خود هم ناتوان و غیرمؤثر خواهد بود. از آنجا که نیازها متنوع است و همواره تغییر می کند، رسانه ای که با بخشنامه کار می کند و آزادی عمل ندارد، هرگز انعطاف پذیری و قابلیت تغییر همسنگ با نیازهای پویای جامعه را ندارد و با پیدا کردن هر جانشینی توسط مردم، رفته رفته کنار گذاشته می شود.

دیدگاهی که تعریف "رسانه ملی" را به وجود آورده همچنان با قدرت زنده است. امروزه اینترنت بسیاری از کارکردهای تلویزیون را بر عهده گرفته و حتی در مواردی از آن پیشی گرفته است. اگر تفکر "رسانه ملی" که سـانســــور کردن و محدود کردن در طی سالها تبدیل به یکی از چند عملکرد اصلی آن شده است و باقی ماندن به عنوان "رسانه ملی تنها" یا "رسانه ملی یکتا" که همواره دنبال شده است، بخواهد ادامه پیدا کند، باید شاهد تلاش برای محدود کردن ابزار آزاد اینترنت در چهارچوب "رسانه ملی" باشیم. اتفاقی که با آغاز موج گسترده ســـانســــور سایتها شروع شد و با ایجاد "مرکز عــملیاتی مدیـریت حوزه مــجازی کشور" و همچنین بحث پرتنش "اینترانت ملی" در سال 1390 شدت گرفت و در این میان تنها چیزی به نام "رسانه ملی" باقی می ماند که با نگاهی به عملکردها می توان نتیجه گرفت که "رسانه ملی" چیزی است که همیشه سعی دارد ابزارهای ارتباط جمعی جدید مانند رادیو، تلویزیون، اینترنت و هر آنچه که با کارکرد مشابه در آینده می آید را تحت کنترل و اختیار خود گرفته و با ملی(انحصاری) کردن آن امکان استفاده آزاد(در چهارچوب قانون) از آن را گرفته تا به طور کلی آن را در خدمت اهداف مطلوب خود قرار دهد.

۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

نامه‌ی سرگشاده به سران کنترلگر اینترنت در ایران


ما نسبت به وضعیت اینترنت در ایران اعتراض جدی داریم، آنقدر که حاضریم برای پیگیری آن هفته‌ها و شاید ماه‌ها دست از کار کشیده و برای پیگیری این وضعیت وقت صرف کنیم، بلکه تغییری در اوضاع حاصل شود.
اتصال اینترنت سالهاست که دیگر برای ما تنها برای تفریح، سرگرمی و امور غیرجدی اهمیت ندارد، بلکه اکنون تبدیل به پرکاربردترین ارتباط در زندگی‌مان شده است.
ما تلویزیون نداریم، رادیو نداریم، کتاب نداریم، روزنامه نمی‌گیریم، تلفن نمی‌زنیم، بلکه از اینترنت فیلم‌ها و تصاویر مورد نظرمان را دریافت می‌کنیم، اخبار را می‌خوانیم و یا گوش می‌دهیم، وضعیت هوا را چک می‌کنیم و اگر نتوانیم موسیقی مورد نیازمان را دانلود کنیم مجبور می‌شویم موسیقی تکراری گوش کنیم و اینها حداقل کارهایی است که از طریق این اتصال انجام می‌دهیم.

ما برای ارتباط برقرار کردن با دوستان، آشنایان، همکاران و مشتریانمان به ندرت از تلفن استفاده می‌کنیم، بلکه بخش عمده‌ای از ارتباطات روزانه‌مان از طریق صدا بر روی اینترنت برقرار می‌گردد، بقیه‌اش هم از طریق ایمیل، شبکه اجتماعی و غیره است.
کار و کسب ما از طریق اینترنت است، اگر یک روز متصل نشویم انگار که مریض شده‌ایم و به سر کار نتوانسته‌ایم برویم.
ما سالهاست که کتاب خاصی نخریده‌ایم، بلکه دائما به جای آن مقالات گوناگون در سایت‌های مختلف را می‌خوانیم، به سایت‌های آموزشی و پرسش و پاسخ و غیره مراجعه می‌کنیم و برای هر موضوعی چندین بار در اینترنت جستجو می‌کنیم و گاهی هم لازم می‌شود تا کتاب یا منبعی را به طور کامل دانلود کنیم و آن را مطالعه کنیم.
ما شاید با خرید یک وسیله جدید، یک لباس جدید و یا یک تغییر در محیط اطرافمان کمی هیجان‌زده شویم، اما وقتی که یک نرم‌افزاری را که روزانه ساعتها با آن کار می‌کنیم را از طریق اینترنت به‌روزرسانی می کنیم و امکانات و ظاهر آن ارتقا می‌یابد، خیلی بیشتر برایمان هیجان دارد.

