ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

انتخابات و کابوسی از جنس کاغذ

دو روز مانده به انتخابات
امروز صبح سر کار میرفتم. هوا تقریبا طوفانی بود. وانتی توجهم را جلب کرد که پر از تراکت های انتخاباتی بود. عده ای دور آن جمع شده بودند و کیسه کیسه تراکت ها را تحویل گرفته و از آن دور می شدند.
با گروهی از آنها تصادفا هم مسیر شدم. ظاهر آنها بسیار شلخته و چهره آنها شبیه افغان های مقیم ایران بود. به اولین فرعی که پیچیدند شروع کردند تراکت ها را دسته دسته پرتاب کردن! آنقدر قدرت آنها زیاد بود که من بار اول فکر کردم تراکت ها از آسمان نازن می شوند! آنقدر پرتاب کردند که در چند ثانیه کف خیابان تا چشم کار می کرد پر شد از کاغذ، از فرهنگ و داد و فریادهای داغونشان نگو که در حد فاجعه فرهنگی بود.

امشب از پنجره خیابان را نگاه می کردم. رفتگر محل مثل هرشب مشغول جارو زدن بود. من نمی دانم اینها هرشب چند ساعت این یک تکه خیابان را جارو می زنند و چقدر مردم آشغال می ریزند که هر وقت نگاه می کنم مشغول هستند.
امشب رفتگر یک کار اضافه هم انجام می داد. همان طور که جارو در یک دستش بود به هر ماشینی که می رسید با دست دیگرش تراکت های انتخاباتی را از پشت برف پاک کن‌ها برمی داشت و به سطل می انداخت. حتما صحنه اول صبح جلوی چشمش بود که هر کس که به ماشینش می رسد اول تراکت ها را از پشت شیشه میکشد و به زمین می اندازد. خودم هم وقتی حوصله ندارم میگویم "حالا یک آشغال کمتر و بیشتر چه فرقی دارد!" حالا محکم تر می گویم متاسفانه.

انتخابات برای چه کسی بیش ازهمه کابوس است؟ شاید برای رفتگر محل که کار او را دوچندان می کند و برای هر تکه کاغذ کف خیابان ممکن است مجبور باشد دلا شود و با دست آن را بردارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

برای نظر دادن در صورتی که از قبل شناسه ای در بلاگر ندارید، می توان با انتخاب گزینه نام/آدرس اینترنتی و وارد کردن نام خود، نظرتان را درج کنید.
توجــــــــــــه:
متأسفانه قسمت نظر دادن برای کاربران داخل ایران پالایش شده است! و کاری هم از دست ما بر نمی آید و تنها راه این است که تمهیداتی از طرف کاربران داخل ایران اندیشیده شود!