۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

مرگ غم انگیز و زودهنگام اندیشه در شبکه های اجتماعی

همه آنچه که در چند پاراگراف میخواستم بگویم در سه جمله خلاصه میکنم:

گفته های گرانمایه از دانه های نقل هم بی بهاتر شده اند
رفتار ما در شبکه های اجتماعی بی اعتنایی و بی احترامی به اندیشه و تفکر است
نمیخواهم قطره ای در این سیل ویرانگر باشم
امدز

۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

چطوری همه کامپیوترارو کامپیوتر دم دستی خودمون کنیم؟

خوب منظور از این جمله چیه؟
فرض کنید که شما سه تا سیستم کامپیوتری دارید. کارهای شما یکی کتاب خوندنه و دیگری کار روی پروژه ای چیزی. پروژه میتونه یه پروژه نرم افزاری باشه یا کار گرافیکی یا نگارش یک مقاله یا کتاب و یا هر کار دیگه ای که روی کامپیوتر انجام میدید.
حالا فرض کنید که شما صبح پشت سیستم اول نشستید و 30 صفحه از کتاب رو خوندید و 5 صفحه از مقاله رو هم توی فایل ورد نوشتید. شب به خونه میرید و میخواید ادامه کار رو روی سیستم خانه تان انجام بدید. حالا چه راه حلهایی دارید؟
این راه حلها به ذهن من میرسه؟ 1. فایلهارو همیشه روی یه فلش سیو کنید و به هر سیستمی که رسیدید اون رو باز کنید. 2. یه لپتاپ بگیرید و به اون وابسته بشید و همه کارهاتونو روی اون انجام بدید. 3. فرایندی اتوماتیک برای همسان سازی از طریق اینترنت ایجاد کنید.
راه حل اول و دوم که واقعا پردردسر هستند و اصلا نمیشه به اونها فکر کرد. راه حل سوم با دو ابزاری که در ادامه معرفی میکنم به آسانی آب خوردن امکان پذیر است. پس از پیاده سازی این راه حل دیگر دغدغه ای از بابت ادامه کارتان روی سیستم دیگر نخواهید داشت و هر سیستمی که پشت اون میشینید تبدیل به سیستم دم دستی خودتون میشه.
برای این کار ما از دو ابزار استفاده میکنیم:
ابزار اول: برنامه و سیستم ابری Mendeley جهت همگام سازی کتاب های PDF. 
این ابزار یک نسخه مخصوص کامپیوتر داره که اون رو نصب و به اکانتتون توی این سایت وصل میکنید. سپس هر کتابی که به این ابزار اضافه می کنید به اکانتتون هم منتقل میشه و روی هر کامپیوتر دیگه ای که این رو نصب کنید هم کتابها خودبه خود لود میشه. این ابزار نسخه مخصوص موبایل هم داره و به خوبی روی اون کار میکنه. خواندن کتاب هم مستقیم روی همین ابزار انجام میشه و ویژگی فوق العاده اون امکان کامنت گذاری،نشانه گذاری، یادداشتگذاری و هایلایت توی کتاب هست که این تغییرات به راحتی بین همه سیستم های شما یکسان میشه. این ابزار آخرین صفحه ای از کتاب رو که خوندید هم همیشه به یاد میاره.
ابزار دوم: GIT. این ابزار برای همسان سازی فایلهای شما بین سیستم ها به کار میره. بسیار مفصل است اما در حدی که کار ما رو راه بندازه در حد 5 دقیقه یادگیری نیاز داره. نکته اینه که ما این ابزار رو به سایت github وصل میکنیم. سپس هر تغییری که به فایل هامون بدیم رو باید روی اکانتمون توی این سایت اعمال کنیم و بعد پشت هر دستگاهی که نشستیم اخرین تغییرات رو دریافت کنیم. ویژگی بارز این ابزار این هست که توی سرعت عمل و شناسایی دقیق تغییرات ما در فایلها(که فایلهای تغییرنکرده رو هربار نخواد ارسال/دریافت کنه) هست که این کارها رو به بهترین نحو انجام میده. همچنین فایلهای ما رو به صورت ایمن و فشرده شده منتقل میکنه که با سرعت کم نت هم به مشکلی برنخوریم.