آقایان بدانید که وقتی اینترنت قطع می‌شود، برایمان مانند آن است که زندانی شویم و نصف کارهایی که هر روز انجام می‌دهیم را دیگر نمی‌توانیم انجام دهیم. حال آنکه این اتصال انگار برای شما در حکم یک اسباب‌بازی غیرجدی است و به خود اجازه می دهید که به راحتی هر بلایی را که خواستید سر آن در‌آورید.
هر روز پورتی را می‌بندید، باز می‌کنید، محدود می‌کنید، سرعت را بالا و پایین می‌کنید، نصف سایت‌ها را مسدود کرده‌اید، به جای ما تصمیم می‌گیرید و اجازه دسترسی آزاد به اطلاعات را نمی‌دهید، اصلا برای اینکه خدای ناکرده به اطلاعات خاصی دسترسی پیدا نکنیم، حاضرید کل اینترنت را قطع و وصل کنید و اصلا برایتان مهم نیست که با این کارهایتان چه خسارت‌هایی به ما می‌زنید.
به عنوان آخرین نمونه ما تا همین چند روز پیش برای تنظیم و مدیریت سرورهایمان از پروتوکول SSH استفاده می‌کردیم، از طریق پورت آن مستقیما به سرور متصل می‌شدیم و کارهایمان را انجام می‌دادیم، اما شما به ناگاه آن را بستید، بعد از یک روز آن را باز کردید و دوباره روز بعد کلا آن را بدون توجه به کاربرد آن بستید و برای ما دردسر درست کردید، به این بهانه که از آن برای دور زدن فــــیلــتریـــنگ هم می‌توان استفاده کرد.

با توجه به شناختی که از شما داریم، انتظار نداریم تا همه این مسائل را کاملا درک کنید. اما می‌خواهیم تا حداقل بدانید که ما احمق نیستیم و در زندان محبوس هم بزرگ نشده‌ایم که نتوانیم تصور جایی بزرگتر از یک اتاق را بکنیم. ما آنقدر به اطرافمان توجه داریم که همواره وجود هوای پیرامونمان را احساس می‌کنیم.
ما آدم‌هایی هستیم که اگر ذره‌ای امید به بهبود اوضاعی داشته باشیم از هیچ اقدامی برای آن دریغ نمی‌کنیم. برای همین است که سعی داریم حداقل این پیاممان را به گوشتان برسانیم که ما آدم‌های مستقلی هستیم که می‌توانند برای خود تصمیم بگیرند، قرار نیست که سر طنابی را که به شما متصل است را بگیریم و به هر کجا که شما می‌روید کشیده شویم. شما حداکثر می‌توانید روی محیط اطراف ما تأثیر بگذارید. گرانی، تورم، بی‌ثباتی اقتصادی، قیمت دلار در عرض مدت کوتاهی می‌رود که دوبرابر شود، همه‌ی اینها و خیلی چیزهای دیگر که در حال اتفاق افتادن است بر زندگی ما تاثیر دارد، اما این تاثیرات با همه مشکلاتی که برایمان ایجاد کرده، اهمیت چندانی برای ما ندارد.
برای ما مهم‌تر آن است که بتوانیم آزادانه فکر کنیم، تصمیم بگیریم، عمل کنیم و با دستیابی آزاد به اطلاعات مسیر پیشرفت و تکامل را طی کنیم. دستیابی به اطلاعات بعد از نان شب برای ما واجب‌ترین چیز است. اگر همه‌ی راه های تبادل اطلاعات را هم به طور کامل ببندید حاضریم به خاطر آن از مرزهای کشور عبور کنیم، حتی اگر به پاسپورت‌های ما مهر خروج نزنید، حاضریم به صورت قاچاق از مرزها عبور کنیم، هارد دیسک‌هایمان را پر کنیم و سپس به داخل کشور برگردیم.