حالا سناریوی خودم اینه که یک کامپیتر رومیزی و یک لپ تاپ خودم دارم و بسته به شرایط از یکیش استفاده میکنم. سر کار هم سه تا سیستم دارم که بسته به اینکه چه روز و ساعتی باشه و در اون روز مشغول چه کاری باشم با یکی از این سیستم ها کار میکنم.
اولین قدم این بود که روی همه سیستمها Mendeley and GIT بعلاوه همه برنامه هایی که باحاشون کار میکنم مثل آفیس، ورد، فوتوشاپ، ابزار برنامه نویسی و ... رو نصب کردم. بعدش پشت هر سیستمی که میشینم Mendeley رو باز میکنم و اون آخرین صفحه از همه کتابهایی که میخونم رو میاره و به ادامه مطالعه و یادداشت برداری و حاشیه نویسی توی اونها میپردازم و برنامه رو میبندم. در عرض چند ثانیه تغییرات روی اکانتم هم اعمال میشه. روی پروژه هام هم کار میکنم. برای این کار فقط کافیه یک دستور pull توی گیت بدم که همه تغییراتم رو دریافت کنه و فایلهام به آخرین ورژن تبدیل بشه. این کار به لطف سرعت عمل گیت در عرض چند ثانیه انجام میشه. سپس کار میکنم و موقع بلند شدن یه دستور push میزنم و تغییرام روی نسخه اصلی اعمال میشه. حالا پشت هر سیستم دیگه ای چه خونه یا سر کار یا هرجای دیگه بشینم همین کار رو تکرار میکنم و ادامه کارم رو انجام میدم.
به لطف پاک کردن همه برنامه های زاید مثل پیام رسانها روی گوشی، حالا خیلی وقتها فرصت میکنم که روی گوشیم هم آخرین صفحه کتابهام رو هم با Mendeley باز کنم و چند صفحه ای بخونم.

پینوشت: داشتم به این فکر میکردم که دنیا به ابزارهای حرفه ای تری برای این کارها نیاز داره. دوست دارم در آینده بتونم با تلفیق این ابزارها و بعلاوه ابزارهای دیگه ای با هم یک محصول یکپارچه رو ایجاد کنم که همه این قابلیتها رو به طور اتوماتیک داشته باشه. یعنی ابزار مطالعه، تحقیق، یادگیری و کار به طور یکپارچه و در بستر یک سرویس. تحقیقی هم قبلا کرده ام و به نتایج بسیار خوبی در استفاده از فرمت epub به عنوان فرمت مورد استفاده جهت داکویمنت به جای PDF رسیده ام. یک سرویس نیمه کاره جهت یادگیری به نام آکامایند هم قبلا ایجاد کرده ام. جهت سرویس ابری فایل هم قبلا کارهایی جهت راه اندازی سرویسی به نام رپوزیتور کرده ام. امیدوارم بتونم به زودی روی این پروژه کار کنم و به تجربه بهتر ما در استفاده از ابزارها کمک کنه.

۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

گود بای زندگی

این مطلب رو زمانی مینویسم که ناراحتم و غمگینم و و خودم هم نمیدانم چم هست.
آخرین مطلبی که نوشته بودم مربوط به سال 91 است. سه سال پیش.
زمان سریع می گذرد.
من در این مدت خیلی تغییر کرده ام. برخی ویژگی های شخصیتی عوض شده اند و برخی هم ناخواسته استیبل شده اند. در حال تلاش برای بیرون ریختن مزخرف هایش هستم. سبک زندگی و تفکراتم تغییر زیادی کرده اند. با بسیاری از نقطه نظرات سابقم موافق نیستم. اما هنوز همان آدم هستم. همان آدم تنبل که دلش می خواهد بیحال نباشد. به خیلی از چیزای اون موقع اعتقادی ندارم. ولش کن.

دنیا هم عوض شده. موبایل ها ترکونده اند. آن زمان فقط یک نیمباز بود برای ارتباط صوتی. فیسبوک هم همچنان ان و خز است. بعضی وقتها زندگی فقط می شود همین آشغالهای توی موبایل و جای خیلی چیزها رو گرفتن.

یک چیزی باید بگم. خیلی از دیگران من را گاو می بینند. گاوی که دایم ثابت وایستاده و در حال نشخوار کردن است و هنر دیگری ندارد. به سختی می توانند باور کنند که یک گاو گنده توان دویدن داشته باشد. به خصوص گوسفندان مرا گاوتر می بینند. هر چه گوسفند ماهرتری باشند قوت گاوبینی شان بیشتر است. 

من هیچ اشکالی نمی بینم که گاو باشم ولی قدرت فهمیدن داشته باشم. هیچ اشکالی ندارد که همه مرا گاو ببینند، اما من انگار آنها را واقعی تر می بینم، خیلی وقتها میتونم خود واقعی تر اونها رو خارج از پوست گوسفند ببینم. اونها آدم های جالب و دوست داشتنی هستن که ترجیح دادن همینطوری جنب و جوش کنن. شاید وقت نکردن یا نخواستن یا ندیدن که جاهای دیگری برای کشف کردن غیر از مسیر آب خوری و چراگاه هست. بزهای باحالی هم هستند که به هر چیزی میرسند شاخ می زنند!

پوست گاو برازنده من نیست. گاهی مرا دیده اند که از آن بیرون آمده ام و از هر گرگی خرس تر بوده ام. از هر خرگوشی بالدارتر بوده ام. خیلی عجیب هست که یک گرگی که خرس هست و یا خرگوشی که بالدار هست رو دید ولی چیزی که جلوی چشممون هست نبینیم. به همان پوست برگشته ام و عذرم دقیقا مشخص نیست. در اون تو گرم می مانم و محافظت می شوم. در عوض حوصله ام سر می رود و چالاکی ام سلب می شود. فرساینده و تنگ است.
نمی دانم شاید تا آخر عمر به ناچار همین تو ماندم. از اژدها و هیولا نمی ترسم اما کمان های شکاری در اطرافم وجود دارد که مرا می ترساند. آنها شبیه ماسماسک اسباب بازی هستند، مکانیزم پیچیده ای هم ندارند و با یک قیچی کارشان تمام است ولی افسوس...

آرامش............. آزادی............... تف به اجبار  و در عوض شکوفایی و بالندگی تا هرکجا که بشه.  مفهوم زندگی برایم همین است و لذت چیز دیگری نیست. اگر این مفهوم توی حلقت به بهای نابودی بود چی؟ نمی دانم. ج: پس غلط میکنی زر میزنی.

Summary: Hate is not wise, but sometimes i like to be fool, very fool since i'm a human and have this option. I hate all iran and iranian, it resembles a fucking limited cage and i expand it to the whole world. everywhre I go i will carry on limitations because i've been trained to live with them, the family was an exceptional favor on this. the fucking bastard piece of shit life. Sorry for not having enough courage to get off from this enormous amount of shit. I've found that I cannot turn it to a flower garden but at least promise to first get rid of them as soon as I made a real belief of myself of being a painter.

P.S.: I always recommend people to have enough sleep and a regular sleep cycle. Now that I've recovered by a full sleep, found that all that I've written here as a post, are bullshits of a sleepless mind. There is no hate at all. We are doing well for a better life and I'm trying to keep a positive attitude toward all aspects of life.

پینوشت: من به همه پیشنهاد میکنم که خواب کافی داشته باشند. به خصوص اگر نداشتند آن موقع چیزی ننویسند که حاصل آن چیزی جز خزئبلات این پست نیست. جهت عبرت گرفتن پاک نمیکنم.